جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
باز هم در بیان قصه مکر خرگوش
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1107 تا 1149
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : ۲۱ از 34
بیت ۱: در شدن ، خرگوش بس تاخیر کرد / مکرها با خویشتن ، تقریر کرد
قافیه: تأخیر / تقریر
ردیف: کرد
آرایه: جناس ناقص شبهاشتقاق (تأخیر / تقریر)، مراعات نظیر (مکر، تقریر).
معنی: خرگوش در رفتن به سوی شیر تعلل و درنگ فراوانی کرد، و در خلوت خود نقشهها و حیلتهای گوناگونی را سنجید و در اندیشه استوار ساخت.
بیت ۲: در ره آمد بعد تاخیر دراز / تا به گوش شیر گوید یک دو راز
قافیه: دراز / راز
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص (دراز / راز)، کنایه («یک دو راز گفتن» کنایه از نجوا کردن سخنان فریبنده و سرنوشتساز).
معنی: پس از درنگی طولانی روانهٔ راه شد تا به گوش شیر چند نکته و راز پوشیده را بازگوید.
بیت ۳: تا چه عالم هاست در سودای عقل / تا چه با پهناست این دریای عقل
قافیه: سودا / باپهنا
ردیف: ـیِ عقل
آرایه: اضافه تشبیهی (دریای عقل)، استعاره مکنیه (سودای عقل)، تکرار (تا چه، عقل).
معنی: شگفتا که در افق و ژرفای اشتیاق عقل چه جهانهای بیکرانی نهفته است، و این دریای بیانتهای خرد چقدر پهناور و فراخ است!
بیت ۴: صورت ما اندرین بحر عذاب / می دود چون کاسه ها بر روی آب
قافیه: عُذاب / آب
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه تمثیلی (تشبیه کالبد مادی به کاسههای سبکِ شناور بر روی آب)، جناس ناقص اختلافی (عذاب / آب).
معنی: کالبد و صورت ظاهری ما در این اقیانوس گوارا و حیاتبخشِ عقل (بحر عُذاب)، همانند کاسههای چوبین یا سفالین بر سطح آب روان و شناورند.
بیت ۵: تا نشد پر بر سر دریا چو طشت / چون که پر شد طشت ، در وی غرق گشت
قافیه: طَشت / گَشت
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه تمثیلی (کاسه و طشت بر سر آب)، تضاد (بر سر دریا بودن / غرق گشتن)، تکرار (طشت، پر).
معنی: تا زمانی که درون این ظرف (کالبد تن) از آب دریا پر نشده باشد، سبکبال بر روی آب شناور میماند؛ اما همین که پر شد، در ژرفای دریا غرق و فانی میگردد.
بیت ۶: عقل ، پنهان است و ظاهر ، عالمی / صورت ما موج و ، یا از وی ، نمی
قافیه: عالَمی / نَمی
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (پنهان / ظاهر)، تشبیه بلیغ (صورت ما به موج یا نمِ دریا مانند شده)، مراعات نظیر (بحر، موج، نم).
معنی: حقیقت عقل پنهان و ناپیداست در حالی که جهانی از آثار آن آشکار است؛ صورت و کالبد ما تنها موجی خرد یا رطوبتی ناچیز از آن اقیانوس بیکران است.
بیت ۷: هر چه صورت می وسیلت سازدش / زان وسیلت بحر ، دور اندازدش
قافیه: سازدش / اندازدش
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اشتقاق (سازدش / اندازدش)، تکرار (وسیلت).
معنی: هر ابزار و واسطهٔ ظاهری که صورت برای شناخت عقل به کار میگیرد، آن دریای حقیقت او را به سبب تکیه بر همان وسیلهٔ ناقص از خود دور میراند.
بیت ۸: تا نبیند دل ، دهنده راز را / تا نبیند تیر ، دورانداز را
قافیه: راز / دورانداز
ردیف: را
آرایه: تمثیل (اسلوب معادله و تمثیل تیر و کماندار برای غفلت از فاعل حقیقی)، تکرار (تا نبیند).
معنی: تا دلِ ظاهربین، بخشندهٔ اصلی الهامات و اسرار را نبیند؛ درست همانند تیری که هنگام پرتاب، کماندارِ دورپرواز خود را نمیبیند و علت حرکت را از خود میپندارد.
بیت ۹: اسب خود را یاوه داند وز ستیز / می دواند اسب خود در راه ، نیز
قافیه: ستیز / نیز
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل (سوارکارِ ناآگاه و جویای اسب)، کنایه («یاوه دانستن» کنایه از گمشده پنداشتن).
