جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
باز هم در بیان قصه مکر خرگوش

باز هم در بیان قصه مکر خرگوش

باز هم در بیان قصه مکر خرگوش
1
در شدن ، خرگوش بس تاخیر کردمکرها با خویشتن ، تقریر کرد
2
در ره آمد بعد تاخیر درازتا به گوش شیر گوید یک دو راز
3
تا چه عالم هاست در سودای عقلتا چه با پهناست این دریای عقل
4
صورت ما اندرین بحر عذابمی دود چون کاسه ها بر روی آب
5
تا نشد پر بر سر دریا چو طشتچون که پر شد طشت ، در وی غرق گشت
6
عقل ، پنهان است و ظاهر ، عالمیصورت ما موج و ، یا از وی ، نمی
7
هر چه صورت می وسیلت سازدشزان وسیلت بحر ، دور اندازدش
8
تا نبیند دل ، دهنده راز راتا نبیند تیر ، دورانداز را
9
اسب خود را یاوه داند وز ستیزمی دواند اسب خود در راه ، نیز
10
اسب خود را یاوه داند آن جوادو اسب خود او را کشان کرده چو باد
11
در فغان و جست و جو آن خیره سرهر طرف ، پرسان و جویان ، در به در
12
کان که دزدید اسب ما را کو و کیست ؟اینکه زیر ران توست ای خواجه چیست ؟
13
آری این اسب است ، لیکن اسب کو ؟با خود آ ، ای شهسوار اسب جو
14
جان ، ز پیدایی و نزدیکی است گمچون شکم پر آب و لب خشکی چو خم
15
کی ببینی سرخ و سبز و فور راتا نبینی پیش از این سه ، نور را
16
لیک چون در رنگ گم شد هوش توشد ز نور ، آن رنگ ها روپوش تو
17
چون که شب آن رنگ ها مستور بودپس بدیدی دید رنگ از نور بود
18
نیست دید رنگ ، بی نور برونهمچنین رنگ خیال اندرون
19
این برون از آفتاب و از سهاو اندرون از عکس انوار علی
20
نور نور چشم ، خود ، نور دل استنور چشم ، از نور دل ها حاصل است
21
باز نور نور دل ، نور خداستکو ز نور عقل و حس پاک و جداست
22
شب نبد نوری ، ندیدی رنگ راپس به ضد نور ، پیدا شد تو را
23
دیدن نور است ، آنگه دید رنگوین به ضد نور ، دانی بی درنگ
24
رنج و غم را حق پی آن آفریدتا بدین ضد ، خوش دلی آید پدید
25
پس نهانی ها به ضد پیدا شودچون که حق را نیست ضد ، پنهان بود
26
که نظر بر نور بود ، آنگه به رنگضد به ضد پیدا بود چون روم و زنگ
27
پس به ضد نور دانستی تو نورضد ضد را می نماید در صدور
28
نور حق را نیست ضدی در وجودتا به ضد ، او را توان پیدا نمود
29
لا جرم ابصارنا لا تدرکهو هو یدرک بین از موسی و که
30
صورت از معنی ، چو شیر از بیشه دانیا چو آواز و سخن ز اندیشه دان
31
این سخن و آواز ، از اندیشه خاستتو ندانی بحر اندیشه کجاست
32
لیک چون موج سخن دیدی لطیفبحر آن دانی که باشد هم لطیف
33
چون ز دانش ، موج اندیشه بتاختاز سخن و آواز ، او صورت بساخت
34
از سخن ، صورت بزاد و باز مردموج ، خود را باز اندر بحر برد
35
صورت از بی صورتی آمد برونباز شد که انا الیه راجعون
36
پس تو را هر لحظه ، مرگ و رجعتی استمصطفی فرمود ، دنیا ساعتی است
37
فکر ما تیری است از هو در هوادر هوا کی پاید ؟ آید تا خدا
38
هر نفس ، نو می شود دنیا و مابی خبر از نو شدن ، اندر بقا
39
عمر ، همچو ن جوی نو نو می رسدمستمری می نماید در جسد
40
آن ز تیزی ، مستمر شکل آمده استچون شرر ، کش تیز جنبانی به دست
41
شاخ آتش را بجنبانی به سازدر نظر آتش نماید بس دراز
42
این درازی مدت از تیزی صنعمی نماید سرعت انگیزی صنع
43
طالب این سر اگر علامه ای استنک حسام الدین که سامی نامه ای است
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : نخچیران و شیر : در مرغزاری سرسبز و دل‌انگیز که نسیمش عطر بهشت را با خود همراه داشت و شکوه منظره‌اش چشم آسمان را خیره می‌کرد، از هر شاخسار گلی چون ستاره می‌درخشید. جانوران بسیاری به لطف چراگاه‌های خرم و آب‌های گوارا در وفور نعمت روزگار می‌گذراندند، اما همسایگی شیری درنده، گوارایی این زندگی را در کامشان تلخ و آرامش را از آنان سلب کرده بود.روزی همگی گرد هم آمدند، نزد شیر رفتند و گفتند: «تو هر روز با رنج فراوان و تلاش بسیار، تنها یکی از ما را شکار می‌کنی؛ در این میان تو مدام در سختی و شکاری و جان ما پیوسته دستخوش وحشت و اضطراب. اکنون چاره‌ای اندیشیده‌ایم تا تو از این پس در آسودگی باشی و ما نیز به آرامش دست یابیم: پیمان می‌بندیم که هر روز بدون نیاز به صید و دوندگی، جیره و طعمه‌ای مشخص را خود به پیشگاهت بفرستیم...»
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1107 تا 1149

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : ۲۱ از 34

بیت ۱: در شدن ، خرگوش بس تاخیر کرد / مکرها با خویشتن ، تقریر کرد

  • قافیه: تأخیر / تقریر

  • ردیف: کرد

  • آرایه: جناس ناقص شبه‌اشتقاق (تأخیر / تقریر)، مراعات نظیر (مکر، تقریر).

  • معنی: خرگوش در رفتن به سوی شیر تعلل و درنگ فراوانی کرد، و در خلوت خود نقشه‌ها و حیلت‌های گوناگونی را سنجید و در اندیشه استوار ساخت.

بیت ۲: در ره آمد بعد تاخیر دراز / تا به گوش شیر گوید یک دو راز

  • قافیه: دراز / راز

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص (دراز / راز)، کنایه («یک دو راز گفتن» کنایه از نجوا کردن سخنان فریبنده و سرنوشت‌ساز).

  • معنی: پس از درنگی طولانی روانهٔ راه شد تا به گوش شیر چند نکته و راز پوشیده را بازگوید.

بیت ۳: تا چه عالم هاست در سودای عقل / تا چه با پهناست این دریای عقل

  • قافیه: سودا / باپهنا

  • ردیف: ـیِ عقل

  • آرایه: اضافه تشبیهی (دریای عقل)، استعاره مکنیه (سودای عقل)، تکرار (تا چه، عقل).

  • معنی: شگفتا که در افق و ژرفای اشتیاق عقل چه جهان‌های بی‌کرانی نهفته است، و این دریای بی‌انتهای خرد چقدر پهناور و فراخ است!

بیت ۴: صورت ما اندرین بحر عذاب / می دود چون کاسه ها بر روی آب

  • قافیه: عُذاب / آب

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه تمثیلی (تشبیه کالبد مادی به کاسه‌های سبکِ شناور بر روی آب)، جناس ناقص اختلافی (عذاب / آب).

  • معنی: کالبد و صورت ظاهری ما در این اقیانوس گوارا و حیات‌بخشِ عقل (بحر عُذاب)، همانند کاسه‌های چوبین یا سفالین بر سطح آب روان و شناورند.

بیت ۵: تا نشد پر بر سر دریا چو طشت / چون که پر شد طشت ، در وی غرق گشت

  • قافیه: طَشت / گَشت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه تمثیلی (کاسه و طشت بر سر آب)، تضاد (بر سر دریا بودن / غرق گشتن)، تکرار (طشت، پر).

  • معنی: تا زمانی که درون این ظرف (کالبد تن) از آب دریا پر نشده باشد، سبکبال بر روی آب شناور می‌ماند؛ اما همین که پر شد، در ژرفای دریا غرق و فانی می‌گردد.

