جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 13
کشتن وزیر ، خویشتن را در خلوت
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
بیت ۱: بعد از آن چِل روز دیگر در ببست / خویش کُشت و از وجود خود بِرَست
قافیه: ببست / بِرَست
ردیف: ندارد
معنی: پس از آن ماجرا، وزیر چهل روز دیگر درِ خلوتگاه را بر روی همگان بست و سرانجام خود را هلاک کرد تا نقشهٔ شوم تفرقهافکنیاش کامل شود و به گمان خود از قید این جهان برهد.
بیت ۲: چونکه خلق از مرگ او آگاه شد / بر سر گورش، قیامتگاه شد
قافیه: آگاه / قیامتگاه
ردیف: شد
آرایه: تشبیه بلیغ و اغراق (تشبیه ازدحام و آشوب مردم بر سر مزار او به برپایی صحرای محشر و «قیامت»).
معنی: هنگامی که مردم از درگذشت او باخبر شدند، مزارش از شدت شیون، فغان و هجوم جمعیت چون صحرای محشر گشت.
بیت ۳: خلق، چندان جمع شد بر گور او / مو کَنان، جامهدران، در شور او
قافیه: گور / شور
ردیف: او
معنی: انبوهی از مردم بر سر گور او گرد آمدند، در حالی که در التهاب و ماتمِ از دست دادنش موهای خود را میکندند و جامههایشان را چاک میزدند.
بیت ۴: کان عدد را هم خدا داند شُمُرد / از عرب، وز ترک، وز رومی و کُرد
قافیه: شُمُرد / کُرد
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (تناسب) میان اقوام «عرب»، «ترک»، «رومی» و «کُرد»؛ اغراق در شمارش جمعیت سوگواران.
معنی: شمار جمعیت عزادار چنان افزون بود که تنها خداوند میتوانست آنان را بشمارد؛ از اقوام و سرزمینهای گوناگون چون عرب و ترک و روم و کرد به آنجا آمده بودند.
بیت ۵: خاک او کردند بر سرهای خویش / درد او دیدند درمانِ جای خویش
قافیه: سرهای / جای
ردیف: خویش
آرایه: کنایه («خاک بر سر کردن» کنایه از اوج سوگواری و ماتمزدگی)؛ تضاد میان «درد» و «درمان».
معنی: مردم از شدت اندوه خاک مزارش را بر سر خود میریختند و سوگ و ماتمِ او را مایهٔ تسکین و التیام دردهای درون خود میدانستند.
بیت ۶: آن خلایق بر سر گورش مَهی / کرده خون را از دو چشم خود رَهی
قافیه: مَهی / رَهی
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه و اغراق («از دو چشم خون را رَهی کردن» کنایه از جاری ساختن جویباری از اشک خونین و گریهٔ بیامان).
معنی: آن مردمان سوگوار تا یک ماه تمام بر سر مزار او ماندند و از چشمان خود مانند جویباری، سرشک خونین جاری ساختند.