جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 13

صفحه شخصی

کشتن وزیر ، خویشتن را در خلوت

1
بعد از آن چِل روز دیگر در ببستخویش کُشت و از وجود خود بِرَست
2
چونکه خلق از مرگ او آگاه شدبر سر گورش، قیامت‌گاه شد
3
خلق، چندان جمع شد بر گور اومُو کَنان، جامه‌دران، در شور او
4
کان عدد را هم خدا داند شمُرداز عرب، وز ترک، وز رومیّ و کُرد
5
خاک او کردند بر سرهای خویشدرد او دیدند درمانْ جای خویش
6
آن خلایق بر سر گورش مَهیکرده خون را از دو چشم خود رَهی
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : پادشاه جهود که نصرانیان را می کشت از بهر تعصب : در روزگاران گذشته، پادشاهی ستمگر بر سرزمین یهودیان فرمانروایی می‌کرد که دشمنی شدیدی با پیروان حضرت عیسی (ع) داشت. او از سر تعصب و ناآگاهی، حضرت موسی (ع) و حضرت عیسی (ع) را دو پیامبر با آیین‌هایی ناسازگار می‌پنداشت؛ حال آنکه هر دو از سرچشمه‌ای واحد برخاسته و در اصل دعوت الهی با یکدیگر همسو بودند. پادشاه قصد داشت آیین مسیحیت را از میان بردارد و پیروان آن را از باورهایشان دست بکشاند. در این میان، وزیر پادشاه مردی خردمند و دوراندیش بود که در اداره امور کشور به او مشورت می‌داد. وزیر به‌خوبی می‌دانست که باورهای ریشه‌دار مردم را نمی‌توان با تهدید و خشونت نابود کرد؛ بلکه فشار و سخت‌گیری بیشتر، گاه موجب استواری افزون‌تر ایمان و پایداری بیشتر مردم بر عقایدشان می‌شود. از همین رو، برای مقابله با تصمیم نابخردانه شاه، نقشه‌ای حساب‌شده طراحی کرد و او را نیز به اجرای آن راضی ساخت. طبق این تدبیر، قرار شد وزیر چنان وانمود کند که به آیین مسیحیت گرویده و از باورهای پیشین خود دست کشیده است. پادشاه نیز برای آنکه این ادعا را باورپذیر جلوه دهد، فرمان داد دست، گوش و بینی وزیر را ببرند و او را با ظاهری رنج‌دیده و آسیب‌دیده از دربار بیرون کنند تا زمینه اجرای نقشه فراهم شود و…
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

بیت ۱: بعد از آن چِل روز دیگر در ببست / خویش کُشت و از وجود خود بِرَست

  • قافیه: ببست / بِرَست

  • ردیف: ندارد

  • معنی: پس از آن ماجرا، وزیر چهل روز دیگر درِ خلوتگاه را بر روی همگان بست و سرانجام خود را هلاک کرد تا نقشهٔ شوم تفرقه‌افکنی‌اش کامل شود و به گمان خود از قید این جهان برهد.

بیت ۲: چونکه خلق از مرگ او آگاه شد / بر سر گورش، قیامت‌گاه شد

  • قافیه: آگاه / قیامت‌گاه

  • ردیف: شد

  • آرایه: تشبیه بلیغ و اغراق (تشبیه ازدحام و آشوب مردم بر سر مزار او به برپایی صحرای محشر و «قیامت»).

  • معنی: هنگامی که مردم از درگذشت او باخبر شدند، مزارش از شدت شیون، فغان و هجوم جمعیت چون صحرای محشر گشت.

بیت ۳: خلق، چندان جمع شد بر گور او / مو کَنان، جامه‌دران، در شور او

  • قافیه: گور / شور

  • ردیف: او

  • معنی: انبوهی از مردم بر سر گور او گرد آمدند، در حالی که در التهاب و ماتمِ از دست دادنش موهای خود را می‌کندند و جامه‌هایشان را چاک می‌زدند.

بیت ۴: کان عدد را هم خدا داند شُمُرد / از عرب، وز ترک، وز رومی و کُرد

  • قافیه: شُمُرد / کُرد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (تناسب) میان اقوام «عرب»، «ترک»، «رومی» و «کُرد»؛ اغراق در شمارش جمعیت سوگواران.

  • معنی: شمار جمعیت عزادار چنان افزون بود که تنها خداوند می‌توانست آنان را بشمارد؛ از اقوام و سرزمین‌های گوناگون چون عرب و ترک و روم و کرد به آنجا آمده بودند.

بیت ۵: خاک او کردند بر سرهای خویش / درد او دیدند درمانِ جای خویش

  • قافیه: سرهای / جای

  • ردیف: خویش

  • آرایه: کنایه («خاک بر سر کردن» کنایه از اوج سوگواری و ماتم‌زدگی)؛ تضاد میان «درد» و «درمان».

  • معنی: مردم از شدت اندوه خاک مزارش را بر سر خود می‌ریختند و سوگ و ماتمِ او را مایهٔ تسکین و التیام دردهای درون خود می‌دانستند.

بیت ۶: آن خلایق بر سر گورش مَهی / کرده خون را از دو چشم خود رَهی

  • قافیه: مَهی / رَهی

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه و اغراق («از دو چشم خون را رَهی کردن» کنایه از جاری ساختن جویباری از اشک خونین و گریهٔ بی‌امان).

  • معنی: آن مردمان سوگوار تا یک ماه تمام بر سر مزار او ماندند و از چشمان خود مانند جویباری، سرشک خونین جاری ساختند.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «کشتن وزیر ، خویشتن را در خلوت»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید