جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 1

صفحه شخصی

حکایت مرد بقّال و طوطی و روغن ریختنٍ طوطی در دکّان

1
بود بقّالی و وی را طوطییخوش‌ ْنوایی، سبزِ گویا طوطیی
2
در دُکان بودی نگهبانِ دکاننکته گفتی با همه سوداگَران
3
در خطابِ آدمی ناطق بُدیدر نوایِ طوطیان، حاذق بُدی
4
جَست از سویِ دکان، سویی گریختشیشه‌های روغنِ گُل را بریخت
5
از سویِ خانه بیامد خواجه‌اشبر دکان بنشست فارغ، خواجه‌وَش
6
دید پُر روغن دکان و جامه چرببر سرش زد، گشت طوطی کَل ز ضرب
7
روزکی چندی سخن، کوتاه کردمردِ بقّال از نَدامت، آه کرد
8
ریش بر می‌کَنْد و می‌گفت ای دریغکآفتابِ نعمتم شد زیرِ میغ
9
دستِ من بشکسته بودی آن زمانچون زدم من بر سَرِ آن خوشْ زبان
10
هَدْیه‌ها می‌داد هر درویش راتا بیابد نطقِ مرغِ خویش را
11
بعد سه روز و سه شب حَیران و زاربر دکان بنشسته بُد نومیدْوار
12
می‌نمود آن مرغ را هر گون شِگُفتتا که باشد کاندر آید او به گُفت
13
جوْلَقیی ای سَر برهنه می‌گذشتتا سرِ بی‌مو، چو پشتِ طاس و طشت
14
طوطی اندر گفت آمد در زمانبانگ بر درویش زد که: هَی فلان
15
از چه ای کَل با کَلان آمیختی؟تو مگر از شیشه روغن ریختی؟
16
از قیاسش خنده آمد خلق راکو چو خود پنداشت صاحب‌ْدَلق را
17
کارِ پاکان را قیاس از خود مگیرگرچه مانَد در نبشتن شِیْر و شیر
18
جمله عالَم زین سبب گمراه شدکم کسی ز ابدالِ حق آگاه شد
19
هَمسری با انبیا برداشتنداولیا را همچو خود پنداشتند
20
گفته: اینک ما بشر، ایشان بشرما و ایشان بستهٔ خوابیم و خَور
21
این ندانستند ایشان از عَمیهست فرقی درمیان، بی‌مُنتَها
22
هر دو گون زنبور خوردند از محللیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
23
هر دو گون آهوگیا خوردند و آبزین یکی سرگین شد و، زآن مُشکِ ناب
24
هر دو نَیْ خوردند از یک آبْخَوراین یکی خالیّ و، آن پر از شِکَر
25
صد هزاران این چنین اَشباه بینفرقِ‌شان هفتادْ ساله راه بین
26
این خورَد گردد پلیدی زُو جداآن خورَد، گردد همه نورِ خدا
27
این خورَد، زاید همه بُخل و حسدوآن خورَد، زاید همه عشقِ احد
28
این زمینِ پاک و آن، شوره‌‌است و بداین فرشتهٔ پاک و آن دیواست و دَد
29
هر دو صورت گر به هم ماند، رواستآبِ تلخ و آبِ شیرین را صفاست
30
جز که صاحبْ ذوق که‌شْناسَد، بیاباو شناسد آبِ خوش از شوره‌آب
31
سحر را با مُعجزه کرده قیاسهر دو را بر مَکر پندارد اساس
32
ساحرانِ موسی از اِستیزه رابرگرفته چون عصایِ او عصا
33
زین عصا تا آن عصا فرقی‌است ژرفزین عمل تا آن عمل راهی شِگَرف
34
لعنةُ الله این عمل را در قفارحمةُ الله آن عمل را در وفا
35
کافران اندر مِری بوزینه طبعآفتی آمد درون سینه طبع
36
هرچه مردم می‌کند بوزینه همآن کُند کز مَرد بیند دَم به دَم
37
او گمان بُرده که من کردم چو اوفرق را کی داند آن اِستیزه‌رُو؟
38
این کند از امر و او بهرِ ستیزبر سَرِ استیزه‌رویان خاک، ریز
39
آن منافق با موافق در نمازاز پَیِ اِستیزه آید، نَیْ نیاز
40
در نماز و روزه و حجّ و زکاتبا منافق، مؤمنان در بُرد و مات
41
مؤمنان را بُرد باشد عاقبتبر منافق، مات اندر آخرت
42
گرچه هر دو بر سَرِ یک بازی‌اندهر دو با هم مَرْوَزیّ و رازی‌اند
43
هر یکی سوی مقام خود رودهر یکی بر وَفق نام خود رود
44
مؤمنش خوانند جانش خوش شودور منافق گویی ، پُر آتش شود
45
نامِ او محبوب از ذاتِ وَی استنامِ این مبغوض از آفات وَی است
46
میم و واو و میم و نون تشریف نیستلفظ مؤمن جُز پیِ تعریف نیست
47
گر منافق خوانی‌اش این نامِ دُونهمچو کژدم می‌خَلَد در اندرون
48
گرنه این نام اشتقاقِ دوزخ استپس چرا در وَی مَذاق دوزخ است؟
49
زشتیِ آن نامِ بَد از حرف نیستتلخی آن آبِ بحر از ظرف نیست
50
حرفْ، ظرف آمد در او معنی چو آببحرِ معنی، عِندَهُ اُمُّ الکِتاب
51
بحرِ تلخ و بحرِ شیرین در جهاندر میانشان بَرزَخُ لا یَبغیان
52
دان که این هر دو ز یک اصلی روانبر گذر زین هر دو ،رَوْ تا اصلِ آن
53
زرّ قلب و زرّ نیکو در عِیاربی مِحَک هرگز ندانی ز اعتبار
54
هر که را در جان خدا بنهد مِحَکمر یقین را بازداند او ز شَک
55
در دهان زنده، خاشاکی جَهَدآنگه آرامد، که بیرونش نَهَد
56
در هزاران لقمه یک خاشاکِ خُردچون در آمد، حِسّ زنده پی بِبُرد
57
حِسّ دنیا، نردبانِ این جهانحِسّ دینی، نردبان آسمان
58
صحّتِ این حِسّ، بجویید از طبیبصحّتِ آن حِسّ، بخواهیداز حبیب
59
صحّت این حِسّ ز معموریّ تنصحّت آن حِسّ، ز ویرانی بدن
60
راهِ جان، مر جسم را ویران کندبعد از آن ویرانی، آبادان کند
61
کرد ویران خانه بهر گنج زروز همان گنجش کند معمورتر
62
آب را ببرید و جو را پاک کردبعد از آن در جُو روان کرد آبِ خَورد
63
پوست را بشکافت و پیکان را کشیدپوستِ تازه بعد از آنَش بر دمید
64
قلعه ویران کرد و از کافر سِتَدبعد از آن بر ساختش صد برج و سَد
65
کارِ بی‌چُون را که کیفیّت نهد؟این که گفتم این ضرورت می‌دهد
66
گَه چنین بنماید و گَه ضِدّ اینجز که حیرانی نباشد کارِ دین
67
نَیْ چنان حیران که پشتش سوی اوستبل چنان حیران و غرق و مَستِ دوست
68
آن یکی را روی او شد سوی دوستوآن یکی را روی او خود، روی اوست
69
روی هر یک می‌نگر، می‌دار پاسبوکه گردی تو ز خدمت، رُوشناس
70
چون بسی ابلیسِ آدم‌ْروی هستپس به هر دستی نشاید داد دست
71
زآنکه صیّاد آورد بانگ صفیرتا فریبد مرغ را، آن مرغ‌گیر
72
بشنود آن مرغ، بانگِ جنسِ خویشاز هوا آید، بیابد دام و نیش
73
حرفِ درویشان بدزد مَردِ دُونتا بخوانَد بر سلیمی زآن فسون
74
کارِ مَردان، روشنی و گرمی استکارِ دونان، حیله و بی‌شرمی است
75
شیر پشمین از برای گَد کنندبومُسَیلِم را لقب، احمد کنند
76
بومُسَیلِم را لقب کذّاب ماندمر محمد را اولُو الاَلباب ماند
77
آن شراب حق، خِتامش مُشکِ نابباده را ختمش بُوَد گَند و عذاب
AvA-62
مثنوی
اخلاقی و تعلیمی

مثنوی معنو...

