مهدی حیدری
آزاد
دنبال کننده 11
دنبال شده 0
مرد دیوانه
1
زن دیوانهی درون تو با من دیوانه قصه ها داردمن دیوانه چشم از روی "تو"ی دیوانه بر نمیدارد
2
دل دیوانه ام که سر به هواست، سر دیوانه ام پر از غوغاستآسمان هم ستاره باران است چشم دیوانه از چه میبارد؟
3
شب دیوانه خواب و بیدار است، قرص دیوانه هم که بیمار استپرِ قو زیر جلد بالشتم پنبه از جنس تیغ می کارد
4
تا مبادا دو پلک دیوانه لحظه ای روی هم بیاسایندشاید این کارِ چشم فرزانهست که خودش را چنین بیازارد
5
تا که قایم کند نگاهش را آفتاب از فُسونِ چشمانترفته آهسته تا که پاورچین، پشت ماهِ تو چشم بگذارد
6
بعد از آن تا هزار بشمارد، فصل ها را به هم بریزد و بازجوجه هایی که کرده مجنون را آخر هر بهار بشمارد
7
پیش از آن که "یَکُن شود کُن فَ" این جهان، باز کن دو دستت رامردِ دیوانه باز می آید که خودش را به این "تو" بسپارد
+
+
+
در حال بارگذاری دیدگاهها...