جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود و خرگوش
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1303 تا 1338
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : 31 از 34
بیت ۱: چونکه شیر اَندَر بَرِ خویشَش کشید / در پناهِ شیر ، تا چَه میدوید
قافیه: کشید / میدوید
ردیف: ندارد
معنی: چون شیر او را در آغوش و پناه خود گرفت، خرگوش در پناه و حمایت شیر با شتاب تا کنار چاه میدوید.
بیت ۲: چونکه در چَه بَنگَریدَند اندر آب / اندر آب از شیر و او ، دَرتافت تاب
قافیه: آب / تاب
ردیف: ندارد
معنی: هنگامی که به درون چاه و آب آن نگریستند، تصویر و بازتابِ شیر و خرگوش بر سطح آب منعکس شد و تابید.
بیت ۳: شیر ، عکسِ شیر دید از آبِ زَفت / شکلِ شیری در بَرَش ، خرگوشِ زَفت
قافیه: زَفت (عمیق و زلال) / زَفت (فربه و درشت)
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام میان «زَفت» اول (آب عمیق و متراکم / زلال) و «زَفت» دوم (خرگوش فربه و چاق).
معنی: شیر در آن آب عمیق، تصویر شیری سهمگین را دید و در کنار او پیکرهٔ خرگوشی چاق و فربه را مشاهده کرد.
بیت ۴: چونکه خَصمِ خویش را در آب دید / مَر ، وَرا بُگذاشت و اَندَر چَه جَهید
قافیه: دید / جهید
ردیف: ندارد
معنی: همین که دشمنِ پنداری خود را در آب دید، خرگوش را رها کرد و بیدرنگ به درون چاه پرید.
بیت ۵: دَراُفتاد اَندَر چَهی کو کَنده بود / ز آنکه ظُلمَش در سَرَش آیَنده بود
قافیه: کَنده / آیَنده
ردیف: بود
آرایه: ارسالالمثل و تمثیل («چاهکن همیشه ته چاه است» / مَنْ حَفَرَ حُفْرَةً لِأَخِیهِ وَقَعَ فِیهَا).
معنی: شیر در همان چاهی سرنگون شد که خود با ستم حفر کرده بود؛ زیرا پیامد و شومی ستمگری سرانجام به سراغ ستمگر بازمیگردد.
بیت ۶: چاه ، مُظلِم گشت ، ظُلمِ ظالمان / این چنین گفتند جمله عالمان
قافیه: ظالمان / عالمان
ردیف: ندارد
آرایه: جناس اشتقاق (مُظلم / ظلم / ظالمان).
معنی: ظلم ستمکاران، به چاهی تاریک و هولناک برای خودشان بدل گشت؛ و همهٔ فرزانگان و اهل معرفت بر این حقیقت همداستاناند.
بیت ۷: هر که ظالِمتر ، چَهَش با هَولتر / عدل فرمودهست : بَتَّر را بَتَر
قافیه: هَول / بَتَر
ردیف: ـتَر
آرایه: ارسالالمثل و قاعده عدل الهی («بَتَّر را بَتَر»؛ اشاره به اصل جزا از جنس عمل).
معنی: هر کس که ستمکارتر باشد، چاه هلاکتش هولناکتر و عمیقتر خواهد بود؛ چرا که دادگری ازلی مقرر داشته که سزای کار بدتر، کیفری سختتر و شدیدتر باشد.
بیت ۸: ای که تو از ظلم ، چاهی میکَنی / از برایِ خویش ، دامی میتَنی
قافیه: میکَنی / میتَنی
ردیف: ندارد
معنی: ای انسانی که با ستمگری برای دیگران چاه هلاکت حفر میکنی، در حقیقت برای خودت دامی دستوپاگیر میتنی.
بیت ۹: گِردِ خود ، چون کِرمِ پیله بَر مَتَن / بهرِ خود ، چَه میکَنی ، اندازه کن
قافیه: مَتَن / کُن (اندازهکن)
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل (تشبیه انسان ستمگر به کرم ابریشم که با تنیدن پیله به دور خود، اسباب مرگ و اسارت خویش را میسازد).
معنی: همانند کرم پیله دور خود تار عنکبوتیِ ستم متَن؛ اگر برای خود چاهی حفر میکنی، باری در آن اعتدال نگه دار و بیش از اندازه عمیقش مساز.
بیت ۱۰: مَر ، ضعیفان را تو بی خَصمی مَدان / از نبی «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ» خوان
قافیه: مَدان / خوان
ردیف: ندارد
آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به سوره نصر: «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ»).
معنی: افراد ناتوان و مظلوم را بیپناه و بیمدافع مپندار، و از کلام پیامبر سوره «اذا جاء نصر الله» را بخوان تا بدانی که یاری خداوند پشتیبان آنان است.
بیت ۱۱: گر تو پیلی ، خَصمِ تو از تو رَمید / نَک جزا ، «طَیْرًا اَبَابیلَت» رسید
قافیه: رَمید / رسید
ردیف: ندارد
آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به واقعهٔ اصحاب فیل و سوره فیل: «وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ»).
معنی: اگر تو خود را چون فیل، نیرومند میبینی و دشمن ناتوان از برابرت گریخت، هشیار باش که اینک پرندگان ابابیلِ قهر الهی برای کیفر تو فرارسیدهاند.
بیت ۱۲: گر ضعیفی در زمین خواهَد اَمان / غُلغُل اُفتَد در سپاهِ آسمان
قافیه: اَمان / آسمان
ردیف: ندارد
آرایه: اغراق و کنایه («غلغل افتادن در سپاه آسمان» کنایه از خروش و تلاطم فرشتگان برای یاری مظلوم).
معنی: اگر فرد مظلوم و ناتوانی بر روی زمین امان و دادرسی بجوید، در میان لشکریان فرشتگان در آسمان خروش و جوششی عظیم برپا میشود.
بیت ۱۳: گر به دندانَش گَزی ، پُر خون کنی / دردِ دندانت بگیرد ، چون کنی ؟
قافیه: پُرخون / چون
ردیف: کنی
معنی: اگر از سر ستم با دندان خود او را بگزی و خونین سازی، چنانچه دندان خودت به درد آید، چه چارهای خواهی کرد؟ (درد دندان ستمگر گریبانش را خواهد گرفت).
بیت ۱۴: شیر ، خود را دید در چَه وَز غُلُو / خویش را نَشناخت آن دم از عَدُو
قافیه: غُلوّ / عَدُوّ
ردیف: ندارد
معنی: شیر تصویر خود را در آب چاه دید، اما از فرط خشم و زیادهرویِ غرور، در آن دم تصویر خویش را از دشمن بازنشناخت.
بیت ۱۵: عکسِ خود را از عَدُوِّ خویش دید / لاجَرَم بر خویش ، شمشیری کشید
قافیه: دید / کشید
ردیف: ندارد
آرایه: تناقضنما و تمثیل («آینهٔ نفس»؛ شمشیر کشیدن بر تصویر خود به گمان پیکار با دشمن).
معنی: او تصویر خودش را جلوهای از دشمن پنداشت؛ از این رو ناگزیر شمشیر ستیز را بر روی خود کشید و خود را هلاک ساخت.
بیت ۱۶: ای بَسی ظلمی که بینی در کَسان / خویِ تو باشد در ایشان ، ای فُلان
قافیه: کَسان / فُلان
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل و قاعدهٔ روانشناختی-عرفانی فرافکنی (پروجکشن) و «آینگی خلق».
معنی: چه بسیار بدیها و ستمهایی که در دیگران مشاهده میکنی، در حالی که ای دوست، آن خصلتها در حقیقت بازتاب صفات زشت درونی خود تو در آنهاست.
بیت ۱۷: اندر ایشان تافته هستیِّ تو / از نِفاق و ظُلم و بَدمَستیِّ تو
قافیه: هستی / بدمستی
ردیف: تو
معنی: وجود و سیرت ناپاکِ توست که بر صفحهٔ جان آنان بازتاب یافته؛ سیرتی که از دورویی، ستمگری و غرورِ تباهِ تو مایه میگیرد.
بیت ۱۸: آن تویی ، زَخم بر خود میزنی / بر خود آن ساعت ، تو لَعنَت میکنی
قافیه: میزنی / میکنی
ردیف: ندارد
معنی: آن طرفِ دعوا خودِ تو هستی که به خود ضربه میزنی، و در همان لحظهای که دیگران را ملامت میکنی، در واقع داری بر خویشتن نفرین میفرستی.
بیت ۱۹: در خود آن بَد را نمیبینی عِیان / وَر نه دشمن بودهای خود را به جان
قافیه: عیان / به جان
ردیف: ندارد
معنی: تو آن زشتی را به وضوح در باطن خود نمیبینی؛ وگرنه اگر آن را درمییافتی، از صمیم جان با خودت دشمنی میورزیدی.
بیت ۲۰: حَملَه بر خود میکنی ای سادهمرد / همچو آن شیری که بر خود حمله کرد
قافیه: سادهمرد / حمله کرد
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه تمثیلی (تشبیه عیبجویان و خشمآلودان به شیری که به تصویر خود در چاه حمله برد).
معنی: ای انسان سادهدل و بیخبر، تو ناآگاهانه بر خودت حمله میبری؛ درست همانند آن شیری که ندانسته به عکس خود در چاه هجوم آورد.
بیت ۲۱: چون به قَعرِ خویِ خود اَندَر رَسی / پس بدانی کَز تو بود آن ناکَسی
قافیه: اندر رسی / ناکسی
ردیف: ندارد
معنی: هنگامی که به ژرفای صفات و خصلتهای واقعی درون خود پی ببری، آنگاه درخواهی یافت که آن فرومایگی و بدی از خود تو سرچشمه میگرفته است.
بیت ۲۲: شیر را ، در قَعر پیدا شد که بود / نقشِ او ، آن کَش دگر کَس مینمود
قافیه: بود / مینمود
ردیف: ندارد
معنی: برای شیر در ته چاه آشکار شد آن تصویری که به چشم او دیگری جلوه میکرد، چیزی جز کالبد و عکس خودش نبوده است.
بیت ۲۳: هر که دندانِ ضعیفی میکَنَد / کارِ آن شیرِ غَلَطبین میکند
قافیه: میکَنَد / میکند
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («دندان کسی را کندن» کنایه از آسیب زدن، ستم کردن و غارت کردن ناتوان).
معنی: هر کس که به درماندهای ستم کند و آسیب رساند، درست مانند همان شیر خطاکار و کژبین رفتار میکند.
بیت ۲۴: ای بدیده عکسِ بَد ، بر رویِ عَم / بَد نه عَم است ، آن تویی ، از خود مَرَم
قافیه: عَمّ (عمو) / مَرَم (فعل نهی از رمیدن)
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به ماجرای ابوجهل [عموی پیامبر] که بدی خود را در آیینه پیامبر میدید).
معنی: ای کسی که نقش زشتی را در سیمای عموی خویش دیدهای، آن زشتی از عمویت نیست بلکه بازتاب نفس خود توست؛ پس از دیدن حقیقت خویش مگریز!
بیت ۲۵: مؤمنان ، آیینهٔ همدیگرند / این خبر می از پیمبر آورند
قافیه: هَمدیگرَند / آوَرَند
ردیف: ندارد
آرایه: تضمین و تلمیح به حدیث نبوی: «المُؤْمِنُ مِرْآةُ المُؤْمِنِ»، تشبیه بلیغ (مؤمنان به آینهها مانند شدهاند).
معنی: انسانهای باایمان آینهٔ یکدیگرند؛ و اهل روایت این حدیث را از پیشگاه پیامبر اکرم (ص) نقل میکنند.
بیت ۲۶: پیشِ چَشمَت داشتی شیشهٔ کَبود / ز آن سبب ، عالَم کبودَت مینمود
قافیه: کَبود / مینمود
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل مشهور (شیشهٔ کبود پیش چشم داشتن، تمثیل دیدگاه جانبدارانه، خطای شناخت و حجاب نفسانی).
معنی: تو در برابر چشمانت عینکی با شیشهٔ نیلی و کبود نهاده بودی؛ از همین رو سراسر جهان در نظرت تیره و کبود جلوه میکرد.
بیت ۲۷: گر نه کوری ، این کبودی دان زِ خویش / خویش را بَد گو ، مگو کَس را تو بیش
قافیه: خویش / بیش
ردیف: ندارد
معنی: اگر نابینا نیستی، بدان که این تیرگی و کبودی از عیب چشم خود توست؛ پس خودت را سرزنش کن و بیش از این دیگران را متهم مساز.
بیت ۲۸: مؤمن اَر «یَنْظُرُ بِنُورِ الله» نَبود / غیب ، مؤمن را برهنه چون نَمود ؟
قافیه: نَبود / نَمود
ردیف: ندارد
آرایه: تضمین و تلمیح (اشاره به حدیث نبوی: «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ»).
معنی: اگر مؤمن با پرتو نور الهی به جهان نمینگریست، پس چگونه پردهها به کناری رفت و حقایق غیبی بیحجاب بر او آشکار گشت؟
بیت ۲۹: چون که تو «یَنْظُرُ بِنَارِ الله» بُدی / نیکوی را وا نَدیدی از بَدی
قافیه: بُدی / بَدی
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد و موازنه در تقابل با بیت قبل («نور الله» در برابر «نار الله»).
معنی: اما از آنجا که تو با آتش خشم، نفس و غفلت شیطانی به امور نگریستی، نتوانستی خیر و زیبایی را از شر و زشتی تمیز دهی.
بیت ۳۰: اَندَک اَندَک آب ، بر آتش بزن / تا شود نارِ تو نور ، ای بُوالحَزَن
قافیه: بَزَن / بوالحَزَن
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (آب / آتش، نار / نور)، استعاره مصرحه («آب» استعاره از اشک توبه و مجاهده؛ «آتش» استعاره از آتش شهوت و نفس).
معنی: ای انسان اندوهگین و اسیرِ محنت، آرامآرام آب توبه و ریاضت را بر آتش نفس خود فرو ریز، تا آتش ظلمانیات به نور هدایت و آرامش بدل گردد.
بیت ۳۱: تو بزن یا رَبَّنا ، آبِ طَهور / تا شود این نارِ عالَم ، جمله نور
قافیه: طَهور / نور
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به آیه ۴۸ سوره فرقان: «وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا»)، تضاد (نار / نور).
معنی: پروردگارا! تو خود باران آب پاکیزهکننده و طاهر فضل خویش را بر جان ما بباران، تا آتش سوزان این جهان مادی همگی به روشنایی و صفا مبدل شود.
بیت ۳۲: آبِ دریا ، جمله در فرمانِ توست / آب و آتش ، ای خداوند ، آنِ توست
قافیه: فرمان / آن (آنِ تو)
ردیف: ـِ توست
معنی: آب دریاها تماماً مسخر ارادهٔ توست؛ بار خدایا، آب و آتش هر دو بندگان و آفریدگان درگاه تواند.
بیت ۳۳: گر تو خواهی آتش ، آبِ خوش شود / وَر نخواهی ، آب هم آتش شود
قافیه: خوش شود / آتش شود
ردیف: شود
آرایه: تضاد و تناقضنما (تبدیل آتش به آب و آب به آتش؛ تلمیح به گلستان شدن آتش بر ابراهیم خلیل: «يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا»).
معنی: اگر مشیت تو تعلق گیرد، آتش سوزان به آبی گوارا بدل میشود؛ و اگر اراده نفرمایی، آب خنک و حیاتبخش نیز خاصیت آتش سوزاننده به خود میگیرد.
بیت ۳۴: این طَلَب ، در ما هم از ایجادِ توست / رَستَن از بیداد ، یا رَب ، دادِ توست
قافیه: ایجاد / بیداد / داد
ردیف: توست
آرایه: جناس اشتقاق (بیداد / داد).
معنی: حتی این شوق و تمنای بندگی که در دل ما میجوشد، آفریده و خواستهٔ توست؛ و رهایی یافتن ما از ستمِ نفس، عدل و بخششِ بیدریغ تو به شمار میآید.
بیت ۳۵: بیطلب ، تو این طَلَبمان دادهای / بیشمار و حَد ، عَطاها دادهای
قافیه: طَلَبمان / عَطاها
ردیف: دادهای
آرایه: تناقضنما («بیطلب این طلب دادن»؛ توفیق خواستن خود عطیهای الهی بدون پیششرط است).
معنی: بدون آنکه ما لیاقتی داشته باشیم یا خود بخواهیم، تو این میل به جستجو و هدایت را به ما بخشیدی، و نعمتها و بخششهای بیپایان به ما ارزانی داشتی.