بیت ۶: عقل ، پنهان است و ظاهر ، عالمی / صورت ما موج و ، یا از وی ، نمی

  • قافیه: عالَمی / نَمی

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (پنهان / ظاهر)، تشبیه بلیغ (صورت ما به موج یا نمِ دریا مانند شده)، مراعات نظیر (بحر، موج، نم).

  • معنی: حقیقت عقل پنهان و ناپیداست در حالی که جهانی از آثار آن آشکار است؛ صورت و کالبد ما تنها موجی خرد یا رطوبتی ناچیز از آن اقیانوس بی‌کران است.

بیت ۷: هر چه صورت می وسیلت سازدش / زان وسیلت بحر ، دور اندازدش

  • قافیه: سازدش / اندازدش

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اشتقاق (سازدش / اندازدش)، تکرار (وسیلت).

  • معنی: هر ابزار و واسطهٔ ظاهری که صورت برای شناخت عقل به کار می‌گیرد، آن دریای حقیقت او را به سبب تکیه بر همان وسیلهٔ ناقص از خود دور می‌راند.

بیت ۸: تا نبیند دل ، دهنده راز را / تا نبیند تیر ، دورانداز را

  • قافیه: راز / دورانداز

  • ردیف: را

  • آرایه: تمثیل (اسلوب معادله و تمثیل تیر و کماندار برای غفلت از فاعل حقیقی)، تکرار (تا نبیند).

  • معنی: تا دلِ ظاهربین، بخشندهٔ اصلی الهامات و اسرار را نبیند؛ درست همانند تیری که هنگام پرتاب، کماندارِ دورپرواز خود را نمی‌بیند و علت حرکت را از خود می‌پندارد.

بیت ۹: اسب خود را یاوه داند وز ستیز / می دواند اسب خود در راه ، نیز

  • قافیه: ستیز / نیز

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (سوارکارِ ناآگاه و جویای اسب)، کنایه («یاوه دانستن» کنایه از گم‌شده پنداشتن).

  • معنی: سوارکار از سر لجاجت و بی‌خبری گمان می‌کند اسبش گم شده است، و در همان حال بر پشت اسب نشسته و آن را با شتاب در جاده می‌دواند!

بیت ۱۰: اسب خود را یاوه داند آن جواد / و اسب خود او را کشان کرده چو باد

  • قافیه: جَواد / باد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه («چو باد»)، جناس ناقص اختلافی (جواد / باد)، کنایه («یاوه دانستن» کنایه از گم‌کردن موهوم).

  • معنی: آن سوار اسب تیزتک خود را مفقود می‌انگارد، در حالی که همان اسب او را با سرعتی چون باد به پیش می‌برد.

بیت ۱۱: در فغان و جست و جو آن خیره سر / هر طرف ، پرسان و جویان ، در به در

  • قافیه: سَر / دَر

  • ردیف: به در

  • آرایه: مراعات نظیر (پرسان، جویان، جست‌وجو)، کنایه («خیره‌سر» کنایه از نادان و سرگشته؛ «دربه‌در» کنایه از آوارگی و تکاپوی بیهوده).

  • معنی: آن نادانِ سرگردان با ناله و اضطراب به هر سویی می‌دود و خانه به خانه و دربه‌در، از هر کس سراغ اسبش را می‌گیرد.

بیت ۱۲: کان که دزدید اسب ما را کو و کیست ؟ / اینکه زیر ران توست ای خواجه چیست ؟

  • قافیه: کیست / چیست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استفهام تحذیری و انکاری («اینکه زیر ران توست ای خواجه چیست؟»)، موازنه.

  • معنی: فریاد می‌زند: آن کسی که اسب مرا دزدیده کجاست و کیست؟ و عاقلی به طعنه به او می‌گوید: ای بزرگوار، پس این حیوانی که بر پشتش سواری چیست؟!

بیت ۱۳: آری این اسب است ، لیکن اسب کو ؟ / با خود آ ، ای شهسوار اسب جو

  • قافیه: کو / جو

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تناقض‌نما (پارادوکسِ تصدیق و انکار)، کنایه («با خود آمدن» کنایه از بیداری، هشیاری و ترک غفلت).

  • معنی: پاسخ می‌دهد: آری این مرکب است، اما آن اسب مقصود کجاست؟! ای تک‌سواری که در پی مرکب می‌گردی، به خویشتن بازگرد و بیدار شو!

بیت ۱۴: جان ، ز پیدایی و نزدیکی است گم / چون شکم پر آب و لب خشکی چو خم

  • قافیه: گُم / خُم

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه انسانِ غافل به خمرهٔ پر از آب با لبه‌های خشک)، تضاد (شکم پر آب / لب خشک)، علت‌شناسی عرفانی (خفای ناشی از شدت ظهور).

  • معنی: روح و حضور حق از فرط آشکاری و نهایت نزدیکی از دیده‌ها پنهان مانده است؛ درست مانند خمره‌ای که درونش مالامال از آب است اما دهانه و لبه‌هایش خشکیده است.

بیت ۱۵: کی ببینی سرخ و سبز و فور را / تا نبینی پیش از این سه ، نور را

  • قافیه: فور / نور

  • ردیف: را

  • آرایه: مراعات نظیر (سرخ، سبز، فور [الوان] / نور)، استفهام انکاری.

  • معنی: چگونه می‌توانی رنگ‌های گوناگون مانند سرخ و سبز و دیگر رنگ‌ها را درک کنی، مگر آنکه پیش از دیدن رنگ‌ها، تابش نور را دیده باشی؟

بیت ۱۶: لیک چون در رنگ گم شد هوش تو / شد ز نور ، آن رنگ ها روپوش تو

  • قافیه: هوش / روپوش

  • ردیف: تو

  • آرایه: استعاره مصرحه («رنگ‌ها» استعاره از مظاهر کثرت و جلوه‌های دنیوی)، کنایه («روپوش شدن» کنایه از حجاب گشتن و مانع شهود شدن).

  • معنی: اما از آنجا که عقل و حواست در جلوه‌گری این رنگ‌ها و کثرات مادی غرق شد، همان رنگ‌ها حجاب چشم تو گشتند و مانع دیدنِ نور اصلی شدند.

بیت ۱۷: چون که شب آن رنگ ها مستور بود / پس بدیدی دید رنگ از نور بود

  • قافیه: مستور / نور

  • ردیف: بود

  • آرایه: تضاد (شب / نور)، تکرار (رنگ، نور، دید).

  • معنی: وقتی شب فرارسید و همهٔ آن رنگ‌ها در ظلمت پنهان گشتند، آن‌گاه دریافتی که دیده شدنِ هر رنگی متکی به پرتو نور بوده است.

بیت ۱۸: نیست دید رنگ ، بی نور برون / همچنین رنگ خیال اندرون

  • قافیه: برون / اندرون

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (برون / اندرون)، تمثیل (مقایسهٔ نور باطن با نور ظاهر).

  • معنی: همان‌گونه که دیدن رنگ‌ها در عالم خارج بدون نورِ بیرونی ناممکن است، پدیدار شدن نقش‌ها و صورت‌های خیال در درون نیز وابسته به نور باطن است.

بیت ۱۹: این برون از آفتاب و از سها / و اندرون از عکس انوار علی

  • قافیه: سُها / عُلی (انوارِ عُلی)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (برون / اندرون، آفتاب [نماد اوج درخشش] / سُها [کم‌نورترین ستاره]).

  • معنی: این روشنایی بیرونی از خورشید تابان یا ستارهٔ کم‌نورِ سُها سرچشمه می‌گیرد، اما آن نور درونی بازتابی از پرتوهای انوار قدسی و عالم والای معناست.

بیت ۲۰: نور نور چشم ، خود ، نور دل است / نور چشم ، از نور دل ها حاصل است

  • قافیه: دل / حاصل

  • ردیف: است

  • آرایه: تکرار و اشتقاق (نور، چشم، دل)، بیان مراتب ادراک حسی و قلبی.

  • معنی: روشنایی و نیروی بیناییِ چشم، خود برخاسته از نورِ دل و باطن است؛ آری، دیدِ ظاهری چشم از پرتوی نور دل‌ها پدید می‌آید.

بیت ۲۱: باز نور نور دل ، نور خداست / کو ز نور عقل و حس پاک و جداست

  • قافیه: خدا / جدا

  • ردیف: ـست

  • آرایه: قاعدهٔ مراتب نوری، تضاد و تنزیه (منزه بودن نور الهی از ادراک حسی و عقل جزوی).

  • معنی: و در مرتبه‌ای والاتر، نوربخشِ دل همان نور ذات پروردگار است، نوری که از سنخ روشنایی عقل جزوی و حواس مادی فراتر، پاک و منزه است.

بیت ۲۲: شب نبد نوری ، ندیدی رنگ را / پس به ضد نور ، پیدا شد تو را

  • قافیه: رنگ را / تو را

  • ردیف: را

  • آرایه: اشاره به قاعدهٔ معرفت‌شناختی «تُعْرَفُ الأَشْیاءُ بِأَضْدادِها» (شناخت اشیا با اضداد)، تضاد (نور / ضد نور [تاریکی]).

  • معنی: شب‌هنگام چون نوری نبود هیچ رنگی دیده نشد؛ پس حقیقت نور به واسطهٔ ضد خود (یعنی تاریکی شب) بر تو نمایان و شناخته گردید.

بیت ۲۳: دیدن نور است ، آنگه دید رنگ / وین به ضد نور ، دانی بی درنگ

  • قافیه: رنگ / بی‌درنگ

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص (رنگ / بی‌درنگ)، تکرار (نور).

  • معنی: نخست باید نور مشاهده شود تا سپس رنگ‌ها رخ بنمایند؛ و این واقعیت را تو بی‌درنگ از طریق ضدِ نور (ظلمت) درمی‌یابی.

بیت ۲۴: رنج و غم را حق پی آن آفرید / تا بدین ضد ، خوش دلی آید پدید

  • قافیه: آفرید / پدید

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (رنج و غم / خوش‌دلی)، تبیین فلسفهٔ وجودی شرور و رنج‌ها.

  • معنی: پروردگار رنج و اندوه را از آن رو پدید آورد تا به واسطهٔ این ضد، گواراییِ شادی و آرامش آشکار و چشیدنی شود.

بیت ۲۵: پس نهانی ها به ضد پیدا شود / چون که حق را نیست ضد ، پنهان بود

  • قافیه: پیدا / پنهان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (نهانی / پیدا، پیدا / پنهان)، استدلال برهانی بر خفای ذات حق به سبب بی‌همتایی.

  • معنی: بدین‌ترتیب امور پوشیده با ضد خود آشکار می‌گردند؛ و از آنجا که برای ذات احدیت هیچ ضد، مثل و مانندی در هستی نیست، از تیررس درک حسی پنهان مانده است.

بیت ۲۶: که نظر بر نور بود ، آنگه به رنگ / ضد به ضد پیدا بود چون روم و زنگ

  • قافیه: رنگ / زنگ

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل و تضاد (روم [سپیدپوستان] / زنگ [سیه‌پوستان زنگبار])، جناس ناقص اختلافی (رنگ / زنگ).

  • معنی: دیدن نخست بر نور تعلق می‌گیرد و سپس به رنگ؛ پدیده‌ها به وسیلهٔ ضد خود جلوه‌گر می‌شوند، همان‌گونه که سپیدی رومی در تقابل با سیاهی زنگی آشکار می‌گردد.

بیت ۲۷: پس به ضد نور دانستی تو نور / ضد ضد را می نماید در صدور

  • قافیه: نور / صدور

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (نور / صدور)، تکرار (ضد).

  • معنی: پس تو نور را به کمک ضدِ آن درک کردی؛ چرا که هر ضدی در درون و سینهٔ انسان‌ها نمایانگر و شناسانندهٔ ضدِ خویش است.

بیت ۲۸: نور حق را نیست ضدی در وجود / تا به ضد ، او را توان پیدا نمود

  • قافیه: وجود / نمود

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استدلال فلسفی و کلامی، جناس ناقص اختلافی (وجود / نمود).

  • معنی: نور مطلق حق هیچ ضدی در پهنهٔ هستی ندارد تا بتوان او را از روی تقابل با ضدش پدیدار و شناسایی کرد.

بیت ۲۹: لا جرم ابصارنا لا تدرکه / و هو یدرک بین از موسی و که

  • قافیه: لا تُدرِکُه / کَه (کوه)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به آیه ۱۰۳ سوره انعام: «لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ» و تجلی نور الهی بر کوه طور در برابر حضرت موسی).

  • معنی: ناگزیر دیدگان ظاهری ما توان ادراک او را ندارند، و ادراک و احاطهٔ حق را در واقعهٔ کوه طور و عجز حضرت موسی (ع) به عیان بنگر.

بیت ۳۰: صورت از معنی ، چو شیر از بیشه دان / یا چو آواز و سخن ز اندیشه دان

  • قافیه: بیشه / اندیشه

  • ردیف: دان

  • آرایه: تشبیه تمثیلی (تشبیه تجلی صورت از معنا به خروج شیر از بیشه، یا تجلی کلام از اندیشه)، مراعات نظیر (شیر، بیشه / آواز، سخن، اندیشه).

  • معنی: پیدایش کالبد و صورت ظاهری از باطنِ معنا را همچون خروج شیر از بیشه بدان؛ یا آن را مانند آواز و سخنی بدان که از ژرفای فکر پدید می‌آید.

بیت ۳۱: این سخن و آواز ، از اندیشه خاست / تو ندانی بحر اندیشه کجاست

  • قافیه: خاست / کجاست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: اضافه تشبیهی (بحر اندیشه)، جناس ناقص اختلافی (خاست / کجاست).

  • معنی: این صدا و کلامی که شنیده می‌شود از فکر برمی‌خیزد، اما تو سرچشمه و جایگاه آن اقیانوس بیکرانِ اندیشه را نمی‌دانی کجاست.

بیت ۳۲: لیک چون موج سخن دیدی لطیف / بحر آن دانی که باشد هم لطیف

  • قافیه: لطیف (تکرار واژه در جایگاه قافیه)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مکنیه و اضافه تشبیهی (موج سخن، بحر اندیشه)، برهان انّی (پی بردن از اثر به مؤثر).

  • معنی: اما هنگامی که امواجِ کلام را نغز و لطیف یافتی، درمی‌یابی که اقیانوسِ آن اندیشه و معنا نیز بی‌گمان لطیف و زلال است.

بیت ۳۳: چون ز دانش ، موج اندیشه بتاخت / از سخن و آواز ، او صورت بساخت

  • قافیه: بتاخت / بساخت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (بتاخت / بساخت)، مراعات نظیر (دانش، موج، اندیشه، سخن، صورت).

  • معنی: هنگامی که از دریای معرفت، موج اندیشه به خروش درآمد، از طنینِ کلام و صوت، صورتی محسوس و قابل دریافت پدید آورد.

بیت ۳۴: از سخن ، صورت بزاد و باز مرد / موج ، خود را باز اندر بحر برد

  • قافیه: مُرد / بُرد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (بزاد / بمرد)، تشخیص (زاده شدن و مردن کلام)، جناس ناقص اختلافی (مرد / برد).

  • معنی: از این سخن صورتی زاده شد و سپس فروخفت و مرد؛ درست همان‌طور که موج پس از برآمدن، دوباره خود را به درون دریا بازمی‌گرداند.

بیت ۳۵: صورت از بی صورتی آمد برون / باز شد که انا الیه راجعون

  • قافیه: برون / راجعون

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضمین (اشاره به آیه ۱۵۶ سوره بقره: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»)، تضاد (صورت / بی‌صورتی)، قوس نزول و صعود در عرفان.

  • معنی: صورت‌های این عالم همگی از خاستگاهِ بی‌صورتی و غیب ظاهر شدند، و سرانجام به مقتضای آیهٔ شریف «بازگشت همگان به سوی اوست» به اصل خود بازگشتند.

بیت ۳۶: پس تو را هر لحظه ، مرگ و رجعتی است / مصطفی فرمود ، دنیا ساعتی است

  • قافیه: رجعت / ساعت

  • ردیف: ـی است

  • آرایه: تلمیح (اشاره به کلام نبوی: «الدُّنْيَا سَاعَةٌ فَاجْعَلْهَا طَاعَةً»)، جناس شبه‌اشتقاق (رجعت / ساعت).

  • معنی: بنابراین در هر لحظه برای تو مرگی و بازگشتی دوباره رخ می‌دهد؛ چنان‌که رسول اکرم فرمود: دنیا بیش از یک ساعت (دمی کوتاه) نیست.

بیت ۳۷: فکر ما تیری است از هو در هوا / در هوا کی پاید ؟ آید تا خدا

  • قافیه: هوا / خدا

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه اندیشه به تیر)، جناس تام (هو [ضمیر ذات حق] / هوا [فضا])، استفهام انکاری («در هوا کی پاید؟»).

  • معنی: اندیشهٔ ما تیری پرتاب‌شده از جانب پروردگار (هو) در فضای هستی است؛ این تیر مگر چه مدت در فضا می‌ماند؟ سرانجام به سوی پیشگاه خدا بازمی‌گردد.

بیت ۳۸: هر نفس ، نو می شود دنیا و ما / بی خبر از نو شدن ، اندر بقا

  • قافیه: ما / بقا

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تبیین قاعدهٔ عرفانی «تجدد امثال» و آفرینش مدام، تکرار (نو شدن).

  • معنی: در هر دم و بازدم، جهان و وجود ما نوآفرینی و تازه می‌گردد؛ در حالی که ما به گمانِ پایداری و ثباتِ ظاهر، از این نو شدن لحظه‌به‌لحظه بی‌خبریم.

بیت ۳۹: عمر ، همچو ن جوی نو نو می رسد / مستمری می نماید در جسد

  • قافیه: می‌رسد / جسد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه تمثیلی (تشبیه حیات به جریان آب جویبار که مدام آب نو در آن وارد می‌شود)، کنایه («مستمری نمودن» کنایه از پیوستگی ظاهری).

  • معنی: عمر آدمی همانند آبِ جویباری است که پیوسته آب تازه‌ای در آن فرامی‌رسد، اما در کالبد ما چنین می‌نماید که جریانی ایستا، یکدست و مداوم است.

بیت ۴۰: آن ز تیزی ، مستمر شکل آمده است / چون شرر ، کش تیز جنبانی به دست

  • قافیه: آمده است / به دست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل و تشبیه نقطهٔ جوّاله (گرداندن سریع اخگر آتش که دایره‌ای ممتد می‌سازد).

  • معنی: این تداومِ ظاهری ناشی از سرعتِ فوق‌العادهٔ نو شدن است؛ درست مانند جرقهٔ آتشی که چون آن را به تندی در دست بچرخانی، خطی پیوسته به چشم می‌آید.

بیت ۴۱: شاخ آتش را بجنبانی به ساز / در نظر آتش نماید بس دراز

  • قافیه: ساز / دراز

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (شعلهٔ آتش‌گردان و پیدایش خط ممتد فرضی).

  • معنی: اگر چوب‌دستیِ مشتعل را با چرخش پیوسته تکان دهی، آن پارهٔ آتش در دیدگان بیننده خطی کشیده و دراز جلوه می‌کند.

بیت ۴۲: این درازی مدت از تیزی صنع / می نماید سرعت انگیزی صنع

  • قافیه: تیزی / سرعت‌انگیزی

  • ردیف: صنع

  • آرایه: جناس اشتقاق (صنع / صنع)، کنایه («تیزی صنع» کنایه از شتاب اعجاب‌آور در تجدید خلقت).

  • معنی: این پندارِ امتداد و درازنای زمان، حاصل سرعت بی‌نظیر آفرینش الهی است و چابکی و پویایی شگفت‌آور خلقت را نشان می‌دهد.

بیت ۴۳: طالب این سر اگر علامه ای است / نک حسام الدین که سامی نامه ای است

  • قافیه: علّامه / سامی‌نامه

  • ردیف: ـی است

  • آرایه: تلمیح و ستایش (ستایش حسام‌الدین چلبی، محرک سرایش مثنوی)، جناس ناقص شبه‌اشتقاق (علامه / سامی‌نامه).

  • معنی: اگر جویندهٔ این راز بزرگ عارفی والامقام و علامه‌ای سترگ است، اینک حسام‌الدین حاضر است که کارنامه‌ای بلندمرتبه، نامور و شریف در معرفت دارد.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید