باباطاهر عریان
باباطاهر
دنبال کننده 0
دوبیتی
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن
بحر: هزج مسدس محذوف
قافیه: واژگان «قدک»، «فلک» و «نمک».
ردیف: واژهٔ «را».
وزن نهایی: مفاعیلن مفاعیلن فعولن
نام بحر: هزج مسدس محذوف
بیت ۱: ببندم شال و میپوشم قدک را / بنازم گردش چرخ و فلک را
معنی: شال کمرم را میبندم و جامهٔ سفر (یا لباس رزم و کار) به تن میکنم؛ از گردش روزگار و بازیهای سرنوشت در شگفتم (یا با کنایه: نازی شستِ این روزگار که چنین با ما کرد).
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: تناسب میان «شال»، «پوشیدن» و «قدک» (نوعی نیمتنه یا جامه).
کنایه: «شال بستن و قدک پوشیدن» کنایه از عزم جزم کردن، آماده شدن برای سفر یا ترکِ دیار.
تشخیص (جانبخشی): نسبت دادن «گردش» و اراده به «چرخ و فلک» (روزگار).
تهکم (طنز تلخ): واژهٔ «بنازم» در اینجا معنای ستایش واقعی ندارد، بلکه نوعی اعتراض و گلایهٔ طنزآمیز از بدعهدیِ روزگار است.
بیت ۲: بگردم آب دریاها سراسر / بشویم هر دو دست بینمک را
معنی: تمام دریاهای جهان را جستوجو میکنم و در آب آنها دستانم را میشویم (تا شاید اثر این بدشانسی پاک شود)؛ دستانی که به هرکس نیکی کردند، بدی دیدند و نمک نداشتند.
آرایههای ادبی:
اغراق: گشتنِ تمام آبهای دریا و شستن دست در همهٔ آنها، ادعایی بیش از حد معمول برای نشان دادن شدتِ ناامیدی است.
کنایه (تمثیل): «دستِ بینمک» کنایه از بدشانسی در روابط انسانی و کسی است که خوبیهایش توسط دیگران نادیده گرفته میشود (بیچشمرویی دیدن).
تناسب: میان «آب»، «دریا» و «شستن».
حسن تعلیل: شاعر علتِ سفر به دریاها را شستنِ نحسی یا بینمکیِ دستانش بیان کرده است.
گلایه از روزگار: شکایت از بخت و اقبال و ناسازگاری زمانه.
ناسپاسی خلق: اشاره به بیوفایی مردم و قدرنشناسی در برابر نیکی (مفهوم دستِ بینمک).
عزم سفر و ترک دیار: دلکندن از موقعیت فعلی به دلیل رنجش خاطر.