معنی: سوارکار از سر لجاجت و بیخبری گمان میکند اسبش گم شده است، و در همان حال بر پشت اسب نشسته و آن را با شتاب در جاده میدواند!
بیت ۱۰: اسب خود را یاوه داند آن جواد / و اسب خود او را کشان کرده چو باد
قافیه: جَواد / باد
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه («چو باد»)، جناس ناقص اختلافی (جواد / باد)، کنایه («یاوه دانستن» کنایه از گمکردن موهوم).
معنی: آن سوار اسب تیزتک خود را مفقود میانگارد، در حالی که همان اسب او را با سرعتی چون باد به پیش میبرد.
بیت ۱۱: در فغان و جست و جو آن خیره سر / هر طرف ، پرسان و جویان ، در به در
قافیه: سَر / دَر
ردیف: به در
آرایه: مراعات نظیر (پرسان، جویان، جستوجو)، کنایه («خیرهسر» کنایه از نادان و سرگشته؛ «دربهدر» کنایه از آوارگی و تکاپوی بیهوده).
معنی: آن نادانِ سرگردان با ناله و اضطراب به هر سویی میدود و خانه به خانه و دربهدر، از هر کس سراغ اسبش را میگیرد.
بیت ۱۲: کان که دزدید اسب ما را کو و کیست ؟ / اینکه زیر ران توست ای خواجه چیست ؟
قافیه: کیست / چیست
ردیف: ندارد
آرایه: استفهام تحذیری و انکاری («اینکه زیر ران توست ای خواجه چیست؟»)، موازنه.
معنی: فریاد میزند: آن کسی که اسب مرا دزدیده کجاست و کیست؟ و عاقلی به طعنه به او میگوید: ای بزرگوار، پس این حیوانی که بر پشتش سواری چیست؟!
بیت ۱۳: آری این اسب است ، لیکن اسب کو ؟ / با خود آ ، ای شهسوار اسب جو
قافیه: کو / جو
ردیف: ندارد
آرایه: تناقضنما (پارادوکسِ تصدیق و انکار)، کنایه («با خود آمدن» کنایه از بیداری، هشیاری و ترک غفلت).
معنی: پاسخ میدهد: آری این مرکب است، اما آن اسب مقصود کجاست؟! ای تکسواری که در پی مرکب میگردی، به خویشتن بازگرد و بیدار شو!
بیت ۱۴: جان ، ز پیدایی و نزدیکی است گم / چون شکم پر آب و لب خشکی چو خم
قافیه: گُم / خُم
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه (تشبیه انسانِ غافل به خمرهٔ پر از آب با لبههای خشک)، تضاد (شکم پر آب / لب خشک)، علتشناسی عرفانی (خفای ناشی از شدت ظهور).
معنی: روح و حضور حق از فرط آشکاری و نهایت نزدیکی از دیدهها پنهان مانده است؛ درست مانند خمرهای که درونش مالامال از آب است اما دهانه و لبههایش خشکیده است.
بیت ۱۵: کی ببینی سرخ و سبز و فور را / تا نبینی پیش از این سه ، نور را
قافیه: فور / نور
ردیف: را
آرایه: مراعات نظیر (سرخ، سبز، فور [الوان] / نور)، استفهام انکاری.
معنی: چگونه میتوانی رنگهای گوناگون مانند سرخ و سبز و دیگر رنگها را درک کنی، مگر آنکه پیش از دیدن رنگها، تابش نور را دیده باشی؟
بیت ۱۶: لیک چون در رنگ گم شد هوش تو / شد ز نور ، آن رنگ ها روپوش تو
قافیه: هوش / روپوش
ردیف: تو
آرایه: استعاره مصرحه («رنگها» استعاره از مظاهر کثرت و جلوههای دنیوی)، کنایه («روپوش شدن» کنایه از حجاب گشتن و مانع شهود شدن).
معنی: اما از آنجا که عقل و حواست در جلوهگری این رنگها و کثرات مادی غرق شد، همان رنگها حجاب چشم تو گشتند و مانع دیدنِ نور اصلی شدند.
بیت ۱۷: چون که شب آن رنگ ها مستور بود / پس بدیدی دید رنگ از نور بود
قافیه: مستور / نور
ردیف: بود
آرایه: تضاد (شب / نور)، تکرار (رنگ، نور، دید).
معنی: وقتی شب فرارسید و همهٔ آن رنگها در ظلمت پنهان گشتند، آنگاه دریافتی که دیده شدنِ هر رنگی متکی به پرتو نور بوده است.
بیت ۱۸: نیست دید رنگ ، بی نور برون / همچنین رنگ خیال اندرون
قافیه: برون / اندرون
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (برون / اندرون)، تمثیل (مقایسهٔ نور باطن با نور ظاهر).
معنی: همانگونه که دیدن رنگها در عالم خارج بدون نورِ بیرونی ناممکن است، پدیدار شدن نقشها و صورتهای خیال در درون نیز وابسته به نور باطن است.
بیت ۱۹: این برون از آفتاب و از سها / و اندرون از عکس انوار علی
قافیه: سُها / عُلی (انوارِ عُلی)
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (برون / اندرون، آفتاب [نماد اوج درخشش] / سُها [کمنورترین ستاره]).
معنی: این روشنایی بیرونی از خورشید تابان یا ستارهٔ کمنورِ سُها سرچشمه میگیرد، اما آن نور درونی بازتابی از پرتوهای انوار قدسی و عالم والای معناست.
بیت ۲۰: نور نور چشم ، خود ، نور دل است / نور چشم ، از نور دل ها حاصل است
قافیه: دل / حاصل
ردیف: است
آرایه: تکرار و اشتقاق (نور، چشم، دل)، بیان مراتب ادراک حسی و قلبی.
معنی: روشنایی و نیروی بیناییِ چشم، خود برخاسته از نورِ دل و باطن است؛ آری، دیدِ ظاهری چشم از پرتوی نور دلها پدید میآید.
بیت ۲۱: باز نور نور دل ، نور خداست / کو ز نور عقل و حس پاک و جداست
قافیه: خدا / جدا
ردیف: ـست
آرایه: قاعدهٔ مراتب نوری، تضاد و تنزیه (منزه بودن نور الهی از ادراک حسی و عقل جزوی).
معنی: و در مرتبهای والاتر، نوربخشِ دل همان نور ذات پروردگار است، نوری که از سنخ روشنایی عقل جزوی و حواس مادی فراتر، پاک و منزه است.
بیت ۲۲: شب نبد نوری ، ندیدی رنگ را / پس به ضد نور ، پیدا شد تو را
قافیه: رنگ را / تو را
ردیف: را
آرایه: اشاره به قاعدهٔ معرفتشناختی «تُعْرَفُ الأَشْیاءُ بِأَضْدادِها» (شناخت اشیا با اضداد)، تضاد (نور / ضد نور [تاریکی]).
معنی: شبهنگام چون نوری نبود هیچ رنگی دیده نشد؛ پس حقیقت نور به واسطهٔ ضد خود (یعنی تاریکی شب) بر تو نمایان و شناخته گردید.
بیت ۲۳: دیدن نور است ، آنگه دید رنگ / وین به ضد نور ، دانی بی درنگ
قافیه: رنگ / بیدرنگ
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص (رنگ / بیدرنگ)، تکرار (نور).
معنی: نخست باید نور مشاهده شود تا سپس رنگها رخ بنمایند؛ و این واقعیت را تو بیدرنگ از طریق ضدِ نور (ظلمت) درمییابی.
بیت ۲۴: رنج و غم را حق پی آن آفرید / تا بدین ضد ، خوش دلی آید پدید
قافیه: آفرید / پدید
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (رنج و غم / خوشدلی)، تبیین فلسفهٔ وجودی شرور و رنجها.
معنی: پروردگار رنج و اندوه را از آن رو پدید آورد تا به واسطهٔ این ضد، گواراییِ شادی و آرامش آشکار و چشیدنی شود.
بیت ۲۵: پس نهانی ها به ضد پیدا شود / چون که حق را نیست ضد ، پنهان بود
قافیه: پیدا / پنهان
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (نهانی / پیدا، پیدا / پنهان)، استدلال برهانی بر خفای ذات حق به سبب بیهمتایی.
معنی: بدینترتیب امور پوشیده با ضد خود آشکار میگردند؛ و از آنجا که برای ذات احدیت هیچ ضد، مثل و مانندی در هستی نیست، از تیررس درک حسی پنهان مانده است.
بیت ۲۶: که نظر بر نور بود ، آنگه به رنگ / ضد به ضد پیدا بود چون روم و زنگ
قافیه: رنگ / زنگ
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل و تضاد (روم [سپیدپوستان] / زنگ [سیهپوستان زنگبار])، جناس ناقص اختلافی (رنگ / زنگ).
معنی: دیدن نخست بر نور تعلق میگیرد و سپس به رنگ؛ پدیدهها به وسیلهٔ ضد خود جلوهگر میشوند، همانگونه که سپیدی رومی در تقابل با سیاهی زنگی آشکار میگردد.
بیت ۲۷: پس به ضد نور دانستی تو نور / ضد ضد را می نماید در صدور
قافیه: نور / صدور
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (نور / صدور)، تکرار (ضد).
معنی: پس تو نور را به کمک ضدِ آن درک کردی؛ چرا که هر ضدی در درون و سینهٔ انسانها نمایانگر و شناسانندهٔ ضدِ خویش است.
بیت ۲۸: نور حق را نیست ضدی در وجود / تا به ضد ، او را توان پیدا نمود
قافیه: وجود / نمود
ردیف: ندارد
آرایه: استدلال فلسفی و کلامی، جناس ناقص اختلافی (وجود / نمود).
معنی: نور مطلق حق هیچ ضدی در پهنهٔ هستی ندارد تا بتوان او را از روی تقابل با ضدش پدیدار و شناسایی کرد.
بیت ۲۹: لا جرم ابصارنا لا تدرکه / و هو یدرک بین از موسی و که
قافیه: لا تُدرِکُه / کَه (کوه)
ردیف: ندارد
آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به آیه ۱۰۳ سوره انعام: «لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ» و تجلی نور الهی بر کوه طور در برابر حضرت موسی).
معنی: ناگزیر دیدگان ظاهری ما توان ادراک او را ندارند، و ادراک و احاطهٔ حق را در واقعهٔ کوه طور و عجز حضرت موسی (ع) به عیان بنگر.
بیت ۳۰: صورت از معنی ، چو شیر از بیشه دان / یا چو آواز و سخن ز اندیشه دان
قافیه: بیشه / اندیشه
ردیف: دان
آرایه: تشبیه تمثیلی (تشبیه تجلی صورت از معنا به خروج شیر از بیشه، یا تجلی کلام از اندیشه)، مراعات نظیر (شیر، بیشه / آواز، سخن، اندیشه).
معنی: پیدایش کالبد و صورت ظاهری از باطنِ معنا را همچون خروج شیر از بیشه بدان؛ یا آن را مانند آواز و سخنی بدان که از ژرفای فکر پدید میآید.
بیت ۳۱: این سخن و آواز ، از اندیشه خاست / تو ندانی بحر اندیشه کجاست
قافیه: خاست / کجاست
ردیف: ندارد
آرایه: اضافه تشبیهی (بحر اندیشه)، جناس ناقص اختلافی (خاست / کجاست).
معنی: این صدا و کلامی که شنیده میشود از فکر برمیخیزد، اما تو سرچشمه و جایگاه آن اقیانوس بیکرانِ اندیشه را نمیدانی کجاست.
بیت ۳۲: لیک چون موج سخن دیدی لطیف / بحر آن دانی که باشد هم لطیف
قافیه: لطیف (تکرار واژه در جایگاه قافیه)
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مکنیه و اضافه تشبیهی (موج سخن، بحر اندیشه)، برهان انّی (پی بردن از اثر به مؤثر).
معنی: اما هنگامی که امواجِ کلام را نغز و لطیف یافتی، درمییابی که اقیانوسِ آن اندیشه و معنا نیز بیگمان لطیف و زلال است.
بیت ۳۳: چون ز دانش ، موج اندیشه بتاخت / از سخن و آواز ، او صورت بساخت
قافیه: بتاخت / بساخت
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (بتاخت / بساخت)، مراعات نظیر (دانش، موج، اندیشه، سخن، صورت).
معنی: هنگامی که از دریای معرفت، موج اندیشه به خروش درآمد، از طنینِ کلام و صوت، صورتی محسوس و قابل دریافت پدید آورد.
بیت ۳۴: از سخن ، صورت بزاد و باز مرد / موج ، خود را باز اندر بحر برد
قافیه: مُرد / بُرد
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (بزاد / بمرد)، تشخیص (زاده شدن و مردن کلام)، جناس ناقص اختلافی (مرد / برد).
معنی: از این سخن صورتی زاده شد و سپس فروخفت و مرد؛ درست همانطور که موج پس از برآمدن، دوباره خود را به درون دریا بازمیگرداند.
بیت ۳۵: صورت از بی صورتی آمد برون / باز شد که انا الیه راجعون
قافیه: برون / راجعون
ردیف: ندارد
آرایه: تضمین (اشاره به آیه ۱۵۶ سوره بقره: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»)، تضاد (صورت / بیصورتی)، قوس نزول و صعود در عرفان.
معنی: صورتهای این عالم همگی از خاستگاهِ بیصورتی و غیب ظاهر شدند، و سرانجام به مقتضای آیهٔ شریف «بازگشت همگان به سوی اوست» به اصل خود بازگشتند.
بیت ۳۶: پس تو را هر لحظه ، مرگ و رجعتی است / مصطفی فرمود ، دنیا ساعتی است
قافیه: رجعت / ساعت
ردیف: ـی است
آرایه: تلمیح (اشاره به کلام نبوی: «الدُّنْيَا سَاعَةٌ فَاجْعَلْهَا طَاعَةً»)، جناس شبهاشتقاق (رجعت / ساعت).
معنی: بنابراین در هر لحظه برای تو مرگی و بازگشتی دوباره رخ میدهد؛ چنانکه رسول اکرم فرمود: دنیا بیش از یک ساعت (دمی کوتاه) نیست.
بیت ۳۷: فکر ما تیری است از هو در هوا / در هوا کی پاید ؟ آید تا خدا
قافیه: هوا / خدا
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه (تشبیه اندیشه به تیر)، جناس تام (هو [ضمیر ذات حق] / هوا [فضا])، استفهام انکاری («در هوا کی پاید؟»).
معنی: اندیشهٔ ما تیری پرتابشده از جانب پروردگار (هو) در فضای هستی است؛ این تیر مگر چه مدت در فضا میماند؟ سرانجام به سوی پیشگاه خدا بازمیگردد.
بیت ۳۸: هر نفس ، نو می شود دنیا و ما / بی خبر از نو شدن ، اندر بقا
قافیه: ما / بقا
ردیف: ندارد
آرایه: تبیین قاعدهٔ عرفانی «تجدد امثال» و آفرینش مدام، تکرار (نو شدن).
معنی: در هر دم و بازدم، جهان و وجود ما نوآفرینی و تازه میگردد؛ در حالی که ما به گمانِ پایداری و ثباتِ ظاهر، از این نو شدن لحظهبهلحظه بیخبریم.
بیت ۳۹: عمر ، همچو ن جوی نو نو می رسد / مستمری می نماید در جسد
قافیه: میرسد / جسد
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه تمثیلی (تشبیه حیات به جریان آب جویبار که مدام آب نو در آن وارد میشود)، کنایه («مستمری نمودن» کنایه از پیوستگی ظاهری).
معنی: عمر آدمی همانند آبِ جویباری است که پیوسته آب تازهای در آن فرامیرسد، اما در کالبد ما چنین مینماید که جریانی ایستا، یکدست و مداوم است.
بیت ۴۰: آن ز تیزی ، مستمر شکل آمده است / چون شرر ، کش تیز جنبانی به دست
قافیه: آمده است / به دست
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل و تشبیه نقطهٔ جوّاله (گرداندن سریع اخگر آتش که دایرهای ممتد میسازد).
معنی: این تداومِ ظاهری ناشی از سرعتِ فوقالعادهٔ نو شدن است؛ درست مانند جرقهٔ آتشی که چون آن را به تندی در دست بچرخانی، خطی پیوسته به چشم میآید.
بیت ۴۱: شاخ آتش را بجنبانی به ساز / در نظر آتش نماید بس دراز
قافیه: ساز / دراز
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل (شعلهٔ آتشگردان و پیدایش خط ممتد فرضی).
معنی: اگر چوبدستیِ مشتعل را با چرخش پیوسته تکان دهی، آن پارهٔ آتش در دیدگان بیننده خطی کشیده و دراز جلوه میکند.
بیت ۴۲: این درازی مدت از تیزی صنع / می نماید سرعت انگیزی صنع
قافیه: تیزی / سرعتانگیزی
ردیف: صنع
آرایه: جناس اشتقاق (صنع / صنع)، کنایه («تیزی صنع» کنایه از شتاب اعجابآور در تجدید خلقت).
معنی: این پندارِ امتداد و درازنای زمان، حاصل سرعت بینظیر آفرینش الهی است و چابکی و پویایی شگفتآور خلقت را نشان میدهد.
بیت ۴۳: طالب این سر اگر علامه ای است / نک حسام الدین که سامی نامه ای است
قافیه: علّامه / سامینامه
ردیف: ـی است
آرایه: تلمیح و ستایش (ستایش حسامالدین چلبی، محرک سرایش مثنوی)، جناس ناقص شبهاشتقاق (علامه / سامینامه).
معنی: اگر جویندهٔ این راز بزرگ عارفی والامقام و علامهای سترگ است، اینک حسامالدین حاضر است که کارنامهای بلندمرتبه، نامور و شریف در معرفت دارد.