مثنوی معنوی - دفتر اول
0
0
0
7 ساعت پیش
5
+
+
+
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نیکلسون می‌گوید: این داستان مثنوی را نخستین مأخذ شرقی می‌دانیم که در ادبیات غرب راه یافته و در فرهنگ عامّه تأثیر کرده است.

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

خلاصه:

در حجره‌ای پر از عطر ادویه و گلاب، بقّالی همراه هم‌نشین شیرین‌زبانش روزگار می‌گذراند؛ طوطی خوش‌آب‌ورنگی که با خوش‌صداقی و نکته‌سنجی‌اش، خریداران را محو خود می‌کرد و در غیاب صاحبش نیز نگهبانِ بیدار دخل و دکان بود.

اما چرخ روزگار همیشه آرام نمی‌گردد. روزی پرنده بی‌تاب شد و در فضای حجره بال گشود؛ در این پروازِ بی‌پروا، شیشه‌های روغنِ گل واژگون گشت و مایع گران‌بها فرش زمین شد. بقّال به محض بازگشت و تماشای بساطِ بر باد رفته، عنان اختیار از کف داد و با سیلی سهمگینی، پرهای سر پرنده را ریخت.

از آن ضربه مهیب، طوطی در سکوتی سنگین فرو رفت؛ نه نغمه‌ای سر می‌داد و نه واژه‌ای بر زبان می‌آورد. روزها سپری شد تا اینکه گذر مردی بی‌‌مو به نزدیکی دکان افتاد. پرنده‌ی کچل که خود را در آینه‌ی دیگری می‌دید، به گمانِ اینکه هم‌دردی یافته و سرنوشتِ مشترکی رقم خورده، سکوت چندین‌‌روزه‌اش را شکست و ناگهان فریاد زد: «ای فلانی، مگر تو هم شیشه روغن ریخته‌ای که سرت بی‌مو شده؟»

صدای خنده‌ی رهگذران کوچه را پر کرد؛ خنده به مقایسه‌ی ساده‌لوحانه‌ای که طوطی با قیاسِ خویشتن ساخت و پنداشت هر سر بی‌مویی، تاوانِ روغنی ریخته بر کف زمین است.

--

۱. بود بقّالی و وی را طوطیی / خوش‌نوایی، سبزِ گویا طوطیی

معنی شعر: بقّالی بود که طوطی زیباآوا، سبزفام و سخن‌گویی داشت.

آرایه‌های ادبی:

  • تکرار واژهٔ «طوطیی» در پایان هر دو مصراع (ردیف‌‌گونه)

  • مراعات نظیر میان «خوش‌نوا»، «گویا» و «طوطی»

  • واج‌آرایی صامت «ب»

۲. در دُکان بودی نگهبانِ دکان / نکته گفتی با همه سوداگَران

معنی شعر: او در مغازه می‌ماند و از آن نگهبانی می‌کرد و با خریداران و مشتریان سخنان لطیف و سنجیده می‌گفت.

آرایه‌های ادبی:

  • تکرار واژهٔ «دکان»

  • مراعات نظیر میان «دکان»، «نگهبان» و «سوداگران»

  • اشتقاق میان «سودا» و «سوداگران»

۳. در خطابِ آدمی ناطق بُدی / در نوایِ طوطیان، حاذق بُدی

معنی شعر: در سخن‌گفتن با انسان‌ها مانند آدمی گویا بود و در سرودن آواز هم‌نوعانش (طوطیان) مهارتی تمام داشت.

آرایه‌های ادبی:

  • قافیه ساختن «ناطق» و «حاذق»

  • ردیف بودن فعل «بُدی»

  • موازنه و ترصیع نسبی میان ارکان دو مصراع

  • مراعات نظیر میان «خطاب»، «ناطق»، «نوا» و «حاذق»

۴. جَست از سویِ دکان، سویی گریخت / شیشه‌های روغنِ گُل را بریخت

معنی شعر: ناگهان از گوشه‌ای از دکان جهید و به سویی دیگر پرید و در این میان، شیشه‌های روغن گل سرخ را واژگون کرد و ریخت.

آرایه‌های ادبی:

  • تکرار واژهٔ «سوی»

  • مراعات نظیر میان «جَست» و «گریخت»

  • واج‌آرایی صامت‌های «س» و «ش»

۵. از سویِ خانه بیامد خواجه‌اش / بر دکان بنشست فارغ، خواجه‌وَش

معنی شعر: صاحب طوطی از خانه‌اش بازآمد و با آسودگی و وقارِ سروران در دکان نشست.

آرایه‌های ادبی:

  • اشتقاق میان «خواجه» و «خواجه‌وَش»

  • تشبیه درون‌واژه‌ای در «خواجه‌وَش» (مانند خواجه و بزرگ‌زادگان)

  • تقابل معنایی میان «خانه» و «دکان»

۶. دید پُر روغن دکان و جامه چرب / بر سرش زد، گشت طوطی کَل ز ضرب

معنی شعر: دکان را آغشته به روغن دید و لباس خود را چرب یافت؛ از خشم ضربه‌ای محکم بر سر طوطی کوبید به‌طوری که پرهای سرش ریخت و کچل شد.

آرایه‌های ادبی:

  • مراعات نظیر میان «روغن» و «چرب»

  • مراعات نظیر میان «سر»، «زد»، «کَل» و «ضرب»

  • جناس لاحق میان «چرب» و «ضرب»

۷. روزکی چندی سخن، کوتاه کرد / مردِ بقّال از نَدامت، آه کرد

معنی شعر: طوطی تا چند روز خاموشی گزید و لب از سخن بست؛ بقال از پشیمانی و اندوه آهِ حسرت کشید.

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «سخن کوتاه کردن» کنایه از سکوت گزیدن و دم فروبستن

  • کنایه: «آه کردن» کنایه از حسرت خوردن و ابراز ندامت شدید

  • مراعات نظیر میان «ندامت» و «آه»

۸. ریش بر می‌کَنْد و می‌گفت ای دریغ / کآفتابِ نعمتم شد زیرِ میغ

معنی شعر: بقال موی ریش خود را از شدت غصه می‌کند و می‌گفت: افسوس که خورشید روزی و برکت من در پشت ابرِ تاریکی پنهان شد.

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «ریش برکندن» کنایه از بی‌تابی و بی‌قراری مفرط از سر پشیمانی

  • استعارهٔ مصرحه: «آفتابِ نعمت» استعاره از طوطی سخن‌گو و سودبخش

  • استعارهٔ مصرحه: «میغ» (ابر) استعاره از خاموشی، بیماری و بی‌نوایی طوطی

  • مراعات نظیر و تناسب نمادین میان «آفتاب» و «میغ»

۹. دستِ من بشکسته بودی آن زمان / چون زدم من بر سَرِ آن خوشْ زبان

معنی شعر: ای کاش همان دم که بر سر آن پرندهٔ شیرین‌سخن ضربه می‌زدم، دستم می‌شکست و چُنین جفایی نمی‌کردم.

آرایه‌های ادبی:

  • تمنا و دعای بد در حق خویش («دستِ من بشکسته بودی»)

  • کنایه: «خوش‌زبان» کنایه از شیرین‌گفتار و هم‌صحبت دلنشین

  • مراعات نظیر میان «دست»، «زدن» و «سر»

۱۰. هَدْیه‌ها می‌داد هر درویش را / تا بیابد نطقِ مرغِ خویش را

معنی شعر: بقال به درویشان و نیازمندان نذر و صدقه می‌بخشید، به این امید که پرنده‌اش دوباره زبان بگشاید و به سخن درآید.

آرایه‌های ادبی:

  • مراعات نظیر میان «هدیه»، «درویش» و «دادن» (فضای نذر و صدقه)

  • تناسب مفهومی میان «نطق» و «مرغ»

  • واج‌آرایی صامت «د»

۱۱. بعد سه روز و سه شب حَیران و زار / بر دکان بنشسته بُد نومیدْوار

معنی شعر: پس از سه شبانه‌روز سرگشتگی و اندوه، با حالتی ناامید و دل‌شکسته در گوشهٔ مغازه نشسته بود.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد میان «روز» و «شب»

  • مراعات نظیر میان «حیران»، «زار» و «نومیدوار»

  • واج‌آرایی صامت «س»

۱۲. می‌‌نمود آن مرغ را هر گون شِگُفت / تا که باشد کاندر آید او به گُفت

معنی شعر: انواع بازی‌ها و کارهای شگفت‌‌انگیز را به پرنده نشان می‌داد، به این امید که شاید به حرف بیاید و سکوتش را بشکند.

آرایه‌های ادبی:

  • جناس خط میان «شگفت» و «گفت»

  • کنایه: «اندر آمدن به گفت» کنایه از سخن آغاز کردن و زبان گشودن

  • واج‌آرایی صامت‌های «ش» و «گ»

۱۳. جوْلَقیی ای سَر برهنه می‌گذشت / تا سرِ بی‌مو، چو پشتِ طاس و طشت

معنی شعر: قلندر و درویشی سربرهنه از آن حوالی می‌گذشت که کاسهٔ سر بی‌مویش درست مانند پشت کاسهٔ مسی یا تشت فلزی، صاف و براق بود.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه: «سرِ بی‌مو» (مشبه)، «پشتِ طاس و طشت» (مشبه‌به)، «چو» (ادات تشبیه)

  • مراعات نظیر میان «سر»، «مو»، «طاس» و «طشت»

  • جناس ناقص میان «طاس» و «طشت»

۱۴. طوطی اندر گفت آمد در زمان / بانگ بر درویش زد که: هَی فلان

معنی شعر: طوطی در همان لحظه به سخن درآمد و با صدای بلند رو به آن درویش فریاد زد که: ای فلانی!

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «اندر گفت آمدن» کنایه از لب به سخن گشودن

  • کنایه: «بانگ زدن» کنایه از صدا زدن با فریاد

  • مراعات نظیر میان «گفت»، «بانگ» و «هَی»

۱۵. از چه ای کَل با کَلان آمیختی؟ / تو مگر از شیشه روغن ریختی؟

معنی شعر: ای کچل، به چه سبب خودت را قاطیِ کچلان دیگر کردی؟ نکند تو هم مثل من بطری روغن را واژگون کرده‌ای و کتک خورده‌ای؟!

آرایه‌های ادبی:

  • تکرار واژهٔ «کَل»

  • استفهام انکاری و توبیخی آمیخته به طنز

  • واج‌آرایی صامت‌های «ک» و «ش»

۱۶. از قیاسش خنده آمد خلق را / کو چو خود پنداشت صاحب‌ْدَلق را

معنی شعر: مردم از این مقایسهٔ باطل و ناشیانه خندیدند؛ چراکه آن پرنده، درویشِ خرقه‌پوش و زاهد را در سرنوشت و علت بی‌مویی، شبیه خود فرض کرد.

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «صاحب‌دلق» (خرقه‌پوش) کنایه از درویش و صوفی

  • تشبیه درون‌متنی: «کو چو خود پنداشت...»

  • تقابل معنایی میان طوطی (حیوان مقلد) و صاحب‌دلق (انسان اهل طریقت)

۱۷. کارِ پاکان را قیاس از خود مگیر / گرچه مانَد در نبشتن شِیْر و شیر

معنی شعر: احوال و اعمال انسان‌های پاک و برگزیده را با وضعیت خود مقایسه نکن، همان‌طور که واژه‌های «شیر» (درنده) و «شیر» (نوشیدنی) در خط و نگارش یکسان نوشته می‌شوند اما ماهیتاً یکی نیستند.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل و ارسال‌المثل در مصراع دوم

  • جناس تام میان «شیر» (حیوان درنده) و «شیر» (شیر خوراکی)

  • تقابل مفهومی میان «پاکان» و «خود» (نفس ناقص آدمی)

۱۸. جمله عالَم زین سبب گمراه شد / کم کسی ز ابدالِ حق آگاه شد

معنی شعر: تمام مردم جهان دقیقاً به خاطر همین سنجش‌های ظاهری و قیاس‌های نفسانی به بیراهه رفتند و شمار اندکی از مرتبه و حقیقت بندگان برگزیدهٔ پروردگار باخبر شدند.

آرایه‌های ادبی:

  • اغراق در عبارت «جمله عالَم»

  • تضاد مفهومی میان «جمله عالم» (کثرت) و «کم کسی» (قلّت)

  • مراعات نظیر میان «گمراه»، «ابدال» و «حق»

۱۹. هَمسری با انبیا برداشتند / اولیا را همچو خود پنداشتند

معنی شعر: گمراهان ادعای برابری و هم‌ترازی با پیامبران را پیش کشیدند و عارفان و اولیای خدا را همانند افراد معمولی چون خود پنداشتند.

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «همسری برداشتن» کنایه از ادعای برابری و رقابت کردن

  • مراعات نظیر میان «انبیا» و «اولیا»

  • تقابل معنایی میان جایگاه والای «انبیا و اولیا» با ادعای نفسانی «خود»

۲۰. گفته: اینک ما بشر، ایشان بشر / ما و ایشان بستهٔ خوابیم و خَور

معنی شعر: با سطحی‌نگری گفتند: ما انسانیم و آنان نیز انسان‌اند؛ ما هر دو نیازمند و اسیرِ خوردن و خوابیدن هستیم (پس فرقی میان ما نیست).

آرایه‌های ادبی:

  • تکرار واژه‌های «بشر»، «ما» و «ایشان»

  • مراعات نظیر میان «خواب» و «خور» (خوردن)

  • کنایه: «بستهٔ چیزی بودن» کنایه از اسیر و نیازمند بودن به آن امر

۲۱. این ندانستند ایشان از عَمی / هست فرقی درمیان، بی‌مُنتَها

معنی شعر: این منکران از روی کوردلی و نادانی درنیافتند که میان صورتِ ظاهر انسان‌ها با حقیقتِ معنای آن‌ها، تفاوتی بی‌اندازه و بی‌پایان وجود دارد.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه: «عَمی» (کوریِ چشم) استعاره از جهل، بی‌بصیرتی و کوردلی باطنی

  • تضاد مفهومی میان ظاهرِ مشترک (بشر بودن) و باطنِ ناهمسان (فرق بی‌منتها)

  • واج‌آرایی صامت «ن»

۲۲. هر دو گون زنبور خوردند از محل / لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل

معنی شعر: هر دو نوع زنبور (زنبور معمولی و زنبور عسل) از یک گلزار و چمنزار تغذیه کردند، اما حاصل یکی زهر و نیش دردناک شد و دستاورد دیگری عسلی شیرین و شفابخش.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل (اسلوب معادلهٔ مفهومی برای نشان دادن تفاوت باطن با وجود اشتراک در ظاهر)

  • تضاد و تقابل میان «نیش» و «عسل»

  • مراعات نظیر میان «زنبور»، «نیش» و «عسل»

  • تقابل دوگانه میان «زان» و «زین»

۲۳. هر دو گون آهوگیا خوردند و آب / زین یکی سرگین شد و، زآن مُشکِ ناب

معنی شعر: هر دو نوع آهو (آهوی دشت و آهوی ختن) از همان آب و علف صحرا چریدند؛ اما خوراکِ این یکی تبدیل به فضولات بی‌ارزش شد و خوراکِ آن دیگری، مُشک خوشبو و گران‌بها گردید.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل در اثبات تفاوت استعدادها و گوهر درونی موجودات

  • تضاد فاحش میان «سرگین» (پلیدی و بی‌ارزشی) و «مُشکِ ناب» (پاکی و ارزشمندی)

  • مراعات نظیر میان «آهو»، «گیا»، «آب»، «سرگین» و «مشک»

  • موازنه و تقارن نحوی در دو پارهٔ مصراع دوم («زین یکی... وزان...»)

۲۴. هر دو نَیْ خوردند از یک آبْخَور / این یکی خالیّ و، آن پر از شِکَر

معنی شعر: هر دو گونه نی (نی معمولی و نیشکر) از یک چشمه و آبشخور سیراب شدند؛ ولی درون این یکی میان‌تهی ماند و درون آن دیگری آکنده از قند و شیرینی شد.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل سوم بر پایهٔ عناصر طبیعت

  • تضاد میان «خالی» و «پر»

  • جناس تام در صورتِ دو معنایی بودن «نی» (گیاه نی بوریا در برابر نیشکر)

  • مراعات نظیر میان «نی»، «آبخور» و «شکر»

۲۵. صد هزاران این چنین اَشباه بین / فرقِ‌شان هفتادْ ساله راه بین

معنی شعر: صدها هزار نمونه از این موجوداتِ شبیه به یکدیگر را بنگر که فاصله و تفاوت ماهوی آن‌ها به اندازهٔ هفتاد سال سفر و مسافت است.

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «هفتاد ساله راه» کنایه از دوریِ بسیار زیاد و اختلاف ژرف و پرناشدنی

  • اغراق در اعداد «صد هزاران» و «هفتاد ساله راه»

  • تکرار فعل «بین» در پایان هر دو مصراع (ردیف‌گونه)

  • تضاد مفهومی میان شباهت ظاهری («اشباه») و تمایز حقیقی («فرق»)

۲۶. این خورَد گردد پلیدی زُو جدا / آن خورَد، گردد همه نورِ خدا

معنی شعر: انسان مادی و غافل خوراک می‌خورد و از او تنها مدفوع و پلیدی جدا می‌شود، اما مردِ حق لقمه برمی‌گیرد و سراسر وجودش تبدیل به نور، معرفت و تجلی خداوند می‌‌گردد.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد میان «پلیدی» و «نورِ خدا»

  • تقابل ساختاری «این خورد... / آن خورد...» (صنعت تقسیم و مقابله)

  • استعارهٔ مصرحه: «نورِ خدا» استعاره از فیض معنوی، تقوا و اعمال صالح

  • ردّالعجز علی الصدر در توالی عبارت «گردد»

۲۷. این خورَد، زاید همه بُخل و حسد / وآن خورَد، زاید همه عشقِ احد

معنی شعر: اهل دنیا طعام می‌خورند و از آنان تنها تنگ‌نظری، کینه و حسادت زاده می‌شود؛ ولی اهل معنی غذا می‌خورند و حاصلش عشق به پروردگار یگانه است.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد اخلاقی و روحی میان رذایل («بخل و حسد») و فضایل («عشقِ احد»)

  • استعارهٔ مکنیه: «زادن بخل و حسد» و «زادن عشق» (حسد و عشق به فرزندی مانند شده‌اند که زاییده می‌شوند)

  • تقابل و توازن در ساختار لفظی دو مصراع («این خورد، زاید... / وآن خورد، زاید...»)

  • مراعات نظیر میان «بخل» و «حسد»

۲۸. این زمینِ پاک و آن، شوره‌‌است و بد / این فرشتهٔ پاک و آن دیواست و دَد

معنی شعر: جانِ اولیا مانند خاکی حاصلخیز و پاک است و جان منکران همچون نمک‌زاری بایر و پلید؛ آن یکی مظهر فرشتهٔ پاک‌سرشت و این دیگری نماد دیو و درنده‌ای ناپاک است.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه بلیغ (اسنادی): مشبه دانستن اهل حق به «زمین پاک» و «فرشته»، و گمراهان به «شوره» و «دیو و دد»

  • تضاد میان «پاک» و «شوره‌ و بد»، و تضاد میان «فرشته» و «دیو»

  • مراعات نظیر و تناسب میان «دیو» و «دد»

  • ترصیع و موازنهٔ لفظی در ترکیب‌‌بندی دو مصراع

۲۹. هر دو صورت گر به هم ماند، رواست / آبِ تلخ و آبِ شیرین را صفاست

معنی شعر: اگر ظاهرِ هر دو گروه یکسان به نظر آید شگفت‌آور نیست؛ همان‌گونه که آب زلالِ شور و آب گوارای شیرین هر دو در شفافیت و زلالی ظاهری همانندند.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد میان «تلخ» (شور) و «شیرین»

  • تمثیل با بهره‌گیری از ویژگی‌های آب

  • مراعات نظیر میان «صورت»، «آب» و «صفا» (شفافیت و درخشندگی)

  • ایهام در واژهٔ «صفا»: ۱. پاکی و زلالی ظاهری آب ۲. صفا و صمیمیت باطنی

۳۰. جز که صاحبْ ذوق که‌شْناسَد، بیاب / او شناسد آبِ خوش از شوره‌آب

معنی شعر: جست‌وجو کن و فردی با چشایی و بصیرتِ باطنی بیاب؛ زیرا تنها اوست که می‌تواند تفاوت میان آب گوارا و زلال را از آب تلخ و نمک‌آلود تمیز دهد.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مکنیه و ایهام در «صاحب‌ذوق»: هم به‌معنای حس چشایی فیزیکی (تشخیص طعم آب) و هم ذوق و شهود معنوی (اهل دل و حقیقت‌شناس)

  • تضاد میان «آبِ خوش» و «شوره‌آب»

  • مراعات نظیر میان «ذوق»، «شناختن»، «آب خوش» و «شوره‌آب»

  • اشتقاق میان «که‌شناسد» و «شناسد»

۳۱. سحر را با مُعجزه کرده قیاس / هر دو را بر مَکر پندارد اساس

معنی شعر: انسان سطحی‌نگر و غافل، جادوگری و افسون را با معجزهٔ الهی یکی می‌داند و گمان می‌برد که بنیاد هر دوی آن‌ها بر فریب‌کاری و نیرنگ بنا شده است.

آرایه‌های ادبی:

  • تقابل مفهومی میان «سحر» (جادوی باطل) و «معجزه» (امر قدسی و الهی)

  • مراعات نظیر میان «سحر»، «معجزه» و «مکر»

  • اشتقاق و همراهی معنایی میان «قیاس» و «پندارد»

۳۲. ساحرانِ موسی از اِستیزه را / برگرفته چون عصایِ او عصا

معنی شعر: جادوگران فرعون از سر لجاجت، دشمنی و رقابت با موسی (ع)، همانند عصای او چوب‌دست‌هایی به دست گرفتند تا با او برابری کنند.

آرایه‌های ادبی:

  • تلمیح به داستان رویارویی حضرت موسی (ع) با ساحران فرعون و انداختن عصاها

  • تشبیه: ساحران عصای خود را «چون عصای او» ساختند

  • تکرار واژهٔ «عصا»

  • کنایه: «از استیزه را» کنایه از رفتار کینه‌توزانه، لجوجانه و از سر عناد

۳۳. زین عصا تا آن عصا فرقی‌است ژرف / زین عمل تا آن عمل راهی شِگَرف

معنی شعر: در ظاهر هر دو چوب‌دست بودند، اما فاصلهٔ باطنی میان عصای موسی و عصای جادوگران بسیار عمیق است و میان کارِ الهی و کارِ فریب‌کارانه تفاوتی عظیم و شگفت وجود دارد.

آرایه‌های ادبی:

  • موازنه و ترصیع نسبی در ارکان مصراع اول و دوم («زین عصا تا آن عصا... / زین عمل تا آن عمل...»)

  • تکرار واژه‌های «زین»، «تا» و «آن»

  • مراعات نظیر و همراهی لفظی «ژرف» و «شگرف» در جایگاه قافیه

  • تضاد مفهومی میان شباهت ابزار (عصا) و بی‌پایانیِ فاصلهٔ معنایی (راهی شگرف)

۳۴. لعنةُ الله این عمل را در قفا / رحمةُ الله آن عمل را در وفا

معنی شعر: پیامد و عاقبتِ کار ساحران نفرین و دوری از درگاه خدا بود، در حالی که پاداش کار موسی به سبب وفاداری و صدق، رحمت و بخشایش الهی گردید.

آرایه‌های ادبی:

  • تضمین و اقتباس عبارات قرآنی و دینی («لعنةُ الله» و «رحمةُ الله»)

  • طباق و تضاد کامل میان «لعنت» و «رحمت»

  • تقابل دو کارکرد: «این عمل» (جادو) در برابر «آن عمل» (معجزه)

  • موازنهٔ ترکیبی و تقارن ساختاری در هر دو مصراع

۳۵. کافران اندر مِری بوزینه طبع / آفتی آمد درون سینه طبع

معنی شعر: منکران و کافران در ستیزه‌جویی و لجاجت، طبعی مقلّد مانند میمون دارند؛ چنین طبع و خصلت تقلیدی، آفت و بیماری خطرناکی در درون جانشان است.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه فشرده (اضافهٔ تشبیهی / تشبیه بلیغ): «بوزینه طبع» (طبیعت و خویی مانند بوزینه در تقلید کورکورانه)

  • استعارهٔ مصرحه: «سینه» به‌معنای دل، درون و باطن

  • جناس ناقص میان «مِری» (جدال و ستیزه) و دیگر واژگان یا تناسب صوتی

  • تکرار واژهٔ «طبع» در پایان هر دو مصراع

۳۶. هرچه مردم می‌کند بوزینه هم / آن کُند کز مَرد بیند دَم به دَم

معنی شعر: هر کاری را که انسان انجام می‌دهد، میمون نیز بی‌آنکه حکمتش را بداند لحظه به لحظه عیناً از انسان می‌بیند و تقلید می‌کند.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل برای بیان حقیقتِ «تقلید کورکورانه بدون درک باطن»

  • اشتقاق میان «مردم» و «مَرد»

  • اشتقاق در افعال «می‌کند» و «کند»

  • تکرار واژهٔ «دَم» در ترکیب قیدی «دَم به دَم»

۳۷. او گمان بُرده که من کردم چو او / فرق را کی داند آن اِستیزه‌رُو؟

معنی شعر: آن مقلد گمان می‌کند که کاری دقیقاً مانند انسان هوشمند انجام داده است؛ اما شخص لجباز و حق‌ستیز کجاست که بتواند فاصلهٔ عمیق میان اصل و کپی را دریابد؟!

آرایه‌های ادبی:

  • استفهام انکاری در مصراع دوم («کی داند؟» یعنی هرگز تشخیص نمی‌دهد)

  • تشبیه درونی: «کردم چو او»

  • کنایه: «استیزه‌رو» کنایه از انسان لجوج، خیره‌سر و حق‌ناپذیر

۳۸. این کند از امر و او بهرِ ستیز / بر سَرِ استیزه‌رویان خاک، ریز

معنی شعر: مؤمن و انسان پاک‌سرشت به فرمان پروردگار عمل می‌کند، اما اهل عناد آن کار را صرفاً برای لجبازی و رقابت به جا می‌آورد؛ پس بر سر و روی چنین انسان‌های لجوجی خاک بیفشان و از آنان دوری گزین.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد انگیزه‌ها: انجام کار «از امر» (اطاعت الهی) در برابر «بهرِ ستیز» (انگیزهٔ نفسانی)

  • کنایه: «خاک بر سر ریختن» کنایه از خوار شمردن، بی‌اعتنایی و بی‌ارزش دانستن

  • تقابل ساختاری «این کند... و او...»

۳۹. آن منافق با موافق در نماز / از پَیِ اِستیزه آید، نَیْ نیاز

معنی شعر: آن دورو و ریاکار همراه با مؤمنِ یک‌رنگ به نماز می‌ایستد، اما هدفش از نماز دشمنی، رقابت و خودنمایی است نه بندگی، خشوع و نیازمندی به درگاه حق.

آرایه‌های ادبی:

  • جناس شبه‌اشتقاق و تضاد آشکار میان «منافق» و «موافق»

  • تضاد مفهومی و جناس ناقص اختلافی میان «ستیزه» و «نیاز»

  • مراعات نظیر میان «نماز»، «نیاز»، «منافق» و «موافق»

۴۰. در نماز و روزه و حجّ و زکات / با منافق، مؤمنان در بُرد و مات

معنی شعر: در تمام عبادات ظاهری چون نماز، روزه، حج و پرداخت زکات، منافقان و مؤمنان هم‌چون دو رقیب در بازی برد و باخت به سر می‌برند.

آرایه‌های ادبی:

  • مراعات نظیر میان ارکان اربعهٔ عبادات: «نماز»، «روزه»، «حج» و «زکات»

  • استعارهٔ مکنیه: مانند کردن فضای عبادات به بازی شطرنج یا تخته‌نرد

  • تضاد و تناسب اصطلاحی میان «بُرد» و «مات» (پیروزی و شکست شطرنجی)

  • تضاد میان «منافق» و «مؤمنان»

۴۱. مؤمنان را بُرد باشد عاقبت / بر منافق، مات اندر آخرت

معنی شعر: سرانجام در سرای واپسین، پیروزی و رستگاری نصیب مؤمنان راستین می‌شود و شکست، کیش‌ومات و هلاکت ابدی بر سر منافق دورو فرود می‌آید.

آرایه‌های ادبی:

  • استعاره از اصطلاحات بازی شطرنج: تقابل و تضاد میان «بُرد» و «مات»

  • تضاد میان «مؤمنان» و «منافق»

  • مراعات نظیر میان «عاقبت» و «آخرت»

  • تقارن و موازنهٔ معنایی میان دو مصراع

۴۲. گرچه هر دو بر سَرِ یک بازی‌اند / هر دو با هم مَرْوَزیّ و رازی‌اند

معنی شعر: با این‌که هر دو گروه در ظاهر به یک آیین و کردار مشغول‌اند، تفاوتشان مانند فاصلهٔ بسیار دور اهل مَرو با اهل رِی است (در یک سرزمین مشترک با دو مبدأ و مقصد کاملاً جداگانه).

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه: «یک بازی» استعاره از اعمال و عبادات ظاهری دین

  • تناسب جغرافیایی و تضاد مسافتی میان «مروزی» (منسوب به مرو) و «رازی» (منسوب به ری)

  • کنایه: مروزی و رازی بودن کنایه از تفاوت اساسی در خاستگاه، نگرش و سرنوشت

  • تکرار ترکیب «هر دو»

۴۳. هر یکی سوی مقام خود رود / هر یکی بر وَفق نام خود رود

معنی شعر: در نهایت، هر گروه به جایگاه و فرجام درخورِ خویش رهسپار می‌شود و هرکس هماهنگ و متناسب با حقیقتِ نام و عنوان باطنی خود گام برمی‌دارد.

آرایه‌های ادبی:

  • تکرار عبارت «هر یکی» در آغاز هر دو مصراع (صنعت تکرار و تقارن)

  • مراعات نظیر میان «مقام»، «وفق» و «نام»

  • جناس اشتقاق نسبی در تکرار فعل «رود» در جایگاه ردیف

۴۴. مؤمنش خوانند جانش خوش شود / ور منافق گویی ، پُر آتش شود

معنی شعر: اگر او را «مؤمن» صدا بزنند، روح و روانش شادمان و آرام می‌گردد؛ اما اگر او را «منافق» بنامی، خشمگین و برافروخته از آتش کین و شرم می‌شود.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد کامل میان «مؤمن» و «منافق»

  • تضاد احوال درونی: «جان خوش شدن» در برابر «پر آتش شدن»

  • کنایه: «پر آتش شدن» کنایه از برافروختگی شدید، غضبناک شدن و آشفتگی درون

  • موازنه و مقابلهٔ ساختاری در ارکان دو مصراع

۴۵. نامِ او محبوب از ذاتِ وَی است / نامِ این مبغوض از آفات وَی است

معنی شعر: نام مؤمن به سبب ذات و سرشت پاکش دوست‌داشتنی است، و عنوانِ منافق به‌خاطر تباهی‌ها و آلودگی‌های درونی‌اش مایۀ نفرت و بیزاری است.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد و تقابل مستقیم میان «نامِ او» و «نامِ این»

  • طباق و تضاد میان «محبوب» و «مبغوض»

  • تقابل علّی میان «ذاتِ وی» و «آفاتِ وی»

  • جناس شبه‌اشتقاق و هم‌وزنی میان «ذات» و «آفات»

۴۶. میم و واو و میم و نون تشریف نیست / لفظ مؤمن جُز پیِ تعریف نیست

معنی شعر: سرهم‌کردن حروفِ م، و، م، ن (شکل کلمه) به خودیِ خود شرافت و مایهٔ بزرگی نیست؛ بلکه این واژه صرفاً نشانه‌ای برای شناساندن و تمیز دادن حقیقت انسان است.

آرایه‌های ادبی:

  • صنعت تقطیع حروف هجا («میم و واو و میم و نون»)

  • تضاد معنایی میان ظاهر الفاظ («لفظ/حروف») و باطن مفاهیم («تشریف/حقیقت»)

  • مراعات نظیر میان حروفِ تشکیل‌دهندهٔ کلمه و «لفظ مؤمن»

  • جناس اشتقاق میان «تعریف» و «تشریف»

۴۷. گر منافق خوانی‌اش این نامِ دُون / همچو کژدم می‌خَلَد در اندرون

معنی شعر: اگر شخص دورو را با صفت پست «منافق» صدا بزنی، این واژه مانند نیش عقرب در اعماق دل و جانش فرو می‌رود و او را می‌سوزاند.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه صریح: واژه و عنوانِ منافق (مشبه)، «کژدم» (مشبه‌به)، نیش زدن و سوزاندن باطن (وجه شبه)

  • کنایه: «خلیدن در اندرون» کنایه از آزار روحی عمیق و جریحه‌دار شدن باطن

  • مراعات نظیر میان «کژدم» و فعل «خلیدن» (گزیدن/فرو رفتن)

۴۸. گرنه این نام اشتقاقِ دوزخ است / پس چرا در وَی مَذاق دوزخ است؟

معنی شعر: اگر این واژه و صفت پیوندی با حقیقت آتش جهنم ندارد، پس چرا در کام و روح فرد، طعم و تلخی عذاب جهنم را به همراه می‌آورد؟!

آرایه‌های ادبی:

  • استفهام انکاری (برهان خلف در اثبات پیوند باطنِ نام‌ها با حقایق غیبی)

  • تکرار واژهٔ «دوزخ»

  • حس‌آمیزی و استعارهٔ مکنیه در ترکیب «مذاقِ دوزخ» (چشیدن و طعم رنج جهنم با ذائقهٔ روح)

  • مراعات نظیر میان «اشتقاق» و «مذاق»

۴۹. زشتیِ آن نامِ بَد از حرف نیست / تلخی آن آبِ بحر از ظرف نیست

معنی شعر: قباحت و دردناکی واژهٔ منافق به‌خاطر شکل حروف و تلفظ آن نیست، همان‌طور که شوری و تلخی آب دریا ناشی از کوزه و کاسه‌ای که در آن ریخته شده نمی‌باشد.

آرایه‌های ادبی:

  • اسلوب معادله و تمثیل در مصراع دوم

  • استعاره: «حرف» و «ظرف» استعاره از قالب ظاهر؛ «زشتی نام» و «تلخی آب» استعاره از حقیقت و باطن پلید

  • جناس مطرف و ناقص میان «حرف» و «ظرف»

  • تضاد میان پوستهٔ بیرونی (حرف/ظرف) و محتوای درونی (نام بد/آب بحر)

۵۰. حرفْ، ظرف آمد در او معنی چو آب / بحرِ معنی، عِندَهُ اُمُّ الکِتاب

معنی شعر: کلمات و الفاظ همانند کاسه و ظرف هستند که معنا و حقیقت مانند آب درون آن ریخته شده است؛ و اقیانوس بیکران این معانی ناب، نزد پروردگار و در ام‌الکتاب (لوح محفوظ الهی) قرار دارد.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه بلیغ اسنادی: «حرف، ظرف آمد»

  • تشبیه صریح: «معنی» (مشبه)، «آب» (مشبه‌به)، «چو» (ادات تشبیه)

  • اضافهٔ تشبیهی: «بحرِ معنی» (دریای معنا)

  • جناس مطرف میان «حرف» و «ظرف»

  • تضمین و اقتباس از عبارت قرآنی «عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ» (سوره رعد، آیه ۳۹)

  • مراعات نظیر میان «ظرف»، «آب» و «بحر»

۵۱. بحرِ تلخ و بحرِ شیرین در جهان / در میانشان بَرزَخُ لا یَبغیان

معنی شعر: در این جهان هستی، دو دریای متضاد وجود دارد (دریای تلخ و شورِ کفر و نفاق، و دریای شیرین و گوارای ایمان و یقین) که میان آن دو حائلی نادیدنی قرار دارد تا به حریم یکدیگر تجاوز نکنند و درهم نیامیزند.

آرایه‌های ادبی:

  • تضمین و اقتباس قرآنی از آیهٔ «بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا یَبْغِیَانِ» (سورهٔ الرحمن، آیهٔ ۲۰)

  • تضاد آشکار میان «بحرِ تلخ» و «بحرِ شیرین»

  • استعارهٔ مصرحه: «بحر تلخ» استعاره از جهان ماده، باطل و نفاق؛ «بحر شیرین» استعاره از عالم معنی، حق و ایمان

  • مراعات نظیر میان «بحر»، «تلخ»، «شیرین» و «برزخ»

۵۲. دان که این هر دو ز یک اصلی روان / بر گذر زین هر دو ،رَوْ تا اصلِ آن

معنی شعر: بدان که سرچشمه و آفرینندهٔ هر دوی این دریاهای متضاد، همان ذات یگانهٔ حق است؛ پس از مظاهر و ضدّیت‌های این جهان دوگانه فراتر برو و به اصل و مبدأ یکتای آن برس.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد مفهومی میان کثرت جهان («این هر دو») و وحدت مبدأ («اصلِ آن»)

  • کنایه: «برگذر کردن» کنایه از دل نبستن، عبور کردن و توقف نکردن در کثرات

  • جناس اشتقاق میان «روان» و «رَو»

  • مراعات نظیر میان «روان»، «برگذر»، «رو» و «اصل»

۵۳. زرّ قلب و زرّ نیکو در عِیار / بی مِحَک هرگز ندانی ز اعتبار

معنی شعر: طلای تقلبی و ناخالص را از طلای ناب و خالص از نظر عیار و ارزش، هرگز بدون سنگ محک نمی‌توانی بازشناسی و اعتبارشان را بسنجی.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد میان «زرّ قلب» (طلای تقلبی/ناسره) و «زرّ نیکو» (طلای خالص/سره)

  • استعارهٔ مکنیه و تمثیل: طلا استعاره از ادعاها و باطن انسان‌ها (مؤمن و منافق)

  • مراعات نظیر میان «زر»، «عیار»، «محک» و «اعتبار»

  • واج‌آرایی صامت‌های «ر» و «ک»

۵۴. هر که را در جان خدا بنهد مِحَک / مر یقین را بازداند او ز شَک

معنی شعر: هر آن‌کس را که خداوند در اعماق روح و باطنش سنگِ محکِ بصیرت و تمییز عطا کند، به‌راحتی می‌تواند مرز میان باور یقینی و وسوسهٔ تردید را تشخیص دهد.

آرایه‌های ادبی:

  • اضافهٔ استعاری / استعارهٔ مکنیه: قرار دادن «محک در جان» (بصیرت و شهود درونی به سنگ محک سنجش مانند شده است)

  • تضاد کامل میان «یقین» و «شَک»

  • کنایه: «بازدانستن» کنایه از تمییز دادن، تفکیک کردن و به شناخت حقیقی رسیدن

  • مراعات نظیر میان «محک»، «یقین»، «شک» و «بازدانستن»

۵۵. در دهان زنده، خاشاکی جَهَد / آنگه آرامد، که بیرونش نَهَد

معنی شعر: اگر ریزهٔ خاشاک یا خاری ناخواسته درون دهان انسانی زنده بپرد، او تنها زمانی آرام و قرار می‌گیرد که آن را از دهان بیرون بیندازد.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل حسی برای آمادگی ذهن جهت درک تمایز جانِ زنده از مرده

  • کنایه: «آرامیدن» کنایه از رسیدن به طمأنینه و آسودگی پس از دفع پلیدی

  • مراعات نظیر میان «دهان»، «خاشاک»، «جهیدن» و «بیرون نهادن»

  • تقابل ضمنی میان طبع پاکِ موجودِ زنده و پذیرش ناپاکی

۵۶. در هزاران لقمه یک خاشاکِ خُرد / چون در آمد، حِسّ زنده پی بِبُرد

معنی شعر: حتی اگر در میان هزاران لقمهٔ پاکیزه، تنها یک ذرهٔ کوچک ناپاکی و خاشاک وارد دهان شود، حسِ بیدار و زندهٔ آدمی فوراً به وجود آن پی می‌برد و آن را حس می‌کند.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد کمی و اغراق میان «هزاران لقمه» و «یک خاشاکِ خُرد»

  • کنایه: «پی بردن» کنایه از کشف سریع و باخبر شدن

  • جناس لاحق میان «خُرد» و «بُرد»

  • استعارهٔ مکنیه: «حسّ زنده» مظهر وجدان آگاه و روح بیدار مؤمن

۵۷. حِسّ دنیا، نردبانِ این جهان / حِسّ دینی، نردبان آسمان

معنی شعر: حواس پنج‌گانهٔ ظاهری وسیله و نردبانی برای دستیابی به امور این دنیای مادی هستند، در حالی که حواس و بصیرت باطنیِ ایمانی، نردبانِ عروج به سوی ملکوت و درگاه الهی است.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه بلیغ اسنادی در هر دو مصراع: «حس دنیا نردبان...» و «حس دینی نردبان...»

  • تضاد میان «حس دنیا» و «حس دینی»

  • تضاد میان «این جهان» (عالم خاک/فرود) و «آسمان» (عالم معنا/فراز)

  • موازنه و ترصیع کامل ساختاری میان دو مصراع

۵۸. صحّتِ این حِسّ، بجویید از طبیب / صحّتِ آن حِسّ، بخواهیداز حبیب

معنی شعر: تندرستی و درمان این حس مادی و جسمانی را از پزشک خاکی طلب کنید، اما شفا و درستیِ آن حسِ معنوی را تنها از معشوق حقیقی (خداوند یا پیرِ راه‌دان) بخواهید.

آرایه‌های ادبی:

  • موازنه و تقارن نحوی در دو مصراع

  • تضاد و تفکیک میان «این حس» (جسمانی) و «آن حس» (روحانی)

  • تناسب و تقابل معنایی میان «طبیب» (پزشک جسم) و «حبیب» (طبیب روح/خداوند)

  • جناس شبه‌اشتقاق و ناقص میان «طبیب» و «حبیب»

۵۹. صحّت این حِسّ ز معموریّ تن / صحّت آن حِسّ، ز ویرانی بدن

معنی شعر: سلامت حواس ظاهری در گرو فربهی و آسایش و آبادی جسم است؛ در حالی که شکوفایی و درستیِ حواس باطنی از شکستن، ریاضت و ویران کردن شهوات تن به دست می‌آید.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد آشکار میان «معموری» (آبادانی) و «ویرانی»

  • ترادف معنایی میان «تن» و «بدن» در تقابل با کارکرد روح

  • موازنه و ساختار متوازی در هر دو مصراع

  • تضاد روشی میان تزکیهٔ روح (ویرانی بدن) و فربهی نفس (معموری تن)

۶۰. راهِ جان، مر جسم را ویران کند / بعد از آن ویرانی، آبادان کند

معنی شعر: مسیر صیقل‌دادن روح، ابتدا کالبد مادی و هواهای نفسانی را در هم می‌شکند و ویران می‌سازد؛ اما پس از این ویرانی ظاهری، وجود انسان را به حیاتی جاودانه و حقیقی آباد و نورانی می‌گرداند.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد برجسته میان «ویران کردن» و «آبادان کردن»

  • تناقض‌نما (پارادوکس): رسیدن به آبادی و سلامت از طریق ویرانی و شکستن نفس

  • تقابل مفهومی میان «جان» (حقیقت انسان) و «جسم» (قالب خاکی)

  • واج‌آرایی صامت «ن»

۶۱. کرد ویران خانه بهر گنج زر / وز همان گنجش کند معمورتر

معنی شعر: صاحب‌خانه برای یافتن گنجینه‌ای از طلا خانه را ویران کرد و سپس با ثروت همان گنج، عمارتی بسیار آبادتر و باشکوه‌تر از نو پی افکند.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل (برای بیت پیشین: ریاضت و شکستن تن برای رسیدن به گنج معرفت روح)

  • تضاد میان «ویران» و «معمور» (آبادان)

  • مراعات نظیر میان «خانه»، «ویران»، «گنج زر» و «معمورتر»

  • تناقض‌نما (پارادوکس): ویران کردنِ چیزی به انگیزهٔ آبادتر ساختن آن

۶۲. آب را ببرید و جو را پاک کرد / بعد از آن در جُو روان کرد آبِ خَورد

معنی شعر: جریان آب را قطع کرد و جویبار را از لجن و خاشاک پیراست، سپس آبی زلال و گوارا برای نوشیدن در آن به راه انداخت.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل برای بیان تزکیهٔ نفس و زدودن رذایل پیش از تابش فیض الهی

  • تضاد و مقابله در فعل‌ها: «بریدنِ آب» در برابر «روان کردنِ آب»

  • تکرار واژه‌های «آب» و «جو»

  • مراعات نظیر میان «آب»، «جو»، «بریدن» و «روان کردن»

۶۳. پوست را بشکافت و پیکان را کشید / پوستِ تازه بعد از آنَش بر دمید

معنی شعر: جراح پوست تن را شکافت تا نوک تیر زهرآگین را بیرون بیاورد، و در پی این درد و شکاف، پوستی نو و سالم بر آن موضع رویید.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل بر ضرورت رنج ریاضت برای درمان بیماری‌های باطنی

  • تکرار واژهٔ «پوست»

  • مراعات نظیر میان «پوست»، «بشکافت»، «پیکان» و «کشید»

  • کنایه: «پوست تازه بردمیدن» کنایه از سلامت کامل و نوزاییِ حیات

۶۴. قلعه ویران کرد و از کافر سِتَد / بعد از آن بر ساختش صد برج و سَد

معنی شعر: دژ را با تخریب و نبرد از چنگال نامحرم کافر بیرون کشید، آنگاه بر فراز آن صدها برج دیده‌بانی و دیوارهٔ تسخیرناپذیر استوار ساخت.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل جهاد با نفس (ستاندن کشورِ دل از دیو هوی و تبدیل آن به دژ استوار تقوا)

  • تضاد میان «ویران کرد» و «بر ساخت»

  • مراعات نظیر میان «قلعه»، «ستدن»، «برج» و «سد»

  • اغراق در عدد «صد» برج و سد

۶۵. کارِ بی‌چُون را که کیفیّت نهد؟ / این که گفتم این ضرورت می‌دهد

معنی شعر: چه کسی می‌تواند بر افعال و حکمت پروردگارِ بی‌چون‌وچرا حد و چگونگیِ مادی معین کند؟ این تمثیل‌ها را نیز ناگزیر و برای تقریب به فهم بیان داشتم.

آرایه‌های ادبی:

  • استفهام انکاری در مصراع نخست («چه کسی چگونگی نهد؟» یعنی هیچ‌کس راه به کنه آن ندارد)

  • تقابل مفهومی میان «بی‌چون» (امر نامحدود قدسی) و «کیفیت» (قالب محدود بشری)

  • کنایه: «ضرورت دادن» کنایه از تنگی بیان و ناچاری از تمثیل‌سازی برای فهم مخاطب

  • ردّالصدر الی‌العجز و اشتقاق در مفاهیم عقلی و کلامی

۶۶. گَه چنین بنماید و گَه ضِدّ این / جز که حیرانی نباشد کارِ دین

معنی شعر: حق‌تعالی جلوهٔ خود را گاهی به این صورت و گاه درست برعکس و ضد آن می‌‌نمایاند؛ از این رو حقیقت دین‌داری جز سرگشتگی و شگفتی در صنع حق نیست.

آرایه‌های ادبی:

  • تکرار واژهٔ «گَه»

  • تضاد و طباق میان «چنین» و «ضدّ این»

  • صنعت حصر با کاربرد ادات استثنا («جز که... نباشد»)

  • مراعات نظیر و تناسب مفهومی میان «حیرانی» و «کارِ دین»

۶۷. نَیْ چنان حیران که پشتش سوی اوست / بل چنان حیران و غرق و مَستِ دوست

معنی شعر: نه سرگشتگی از نوع گمراهی که پشتش به حقیقت است، بلکه حیرتی از جنس استغراق، بی‌خودی و مستی در پیشگاه معشوق یکتا.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد میان دو نوع حیرت (حیرت غفلت و اعراض در برابر حیرت معرفت و وصال)

  • کنایه: «پشت سوی کسی بودن» کنایه از غفلت، انکار و روی‌گردانی

  • مراعات نظیر میان «حیران»، «غرق»، «مست» و «دوست»

  • صنعت اضراب با آوردن ادات «بَل»

۶۸. آن یکی را روی او شد سوی دوست / وآن یکی را روی او خود، روی اوست

معنی شعر: آن یکی چهره به جانب معشوق دارد و در طلب اوست، اما آن دیگری مرتبه‌اش فراتر رفته و سیمایش آینه و مظهر تمام‌نمای ذات حق گردیده است.

آرایه‌های ادبی:

  • تکرار و بازیِ معنایی با واژهٔ «روی» (چهره / جهت / مرتبهٔ فنا)

  • تقابل عرفانی میان مرتبهٔ سالک (سیر الی‌الله) و مرتبهٔ واصل (سیر فی‌الله و یگانگی)

  • موازنهٔ لفظی و ساختار متقارن در دو مصراع

  • تضاد میان دوگانگیِ رویکرد («سوی او بودن») و وحدت نهایی («خود، روی او بودن»)

۶۹. روی هر یک می‌نگر، می‌دار پاس / بوکه گردی تو ز خدمت، رُوشناس

معنی شعر: به سیمای هر رهروی با دیدهٔ بصیرت بنگر و حرمت صاحبان دل را نگه دار، شاید که در اثر خدمتگزاری به آنان نزد درگاه حق آبرو و اعتباری بیابی.

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «پاس داشتن» کنایه از رعایت ادب و گرامی داشتن جایگاه

  • کنایه: «روشناس گشتن» کنایه از تقرب، عزت و شناخته‌شدن نزد درگاه الهی

  • جناس اشتقاق و تناسب لفظی میان «روی» و «روشناس»

  • مراعات نظیر میان «نگریستن»، «پاس داشتن»، «خدمت» و «روشناس»

۷۰. چون بسی ابلیسِ آدم‌ْروی هست / پس به هر دستی نشاید داد دست

معنی شعر: از آنجا که دیوان و شیاطین فریبکار فراوانی در چهره و جامهٔ آدمیان پنهان شده‌اند، هرگز نشاید با هر مدعی‌ای دست بیعت داد و راه سلوک پیمود.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل و ارسال‌المثل مشهور در مصراع دوم

  • تضاد و تناقض ظاهری میان «ابلیس» (نماد فریب و پلیدی) و «آدم‌روی» (ظاهر انسانی)

  • تکرار واژهٔ «دست»

  • کنایه: «دست دادن به دست کسی» کنایه از بیعت کردن، تسلیم محض شدن و تبعیت بی‌پایه

۷۱. زآنکه صیّاد آورد بانگ صفیر / تا فریبد مرغ را، آن مرغ‌‌گیر

معنی شعر: زیرا شکارچی صدای سوتک و نغمهٔ پرندگان را تقلید می‌کند تا با این فریب، پرنده را به دام بیندازد.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل (برای فریبکاریِ مدعیان دروغین سلوک)

  • مراعات نظیر میان «صیّاد»، «صفیر»، «مرغ» و «مرغ‌گیر»

  • ترادف میان «صیاد» و «مرغ‌گیر»

  • واج‌آرایی صامت «ر»

۷۲. بشنود آن مرغ، بانگِ جنسِ خویش / از هوا آید، بیابد دام و نیش

معنی شعر: پرنده گمان می‌کند نوای هم‌نوع خود را شنیده است؛ پس از آسمان فرود می‌آید و گرفتار بند و گزندِ صیاد می‌شود.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد مکانی میان «هوا» (اوج و رهایی) و «دام و نیش» (زمین‌‌گیری و اسارت)

  • مراعات نظیر میان «بانگ»، «شنود»، «مرغ»، «دام» و «نیش»

  • کنایه: «از هوا آمدن» کنایه از فرود آمدن از موضع امن و غفلت‌زدگی

  • جناس لاحق میان «خویش» و «نیش»

۷۳. حرفِ درویشان بدزد مَردِ دُون / تا بخوانَد بر سلیمی زآن فسون

معنی شعر: شخص فرومایه و سالوس، سخنان و اصطلاحات عارفان را می‌دزدد تا با خواندن آن افسون‌ها، انسان ساده‌دل و پاک‌نیتی را فریب دهد.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مکنیه: دزدیدنِ «حرف» (کلام و معرفت به کالایی مادی مانند شده که ربوده می‌شود)

  • استعارهٔ مصرحه: «فُسون» استعاره از سخنان فریبنده و ادعاهای دروغین عرفانی

  • تضاد مفهومی میان «درویشان» (اهل حقیقت) و «مردِ دون» (فرومایه)

  • مراعات نظیر میان «افسون»، «خواندن» و «سلیم» (ساده‌لوح/سالم‌دل)

۷۴. کارِ مَردان، روشنی و گرمی است / کارِ دونان، حیله و بی‌شرمی است

معنی شعر: سیره و اثر وجودی جوانمردان و اولیای خدا، بصیرت‌‌بخشی و محبت و حیات‌افزایی است؛ در حالی که رفتار فرومایگان، نیرنگ و وقاحت و تباهی است.

آرایه‌های ادبی:

  • تقابل و تضاد کامل میان «مَردان» (اهل حق) و «دونان» (فرومایگان)

  • تقابل اوصاف: «روشنی و گرمی» در برابر «حیله و بی‌شرمی»

  • استعارهٔ مکنیه و نمادین: «روشنی» نماد آگاهی و نور هدایت، «گرمی» نماد عشق و جوشش ایمان

  • موازنه و تقارن نحوی کامل میان دو مصراع

۷۵. شیر پشمین از برای گَد کنند / بومُسَیلِم را لقب، احمد کنند

معنی شعر: روباه‌صفتان برای گدایی و فریب، شیری دروغین از پشم می‌سازند (تا قوی بنمایند)؛ درست مانند آنکه مسیلمهٔ کذابِ فریبکار را «احمد» (پیامبر ستوده) نام نهند.

آرایه‌های ادبی:

  • تلمیح به ادعای نبوت دروغینِ «مسیلمهٔ کذّاب» و قیاس باطل او با پیامبر اسلام (ص)

  • تشبیه و تناقض تصویری در ترکیب «شیرِ پشمین» (شیری بی‌آزار و توخالی ساخته‌شده برای فریب)

  • تضاد ماهوی میان شیادی («بومسیلم») و حقانیت («احمد»)

  • کنایه: «شیر پشمین ساختن» کنایه از ساختن ظاهر پوشالی و بدون حقیقت

۷۶. بومُسَیلِم را لقب کذّاب ماند / مر محمد را اولُو الاَلباب ماند

معنی شعر: سرانجام در تاریخ، نامِ شوم «بسیار دروغگو» بر پیشانیِ مسیلمه ثبت شد، در حالی که حضرت محمد (ص) تا ابد سرور و پیشوای خردمندان و صاحبان عقل ناب باقی ماند.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد تمام‌عیار میان دو شخصیت تاریخی: «بومسیلم» در برابر «محمد (ص)»

  • تضاد میان دو لقب و سرنوشت: «کذّاب» (دروغ‌زن رسوا) در برابر «اولو الالباب» (صاحب‌دلان و خردمندان)

  • تضمین واژهٔ قرآنی «أُولُو الْأَلْبَابِ»

  • تقابل ساختاری و موازنهٔ معنایی میان دو مصراع

۷۷. آن شراب حق، خِتامش مُشکِ ناب / باده را ختمش بُوَد گَند و عذاب

معنی شعر: پایان و عاقبت شراب معرفت الهی، بوی خوش و دل‌انگیز مشکِ خالص بهشتی است؛ اما فرجام بادهٔ ناپاکِ دنیا، تباهی، بوی تعفن و عذاب خوارکننده خواهد بود.

آرایه‌های ادبی:

  • تضمین و اقتباس قرآنی از آیهٔ «خِتَامُهُ مِسْكٌ» (سورهٔ مطففین، آیهٔ ۲۶)

  • استعارهٔ مصرحه: «شراب حق» استعاره از معارف باطنی و عشق الهی

  • تضاد میان «شراب حق» و «باده» (شراب مادی و غفلت‌زا)

  • تضاد میان فرجام‌ها: «مُشکِ ناب» در برابر «گند و عذاب»

  • ردّالصدر الی‌العجز مفهومی میان «ختام» و «ختم»

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «حکایت مرد بقّال و طوطی و روغن ریختنٍ طوطی در دکّان»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید