جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
 نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود و خرگوش

نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود و خرگوش

 نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود و خرگوش
1
چونکه شیر اَندَر بَرِ خویشَش کشیددر پناهِ شیر ، تا چَه می‌دوید
2
چونکه در چَه بَنگَریدَند اندر آباندر آب از شیر و او ، دَرتافت تاب
3
شیر ، عکسِ شیر دید از آبِ زَفتشکلِ شیری در بَرَش ، خرگوشِ زَفت
4
چونکه خَصمِ خویش را در آب دیدمَر ، وَرا بُگذاشت و اَندَر چَه جَهید
5
دَراُفتاد اَندَر چَهی کو کَنده بودز آنکه ظُلمَش در سَرَش آیَنده بود
6
چاه ، مُظلِم گشت ، ظُلمِ ظالماناین چنین گفتند جمله عالمان
7
هر که ظالِم‌تر ، چَهَش با هَول‌ترعدل فرموده‌ست : بَتَّر را بَتَر
8
ای که تو از ظلم ، چاهی می‌کَنیاز برایِ خویش ، دامی می‌تَنی
9
گِردِ خود ، چون کِرمِ پیله بَر مَتَنبهرِ خود ، چَه می‌کَنی ، اندازه کن
10
مَر ، ضعیفان را تو بی خَصمی مَداناز نبی «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ» خوان
11
گر تو پیلی ، خَصمِ تو از تو رَمیدنَک جزا ، «طَیْرًا اَبَابیلَت» رسید
12
گر ضعیفی در زمین خواهَد اَمانغُلغُل اُفتَد در سپاهِ آسمان
13
گر به دندانَش گَزی ، پُر خون کنیدردِ دندانت بگیرد ، چون کنی ؟
14
شیر ، خود را دید در چَه وَز غُلُوخویش را نَشناخت آن دم از عَدُو
15
عکسِ خود را از عَدُوِّ خویش دیدلاجَرَم بر خویش ، شمشیری کشید
16
ای بَسی ظلمی که بینی در کَسانخویِ تو باشد در ایشان ، ای فُلان
17
اندر ایشان تافته هستیِّ تواز نِفاق و ظُلم و بَدمَستیِّ تو
18
آن تویی ، زَخم بر خود می‌زنیبر خود آن ساعت ، تو لَعنَت می‌کنی
19
در خود آن بَد را نمی‌بینی عِیانوَر نه دشمن بوده‌ای خود را به جان
20
حَملَه بر خود می‌کنی ای ساده‌مردهمچو آن شیری که بر خود حمله کرد
21
چون به قَعرِ خویِ خود اَندَر رَسیپس بدانی کَز تو بود آن ناکَسی
22
شیر را ، در قَعر پیدا شد که بودنقشِ او ، آن کَش دگر کَس می‌نمود
23
هر که دندانِ ضعیفی می‌کَنَدکارِ آن شیرِ غَلَط‌بین می‌کند
24
ای بدیده عکسِ بَد ، بر رویِ عَمبَد نه عَم است ، آن تویی ، از خود مَرَم
25
مؤمنان ، آیینهٔ همدیگرنداین خبر می‌ از پیمبر آورند
26
پیشِ چَشمَت داشتی شیشهٔ کَبودز آن سبب ، عالَم کبودَت می‌نمود
27
گر نه کوری ، این کبودی دان زِ خویشخویش را بَد گو ، مگو کَس را تو بیش
28
مؤمن اَر «یَنْظُرُ بِنُورِ الله» نَبودغیب ، مؤمن را برهنه چون نَمود ؟
29
چون که تو «یَنْظُرُ بِنَارِ الله» بُدینیکوی را وا نَدیدی از بَدی
30
اَندَک اَندَک آب ، بر آتش بزنتا شود نارِ تو نور ، ای بُوالحَزَن
31
تو بزن یا رَبَّنا ، آبِ طَهورتا شود این نارِ عالَم ، جمله نور
32
آبِ دریا ، جمله در فرمانِ توستآب و آتش ، ای خداوند ، آنِ توست
33
گر تو خواهی آتش ، آبِ خوش شودوَر نخواهی ، آب هم آتش شود
34
این طَلَب ، در ما هم از ایجادِ توسترَستَن از بیداد ، یا رَب ، دادِ توست
35
بی‌طلب ، تو این طَلَب‌مان داده‌ایبی‌شمار و حَد ، عَطاها داده‌ای
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : نخچیران و شیر : در مرغزاری سرسبز و دل‌انگیز که نسیمش عطر بهشت را با خود همراه داشت و شکوه منظره‌اش چشم آسمان را خیره می‌کرد، از هر شاخسار گلی چون ستاره می‌درخشید. جانوران بسیاری به لطف چراگاه‌های خرم و آب‌های گوارا در وفور نعمت روزگار می‌گذراندند، اما همسایگی شیری درنده، گوارایی این زندگی را در کامشان تلخ و آرامش را از آنان سلب کرده بود.روزی همگی گرد هم آمدند، نزد شیر رفتند و گفتند: «تو هر روز با رنج فراوان و تلاش بسیار، تنها یکی از ما را شکار می‌کنی؛ در این میان تو مدام در سختی و شکاری و جان ما پیوسته دستخوش وحشت و اضطراب. اکنون چاره‌ای اندیشیده‌ایم تا تو از این پس در آسودگی باشی و ما نیز به آرامش دست یابیم: پیمان می‌بندیم که هر روز بدون نیاز به صید و دوندگی، جیره و طعمه‌ای مشخص را خود به پیشگاهت بفرستیم...»
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات  1303 تا 1338

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : 31 از 34

بیت ۱: چونکه شیر اَندَر بَرِ خویشَش کشید / در پناهِ شیر ، تا چَه می‌دوید

  • قافیه: کشید / می‌دوید

  • ردیف: ندارد

  • معنی: چون شیر او را در آغوش و پناه خود گرفت، خرگوش در پناه و حمایت شیر با شتاب تا کنار چاه می‌دوید.

بیت ۲: چونکه در چَه بَنگَریدَند اندر آب / اندر آب از شیر و او ، دَرتافت تاب

  • قافیه: آب / تاب

  • ردیف: ندارد

  • معنی: هنگامی که به درون چاه و آب آن نگریستند، تصویر و بازتابِ شیر و خرگوش بر سطح آب منعکس شد و تابید.

بیت ۳: شیر ، عکسِ شیر دید از آبِ زَفت / شکلِ شیری در بَرَش ، خرگوشِ زَفت

  • قافیه: زَفت (عمیق و زلال) / زَفت (فربه و درشت)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس تام میان «زَفت» اول (آب عمیق و متراکم / زلال) و «زَفت» دوم (خرگوش فربه و چاق).

  • معنی: شیر در آن آب عمیق، تصویر شیری سهمگین را دید و در کنار او پیکرهٔ خرگوشی چاق و فربه را مشاهده کرد.

بیت ۴: چونکه خَصمِ خویش را در آب دید / مَر ، وَرا بُگذاشت و اَندَر چَه جَهید

  • قافیه: دید / جهید

  • ردیف: ندارد

  • معنی: همین که دشمنِ پنداری خود را در آب دید، خرگوش را رها کرد و بی‌درنگ به درون چاه پرید.

بیت ۵: دَراُفتاد اَندَر چَهی کو کَنده بود / ز آنکه ظُلمَش در سَرَش آیَنده بود

  • قافیه: کَنده / آیَنده

  • ردیف: بود

  • آرایه: ارسال‌المثل و تمثیل («چاه‌کن همیشه ته چاه است» / مَنْ حَفَرَ حُفْرَةً لِأَخِیهِ وَقَعَ فِیهَا).

  • معنی: شیر در همان چاهی سرنگون شد که خود با ستم حفر کرده بود؛ زیرا پیامد و شومی ستمگری سرانجام به سراغ ستمگر بازمی‌گردد.

بیت ۶: چاه ، مُظلِم گشت ، ظُلمِ ظالمان / این چنین گفتند جمله عالمان

  • قافیه: ظالمان / عالمان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس اشتقاق (مُظلم / ظلم / ظالمان).

  • معنی: ظلم ستمکاران، به چاهی تاریک و هولناک برای خودشان بدل گشت؛ و همهٔ فرزانگان و اهل معرفت بر این حقیقت هم‌داستان‌اند.

بیت ۷: هر که ظالِم‌تر ، چَهَش با هَول‌تر / عدل فرموده‌ست : بَتَّر را بَتَر

  • قافیه: هَول / بَتَر

  • ردیف: ـتَر

  • آرایه: ارسال‌المثل و قاعده عدل الهی («بَتَّر را بَتَر»؛ اشاره به اصل جزا از جنس عمل).

  • معنی: هر کس که ستمکارتر باشد، چاه هلاکتش هولناک‌تر و عمیق‌تر خواهد بود؛ چرا که دادگری ازلی مقرر داشته که سزای کار بدتر، کیفری سخت‌تر و شدیدتر باشد.

بیت ۸: ای که تو از ظلم ، چاهی می‌کَنی / از برایِ خویش ، دامی می‌تَنی

  • قافیه: می‌کَنی / می‌تَنی

  • ردیف: ندارد

  • معنی: ای انسانی که با ستمگری برای دیگران چاه هلاکت حفر می‌کنی، در حقیقت برای خودت دامی دست‌وپاگیر می‌تنی.

بیت ۹: گِردِ خود ، چون کِرمِ پیله بَر مَتَن / بهرِ خود ، چَه می‌کَنی ، اندازه کن

  • قافیه: مَتَن / کُن (اندازه‌کن)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (تشبیه انسان ستمگر به کرم ابریشم که با تنیدن پیله به دور خود، اسباب مرگ و اسارت خویش را می‌سازد).

  • معنی: همانند کرم پیله دور خود تار عنکبوتیِ ستم متَن؛ اگر برای خود چاهی حفر می‌کنی، باری در آن اعتدال نگه دار و بیش از اندازه عمیقش مساز.

بیت ۱۰: مَر ، ضعیفان را تو بی خَصمی مَدان / از نبی «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ» خوان

  • قافیه: مَدان / خوان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به سوره نصر: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ»).

  • معنی: افراد ناتوان و مظلوم را بی‌پناه و بی‌مدافع مپندار، و از کلام پیامبر سوره «اذا جاء نصر الله» را بخوان تا بدانی که یاری خداوند پشتیبان آنان است.

بیت ۱۱: گر تو پیلی ، خَصمِ تو از تو رَمید / نَک جزا ، «طَیْرًا اَبَابیلَت» رسید

  • قافیه: رَمید / رسید

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به واقعهٔ اصحاب فیل و سوره فیل: «وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ»).

  • معنی: اگر تو خود را چون فیل، نیرومند می‌بینی و دشمن ناتوان از برابرت گریخت، هشیار باش که اینک پرندگان ابابیلِ قهر الهی برای کیفر تو فرارسیده‌اند.

بیت ۱۲: گر ضعیفی در زمین خواهَد اَمان / غُلغُل اُفتَد در سپاهِ آسمان

  • قافیه: اَمان / آسمان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: اغراق و کنایه («غلغل افتادن در سپاه آسمان» کنایه از خروش و تلاطم فرشتگان برای یاری مظلوم).

  • معنی: اگر فرد مظلوم و ناتوانی بر روی زمین امان و دادرسی بجوید، در میان لشکریان فرشتگان در آسمان خروش و جوششی عظیم برپا می‌شود.

بیت ۱۳: گر به دندانَش گَزی ، پُر خون کنی / دردِ دندانت بگیرد ، چون کنی ؟

  • قافیه: پُرخون / چون

  • ردیف: کنی

  • معنی: اگر از سر ستم با دندان خود او را بگزی و خونین سازی، چنانچه دندان خودت به درد آید، چه چاره‌ای خواهی کرد؟ (درد دندان ستمگر گریبانش را خواهد گرفت).

بیت ۱۴: شیر ، خود را دید در چَه وَز غُلُو / خویش را نَشناخت آن دم از عَدُو

  • قافیه: غُلوّ / عَدُوّ

  • ردیف: ندارد

  • معنی: شیر تصویر خود را در آب چاه دید، اما از فرط خشم و زیاده‌رویِ غرور، در آن دم تصویر خویش را از دشمن بازنشناخت.

بیت ۱۵: عکسِ خود را از عَدُوِّ خویش دید / لاجَرَم بر خویش ، شمشیری کشید

  • قافیه: دید / کشید

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تناقض‌نما و تمثیل («آینهٔ نفس»؛ شمشیر کشیدن بر تصویر خود به گمان پیکار با دشمن).

  • معنی: او تصویر خودش را جلوه‌ای از دشمن پنداشت؛ از این رو ناگزیر شمشیر ستیز را بر روی خود کشید و خود را هلاک ساخت.

بیت ۱۶: ای بَسی ظلمی که بینی در کَسان / خویِ تو باشد در ایشان ، ای فُلان

  • قافیه: کَسان / فُلان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل و قاعدهٔ روان‌شناختی-عرفانی فرافکنی (پروجکشن) و «آینگی خلق».

  • معنی: چه بسیار بدی‌ها و ستم‌هایی که در دیگران مشاهده می‌کنی، در حالی که ای دوست، آن خصلت‌ها در حقیقت بازتاب صفات زشت درونی خود تو در آن‌هاست.

بیت ۱۷: اندر ایشان تافته هستیِّ تو / از نِفاق و ظُلم و بَدمَستیِّ تو

  • قافیه: هستی / بدمستی

  • ردیف: تو

  • معنی: وجود و سیرت ناپاکِ توست که بر صفحهٔ جان آنان بازتاب یافته؛ سیرتی که از دورویی، ستمگری و غرورِ تباهِ تو مایه می‌گیرد.

بیت ۱۸: آن تویی ، زَخم بر خود می‌زنی / بر خود آن ساعت ، تو لَعنَت می‌کنی

  • قافیه: می‌زنی / می‌کنی

  • ردیف: ندارد

  • معنی: آن طرفِ دعوا خودِ تو هستی که به خود ضربه می‌زنی، و در همان لحظه‌ای که دیگران را ملامت می‌کنی، در واقع داری بر خویشتن نفرین می‌فرستی.

بیت ۱۹: در خود آن بَد را نمی‌بینی عِیان / وَر نه دشمن بوده‌ای خود را به جان

  • قافیه: عیان / به جان

  • ردیف: ندارد

  • معنی: تو آن زشتی را به وضوح در باطن خود نمی‌بینی؛ وگرنه اگر آن را درمی‌یافتی، از صمیم جان با خودت دشمنی می‌ورزیدی.

بیت ۲۰: حَملَه بر خود می‌کنی ای ساده‌مرد / همچو آن شیری که بر خود حمله کرد

  • قافیه: ساده‌مرد / حمله کرد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه تمثیلی (تشبیه عیب‌جویان و خشم‌آلودان به شیری که به تصویر خود در چاه حمله برد).

  • معنی: ای انسان ساده‌دل و بی‌خبر، تو ناآگاهانه بر خودت حمله می‌بری؛ درست همانند آن شیری که ندانسته به عکس خود در چاه هجوم آورد.

بیت ۲۱: چون به قَعرِ خویِ خود اَندَر رَسی / پس بدانی کَز تو بود آن ناکَسی

  • قافیه: اندر رسی / ناکسی

  • ردیف: ندارد

  • معنی: هنگامی که به ژرفای صفات و خصلت‌های واقعی درون خود پی ببری، آن‌گاه درخواهی یافت که آن فرومایگی و بدی از خود تو سرچشمه می‌گرفته است.

بیت ۲۲: شیر را ، در قَعر پیدا شد که بود / نقشِ او ، آن کَش دگر کَس می‌نمود

  • قافیه: بود / می‌نمود

  • ردیف: ندارد

  • معنی: برای شیر در ته چاه آشکار شد آن تصویری که به چشم او دیگری جلوه می‌کرد، چیزی جز کالبد و عکس خودش نبوده است.

بیت ۲۳: هر که دندانِ ضعیفی می‌کَنَد / کارِ آن شیرِ غَلَط‌بین می‌کند

  • قافیه: می‌کَنَد / می‌کند

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه («دندان کسی را کندن» کنایه از آسیب زدن، ستم کردن و غارت کردن ناتوان).

  • معنی: هر کس که به درمانده‌ای ستم کند و آسیب رساند، درست مانند همان شیر خطاکار و کژبین رفتار می‌کند.

بیت ۲۴: ای بدیده عکسِ بَد ، بر رویِ عَم / بَد نه عَم است ، آن تویی ، از خود مَرَم

  • قافیه: عَمّ (عمو) / مَرَم (فعل نهی از رمیدن)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به ماجرای ابوجهل [عموی پیامبر] که بدی خود را در آیینه پیامبر می‌دید).

  • معنی: ای کسی که نقش زشتی را در سیمای عموی خویش دیده‌ای، آن زشتی از عمویت نیست بلکه بازتاب نفس خود توست؛ پس از دیدن حقیقت خویش مگریز!

بیت ۲۵: مؤمنان ، آیینهٔ همدیگرند / این خبر می‌ از پیمبر آورند

  • قافیه: هَمدیگرَند / آوَرَند

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضمین و تلمیح به حدیث نبوی: «المُؤْمِنُ مِرْآةُ المُؤْمِنِ»، تشبیه بلیغ (مؤمنان به آینه‌ها مانند شده‌اند).

  • معنی: انسان‌های باایمان آینهٔ یکدیگرند؛ و اهل روایت این حدیث را از پیشگاه پیامبر اکرم (ص) نقل می‌کنند.

بیت ۲۶: پیشِ چَشمَت داشتی شیشهٔ کَبود / ز آن سبب ، عالَم کبودَت می‌نمود

  • قافیه: کَبود / می‌نمود

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل مشهور (شیشهٔ کبود پیش چشم داشتن، تمثیل دیدگاه جانبدارانه، خطای شناخت و حجاب نفسانی).

  • معنی: تو در برابر چشمانت عینکی با شیشهٔ نیلی و کبود نهاده بودی؛ از همین رو سراسر جهان در نظرت تیره و کبود جلوه می‌کرد.

بیت ۲۷: گر نه کوری ، این کبودی دان زِ خویش / خویش را بَد گو ، مگو کَس را تو بیش

  • قافیه: خویش / بیش

  • ردیف: ندارد

  • معنی: اگر نابینا نیستی، بدان که این تیرگی و کبودی از عیب چشم خود توست؛ پس خودت را سرزنش کن و بیش از این دیگران را متهم مساز.

بیت ۲۸: مؤمن اَر «یَنْظُرُ بِنُورِ الله» نَبود / غیب ، مؤمن را برهنه چون نَمود ؟

  • قافیه: نَبود / نَمود

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به حدیث نبوی: «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ»).

  • معنی: اگر مؤمن با پرتو نور الهی به جهان نمی‌نگریست، پس چگونه پرده‌ها به کناری رفت و حقایق غیبی بی‌حجاب بر او آشکار گشت؟

بیت ۲۹: چون که تو «یَنْظُرُ بِنَارِ الله» بُدی / نیکوی را وا نَدیدی از بَدی

  • قافیه: بُدی / بَدی

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد و موازنه در تقابل با بیت قبل («نور الله» در برابر «نار الله»).

  • معنی: اما از آنجا که تو با آتش خشم، نفس و غفلت شیطانی به امور نگریستی، نتوانستی خیر و زیبایی را از شر و زشتی تمیز دهی.

بیت ۳۰: اَندَک اَندَک آب ، بر آتش بزن / تا شود نارِ تو نور ، ای بُوالحَزَن

  • قافیه: بَزَن / بوالحَزَن

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (آب / آتش، نار / نور)، استعاره مصرحه («آب» استعاره از اشک توبه و مجاهده؛ «آتش» استعاره از آتش شهوت و نفس).

  • معنی: ای انسان اندوهگین و اسیرِ محنت، آرام‌آرام آب توبه و ریاضت را بر آتش نفس خود فرو ریز، تا آتش ظلمانی‌ات به نور هدایت و آرامش بدل گردد.

بیت ۳۱: تو بزن یا رَبَّنا ، آبِ طَهور / تا شود این نارِ عالَم ، جمله نور

  • قافیه: طَهور / نور

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به آیه ۴۸ سوره فرقان: «وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا»)، تضاد (نار / نور).

  • معنی: پروردگارا! تو خود باران آب پاکیزه‌کننده و طاهر فضل خویش را بر جان ما بباران، تا آتش سوزان این جهان مادی همگی به روشنایی و صفا مبدل شود.

بیت ۳۲: آبِ دریا ، جمله در فرمانِ توست / آب و آتش ، ای خداوند ، آنِ توست

  • قافیه: فرمان / آن (آنِ تو)

  • ردیف: ـِ توست

  • معنی: آب دریاها تماماً مسخر ارادهٔ توست؛ بار خدایا، آب و آتش هر دو بندگان و آفریدگان درگاه تواند.

بیت ۳۳: گر تو خواهی آتش ، آبِ خوش شود / وَر نخواهی ، آب هم آتش شود

  • قافیه: خوش شود / آتش شود

  • ردیف: شود

  • آرایه: تضاد و تناقض‌نما (تبدیل آتش به آب و آب به آتش؛ تلمیح به گلستان شدن آتش بر ابراهیم خلیل: «يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا»).

  • معنی: اگر مشیت تو تعلق گیرد، آتش سوزان به آبی گوارا بدل می‌شود؛ و اگر اراده نفرمایی، آب خنک و حیات‌بخش نیز خاصیت آتش سوزاننده به خود می‌گیرد.

بیت ۳۴: این طَلَب ، در ما هم از ایجادِ توست / رَستَن از بیداد ، یا رَب ، دادِ توست

  • قافیه: ایجاد / بیداد / داد

  • ردیف: توست

  • آرایه: جناس اشتقاق (بیداد / داد).

  • معنی: حتی این شوق و تمنای بندگی که در دل ما می‌جوشد، آفریده و خواستهٔ توست؛ و رهایی یافتن ما از ستمِ نفس، عدل و بخششِ بی‌دریغ تو به شمار می‌آید.

بیت ۳۵: بی‌طلب ، تو این طَلَب‌مان داده‌ای / بی‌شمار و حَد ، عَطاها داده‌ای

  • قافیه: طَلَب‌مان / عَطاها

  • ردیف: داده‌ای

  • آرایه: تناقض‌نما («بی‌طلب این طلب دادن»؛ توفیق خواستن خود عطیه‌ای الهی بدون پیش‌شرط است).

  • معنی: بدون آنکه ما لیاقتی داشته باشیم یا خود بخواهیم، تو این میل به جستجو و هدایت را به ما بخشیدی، و نعمت‌ها و بخشش‌های بی‌پایان به ما ارزانی داشتی.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید