محمدتقی بهار

محمدتقی بهار

ملک‌الشعرا

دنبال کننده 0

صفحه شخصی

صد شکر و صد حیف

1
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکر که‌ این‌ آمد و صد حیف که آن رفت
2
تیری به کمان آمد بر قصد دل خصمهم گر به خطا ناگه تیری ز کمان رفت
3
سلطان جوان آمد شاد و خوش و پیروزوان انده دیرین ز دل پیر و جوان رفت
4
آمد ملکی راد که از آمدن اواز عیش‌، نوید آمد و از رنج‌، نشان رفت
5
در آمدن این شه و در رفتن آن شاهبیتی به زبان آمد کاوّل به زبان رفت
بند 1
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
1
المنّه لله که جهان باز جوان شدوین شاه فلک مرتبه سلطان جهان شد
2
جم رتبه محمدعلی آن شاه جوان‌بختکز فر وی این ملک کهن گشته‌، جوان شد
3
شاهی که به عهدش به جهان فتنه اگر بوددر دیدهٔ فتان بتان رفت و نهان شد
4
بسترد کفش خاک غم از روی جهان لیکخاک غم او بر سر گنجینه و کان شد
5
بگزید چو بر مسند و اورنگ پدر جایاین گفته ملک را به فلک ورد زبان شد
بند 2
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکر که‌ این‌ آمد و صد حیف که آن رفت
1
امروز به جز شادی کار دگری نیستکز دوحهٔ‌ اندوه به جز انده ثمری نیست
2
زین‌ آمده‌ دل خوش کن و زان رفته مخور غمکز آمده و رفتهٔ گیتی خبری نیست
3
ای ترک بدین مژده بده باده که امروزما را به جز این ره سوی وصلت گذری نیست
4
آنجا که تو را تیر نظر در پی صید استاهل نظری نیست که صید نظری نیست
5
لیکن ز میان رفت حدیث تو که امروزدر دهر جز این نکته حدیث دگری نیست
بند 3
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکر که‌ این ‌آمد و صد حیف که آن رفت
1
هر روز به دست دگری تاج و نگین بودتا هست چنین باشد و تا بود چنین بود
2
آمد ملکی کش غم ملک و غم دین استبگذشت شهی کش غم ملک و غم دین بود
3
این شاه در ایوان شهی صدرنشین گشتوآن شاه در ایوان شهی صدرنشین بود
4
برتخت شهی این شه منصور، مکین بادچونان که مظفر شه مغفور، مکین بود
5
زین قصه‌ وز آن غصه‌ به هر جا که‌ سخن رفتپایان سخن را چو بدیدی نه جز این بود
بند 4
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکرکه‌این‌آمد و صد حیف که آن رفت
1
جشنی اگر امروز بدین مژده ببایدنیکوتر و زیباتر از این جشن نشاید
2
جشنی و به صدر اندر بنشسته امیریکز خوی نکو زنگ غم از دل بزداید
3
فخرالامرا آصف دولت که ز جودشحاتم به تحیر سر انگشت بخاید
4
فرمانده خاور که ز عدل و سخط اوتیهو بچه صید ازکف شاهین برباید
5
آراسته امروز یکی بزم که در ویهر دم به میان این سخن نادره آید
بند 5
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکرکه‌این‌آمد و صد حیف که آن رفت
1
تا هست جهان‌، خسرو ما شاه جهان بادبا فر جهانداری و با بخت جوان باد
2
دیروز ملک زاده و امروز ملک گشتیک قرن چنین بود و دوصد قرن چنان باد
3
تا بود به عیش تن وآسایش جان بودتا باد به عیش تن و اسایش جان باد
4
در سایهٔ او آصف دولت به خراسانایمن ز غم و محنت و آسیب زمان باد
5
وین بنده بهارش به جهان مدح سرابادوین گفته ز من در سخن خلق روان باد
بند 6
شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفتصد شکرکه‌این‌آمد و صد حیف که آن رفت
AvA-57
ترجیع‌ بند
تقدیمی

دیوان اشعا...

دیوان اشعار - ترجیع بند
0
0
0
3 روز پیش
4
+
+
+

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن

بحر: هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف

تحلیل ساختاری و فنی

  • قافیه: کلمات میان، زمان، کمان، جوان، نشان، زبان، جهان، نهان، کان، دگری، ثمری، خبری، گذری، نظری، نگین، چنین، دین، نشین، مکین، این، بباید، نشاید، بزداید، بخاید، آید، چنان، جان، روان.

  • ردیف: در ابیات اصلی «رفت» و «شد» و «است/بود» و «باد» (بسته به خانه‌های مختلف ترجیع‌بند)؛ اما در بند گردان (ترجیع)، ردیف وجود ندارد و کلمات «رفت» بخشی از قافیه یا کلام مستقل هستند. (توضیح: این شعر ترجیع‌بندی است که هر بخش آن قافیه جداگانه دارد و بیت ترجیع در پایان هر بخش تکرار می‌شود).

  • وزن: مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن

  • نام بحر: بحر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف

تحلیل وزن بیت اول

متن بیت: شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که‌ این‌ آمد و صد حیف که آن رفت

۱. خط عروضی: شاهی بِ میان آمَدُ شاهی زِ میان رفت صد شکر کِ کین آمَدُ صد حیف کِ آن رفت

۲. تقطیع هجایی:

  • مصراع اول: شا(—) هی(—) بِ(U) / مِ(U) یا(—) نـَ(U) مـَ(U) / دُ(U) شا(—) هی(—) زِ(U) / مِ(U) یا(—) رفت(—) نکته: طبق متد شمیسا، «ن» ساکن پس از مصوت بلند حساب نمی‌شود (میان -> میا).

  • مصراع دوم: صد(—) شکـ(—) رِ(U) / کِ(U) کین(—) آ(—) مـَ(U) / دُ(U) صد(—) حیـ(—) فِ(U) / کِ(U) آن(—) رفت(—)

۳. ارکان عروضی: مفعولُ / مفاعیلُ / مفاعیلُ / فعولن (-- U) / (U - - U) / (U - - U) / (U - -)

۴. وزن نهایی و نام بحر:

  • وزن: مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن

  • نام بحر: بحر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف

۵. نکات فنی (اختیارات):

  • حذف نون ساکن: در کلمات «میان» و «آن»، نون پس از مصوت بلند طبق قاعده عروضی حذف شده است.

  • اتصال (فک اضافه): در «میان آمد»، نون به الف بعد متصل شده (مـِ-یا-نـَ-مَد).

  • تغییر کمیت مصوت‌ها: در «که این»، ادغام و کوتاه‌سازی صورت گرفته (کِین).



تحلیل معنایی و مفهومی بیت به بیت

بیت ۱: شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

  • معنی: پادشاهی جدید به قدرت رسید و پادشاهی دیگر از دنیا رفت؛ برای آمدن این یکی بسیار سپاسگزاریم و برای رفتن آن یکی بسیار افسوس می‌خوریم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «آمد» و «رفت»؛ و میان «شکر» و «حیف».

    • تکرار: واژه «شاهی» و «زبان» برای تأکید بر چرخه قدرت.

    • موازنه: برقراری تعادل وزنی و ساختاری میان مصراع اول و دوم.

بیت ۲: تیری به کمان آمد بر قصد دل خصم / هم گر به خطا ناگه تیری ز کمان رفت

  • معنی: پادشاه جدید مانند تیری است که برای نابودی دشمن در کمان نهاده شده؛ همان‌طور که پادشاه قبلی مانند تیری بود که ناگهان از دست رفت (درگذشت).

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «تیر» استعاره از پادشاه یا قدرت سیاسی.

    • مراعات نظیر: میان کلمات «تیر» و «کمان».

    • ایهام: «به خطا رفتن» هم به معنای اشتباه شلیک شدن و هم به معنای از دست رفتن ناگهانی.

بیت ۳: سلطان جوان آمد شاد و خوش و پیروز / وان انده دیرین ز دل پیر و جوان رفت

  • معنی: پادشاه جوان با شادمانی و پیروزی روی کار آمد و با آمدن او، آن غم قدیمی از دل تمام مردم (پیر و جوان) بیرون رفت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «جوان» و «پیر».

    • مجاز: «دل» مجاز از روح و روان انسان.

بیت ۴: آمد ملکی راد که از آمدن او / از عیش‌، نوید آمد و از رنج‌، نشان رفت

  • معنی: پادشاهی بخشنده آمد که با حضورش، مژده شادمانی جایگزینِ آثار رنج و سختی شد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «عیش» و «رنج»؛ و «آمد» و «رفت».

    • لف و نشر مرتب: آمدن ملک (۱) و نوید عیش (۲) / رفتن رنج (۲).

بیت ۵: در آمدن این شه و در رفتن آن شاه / بیتی به زبان آمد کاوّل به زبان رفت

  • معنی: در مورد آمدن این شاه جدید و درگذشت شاه قبلی، سخنی (بیت ترجیع) بر زبان جاری شد که پیش از این نیز در تاریخ تکرار شده بود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اشتقاق: میان «زبان» و «زبان» (تکرار واژه).

    • جناس: میان «شه» و «شاه».

بیت ۶(بیت ترجیع): شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

  • معنی: پادشاهی ظهور کرد و پادشاهی غایب شد؛ بابت حضور این پادشاه شاکریم و بابت فقدان آن دیگری سوگوار.

  • آرایه‌های ادبی:

  • تضاد: تقابل «شکر» و «حیف».

  • تکرار: واژه «شاهی» برای القای مفهوم تداوم قدرت.

  • رد المطلع: بازگشت به بیت اول برای تأکید بر مضمون اصلی.

بیت ۷: المنّه لله که جهان باز جوان شد / وین شاه فلک مرتبه سلطان جهان شد

  • معنی: سپاس خدای را که با روی کار آمدن این شاه، دنیا دوباره طراوت یافت و این پادشاهِ بلندمرتبه، فرمانروای گیتی گشت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: در توصیف مقام شاه (فلک‌مرتبه).

    • تشبیه مضمر: تشبیه دولت شاه به جوانیِ جهان.

بیت ۸: جم رتبه محمدعلی آن شاه جوان‌بخت / کز فر وی این ملک کهن گشته‌، جوان شد

  • معنی: محمدعلی‌شاه که شکوهی مانند جمشید دارد، پادشاهی خوش‌اقبال است که از شکوه او، این سرزمین پیر و فرسوده، دوباره جوان شد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تلمیح: اشاره به «جم» (جمشید پادشاه اساطیری ایران).

    • تضاد: میان «کهن» و «جوان».

بیت ۹: شاهی که به عهدش به جهان فتنه اگر بود / در دیدهٔ فتان بتان رفت و نهان شد

  • معنی: پادشاهی که در روزگار او اگر آشوبی هم وجود داشته باشد، فقط در چشمان فریبنده زیبارویان است و بس (کنایه از امنیت کامل در جامعه).

  • آرایه‌های ادبی:

    • ایهام: «فتنه» در معنای سیاسی (آشوب) و معنای عاشقانه (جذابیت چشم).

    • مراعات نظیر: میان «دیده»، «فتان» و «بتان».

بیت ۱۰: بسترد کفش خاک غم از روی جهان لیک / خاک غم او بر سر گنجینه و کان شد

  • معنی: بخشش و سخاوت او گردِ غم را از چهره جهان پاک کرد، اما غمِ (بهای) این بخشش متوجه گنجینه‌ها و معادن شد (کنایه از خرج کردن ثروت برای رفاه).

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص (آدم‌نمایی): «روی جهان» (جهان مانند انسانی که صورت دارد).

    • استعاره: «بسترد کفش خاک غم» (دست او مانند پاک‌کننده‌ای غم را می‌زداید).

بیت ۱۱: بگزید چو بر مسند و اورنگ پدر جای / این گفته ملک را به فلک ورد زبان شد

  • معنی: هنگامی که شاه جدید بر تخت و جایگاه پدرش تکیه زد، فرشتگان آسمان همگی این سخن (بیت ترجیع) را با هم تکرار کردند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • مراعات نظیر: میان «مسند» و «اورنگ» (تخت پادشاهی).

    • اغراق: ورد زبان شدنِ یک سخن در میان فرشتگان و آسمانیان برای بزرگ‌داشت مقام شاه.

    • مجاز: «فلک» مجاز از ساکنان عالم بالا (فرشتگان).

بیت ۱۲(بیت ترجیع): شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

  • معنی: پادشاهی ظهور کرد و پادشاهی غایب شد؛ بابت حضور این پادشاه شاکریم و بابت فقدان آن دیگری سوگوار.

  • آرایه‌های ادبی:

  • تضاد: تقابل «شکر» و «حیف».

  • تکرار: واژه «شاهی» برای القای مفهوم تداوم قدرت.

  • رد المطلع: بازگشت به بیت اول برای تأکید بر مضمون اصلی.

بیت ۱۳: امروز به جز شادی کار دگری نیست / کز دوحهٔ‌ اندوه به جز انده ثمری نیست

  • معنی: امروز زمانی برای شادمانی است و نباید به دنبال کار دیگری رفت؛ زیرا از درخت غم، هیچ میوه‌ای جز اندوه بیشتر به دست نمی‌آید.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «دوحهٔ اندوه» (درخت اندوه) که درختی است که میوه‌اش فقط غم است.

    • تضاد: میان «شادی» و «اندوه».

    • اشتقاق: میان «اندوه» و «انده».

بیت ۱۴: زین‌ آمده‌ دل خوش کن و زان رفته مخور غم / کز آمده و رفتهٔ گیتی خبری نیست

  • معنی: به خاطر این پادشاه که آمده شادمان باش و برای آن که رفته غم مخور؛ چرا که اساساً از آمدن و رفتن‌های این دنیا، حقیقت ماندگاری به جا نمی‌ماند (اشاره به ناپایداری جهان).

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «آمده» و «رفته»؛ و «دل خوش کردن» و «غم خوردن».

    • کنایه: «خبر نبودن» کنایه از بی‌اعتبار بودن و گذرا بودن احوال دنیا.

بیت ۱۵: ای ترک بدین مژده بده باده که امروز / ما را به جز این ره سوی وصلت گذری نیست

  • معنی: ای معشوق (ترک زیبا)، به خاطر این مژده (پادشاهی جدید) باده بیاور؛ چرا که امروز تنها راهی که ما را به وصال تو می‌رساند، همین جشن و شادمانی است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «ترک» استعاره از معشوق زیبارو.

    • مراعات نظیر: میان «باده»، «وصل» و «مژده».

بیت ۱۶: آنجا که تو را تیر نظر در پی صید است / اهل نظری نیست که صید نظری نیست

  • معنی: در پیشگاه چشمان تو که مانند تیر به دنبال شکار دل‌هاست، هیچ صاحب‌دلی (اهل نظر) وجود ندارد که شکارِ نگاهِ تو نشده باشد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «تیرِ نظر» (نگاهی که مانند تیر بُرنده و صیدکننده است).

    • جناس تام: میان «نظری» (به معنای صاحب‌بصیرت) و «نظری» (به معنای یک نگاه).

    • مراعات نظیر: میان «تیر»، «صید» و «شکار».

بیت ۱۷: لیکن ز میان رفت حدیث تو که امروز / در دهر جز این نکته حدیث دگری نیست

  • معنی: اما حتی گفت‌وگو از زیبایی تو هم (موقتاً) به حاشیه رفته است؛ زیرا امروز در تمام دنیا هیچ سخنی به جز خبرِ این تغییر سلطنت شنیده نمی‌شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • حصر: استفاده از «جز این» برای تأکید بر اهمیت فوق‌العاده واقعه سیاسی روز.

    • تکرار: واژه «حدیث» برای تأکید بر گفتمان غالب جامعه.

بیت ۱۸(بیت ترجیع): شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

  • معنی: پادشاهی ظهور کرد و پادشاهی غایب شد؛ بابت حضور این پادشاه شاکریم و بابت فقدان آن دیگری سوگوار.

  • آرایه‌های ادبی:

  • تضاد: تقابل «شکر» و «حیف».

  • تکرار: واژه «شاهی» برای القای مفهوم تداوم قدرت.

  • رد المطلع: بازگشت به بیت اول برای تأکید بر مضمون اصلی.

بیت ۱۹: هر روز به دست دگری تاج و نگین بود / تا هست چنین باشد و تا بود چنین بود

  • معنی: در طول تاریخ، قدرت (تاج و انگشتری پادشاهی) هر روز در دست کسی بوده است؛ در گذشته چنین بوده و در آینده نیز چنین خواهد بود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «تاج و نگین» کنایه از قدرت و پادشاهی.

    • رد الصدر علی العجز: تکرار ساختار «چنین بود» در ابتدا و انتهای مصراع برای تأکید بر جبر تاریخی.

بیت ۲۰: آمد ملکی کش غم ملک و غم دین است / بگذشت شهی کش غم ملک و غم دین بود

  • معنی: پادشاهی آمد که دغدغه سرزمین و آیین را دارد و پادشاهی درگذشت که او نیز دغدغه‌مند کشور و دین بود (تأکید بر تداوم آرمان‌ها).

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد زمانی: میان «است» (حال) و «بود» (گذشته).

    • تکرار (تکریر): تکرار عبارت «غم ملک و غم دین» برای نشان دادن وحدت رویه در پادشاهان.

    • موازنه: تشابه ساختاری کامل میان دو مصراع.

بیت ۲۱: این شاه در ایوان شهی صدرنشین گشت / وآن شاه در ایوان شهی صدرنشین بود

  • معنی: این پادشاه جدید اکنون در قصر سلطنتی بر تخت تکیه زده است، همان‌گونه که آن پادشاه قبلی نیز در زمان خود بر همین مسند تکیه داشت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: این و آن / گشت (شد) و بود.

    • کنایه: «صدرنشین» کنایه از حاکم بودن و در رأس قدرت قرار گرفتن.

    • تکرار: ایوان، شاه، شهی، صدرنشین.

بیت ۲۲: برتخت شهی این شه منصور، مکین باد / چونان که مظفر شه مغفور، مکین بود

  • معنی: دعا می‌کنم این پادشاهِ پیروز بر تخت شاهی استوار بماند، همان‌گونه که مظفرالدین‌شاه (که اکنون مورد آمرزش خداست) بر این تخت استوار بود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ایهام: «منصور» هم به معنای یاری شده از سوی خدا و هم اشاره به پیروزی؛ «مظفر» هم نام پادشاه و هم به معنای پیروز.

    • جناس اشتقاق: منصور و مظفر (هر دو از ریشه نصر و ظفر در معنای پیروزی).

    • سجع: مکین و مکین.

بیت ۲۳: زین قصه‌ وز آن غصه‌ به هر جا که‌ سخن رفت / پایان سخن را چو بدیدی نه جز این بود

  • معنی: از ماجرای آمدن این شاه و غمِ رفتن آن شاه در هر محفلی که سخن گفته شد، عاقبتِ کلام همگی به همین نکته (چرخش روزگار) ختم می‌شد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس ناقص: قصه و غصه.

    • تضاد: قصه (شادی آمدن) و غصه (غم رفتن).

    • کنایه: «سخن رفتن» کنایه از گفتگو و شایع شدن.

بیت ۲۴ (بیت ترجیع): شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

  • معنی: پادشاهی ظهور کرد و پادشاهی غایب شد؛ بابت حضور این پادشاه شاکریم و بابت فقدان آن دیگری سوگوار.

  • آرایه‌های ادبی:

  • تضاد: تقابل «شکر» و «حیف».

  • تکرار: واژه «شاهی» برای القای مفهوم تداوم قدرت.

  • رد المطلع: بازگشت به بیت اول برای تأکید بر مضمون اصلی.

بیت ۲۵: جشنی اگر امروز بدین مژده بباید / نیکوتر و زیباتر از این جشن نشاید

  • معنی: اگر قرار باشد به خاطر این مژده (سلطنت جدید) جشنی برپا شود، هیچ جشنی شایسته‌تر و زیباتر از جشنِ فعلی نیست.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اشتقاق: نیکو و نیکوتر / زیبا و زیباتر.

    • تأکید: استفاده از نفی برای اثباتِ کمال (نشاید).

بیت ۲۶: جشنی و به صدر اندر بنشسته امیری / کز خوی نکو زنگ غم از دل بزداید

  • معنی: جشنی برپاست که در صدر آن بزرگی نشسته است که با اخلاق خوش خود، غبار غم را از دل‌ها پاک می‌کند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مکنیه: «زنگِ غم» (غم به زنگی که بر آینه می‌نشیند تشبیه شده است).

    • کنایه: «زنگ از دل زدودن» کنایه از شاد کردن و آرامش بخشیدن.

    • مراعات نظیر: جشن، صدر، امیر.

بیت ۲۷: فخرالامرا آصف دولت که ز جودش / حاتم به تحیر سر انگشت بخاید

  • معنی: مایه افتخار بزرگان و وزیر مدبّر دولت (آصف‌الدوله) که از شدت بخشندگی او، حاتم طایی (نماد بخشش) از تعجب انگشت به دندان می‌گزد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تلمیح: اشاره به «آصف بن برخیا» (وزیر سلیمان) و «حاتم طایی».

    • کنایه: «انگشت خاییدن» کنایه از حسرت خوردن و شگفت‌زدگی زیاد.

    • اغراق: برتر دانستن بخشش ممدوح از حاتم طایی.

بیت ۲۸: فرمانده خاور که ز عدل و سخط او / تیهو بچه صید ازکف شاهین برباید

  • معنی: حاکم خراسان (شرق ایران) که به دلیل عدالت و هیبت او، حتی جوجه‌ی تیهو می‌تواند شکار را از چنگال شاهین پس بگیرد (امنیت کامل).

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: عدل و سخط / تیهو و شاهین.

    • اغراق: برقراری امنیت مفرط که ضعیف بر قوی چیره می‌شود.

    • استعاره: «خاور» مجاز از ایالت خراسان.

بیت ۲۹: آراسته امروز یکی بزم که در وی / هر دم به میان این سخن نادره آید

  • معنی: امروز چنان بزم باشکوهی ترتیب داده شده که در آن لحظه به لحظه این سخنِ کمیاب و ارزشمند بازگو می‌شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • صفت بیانی: «سخنِ نادره» (سخنِ عجیب و کمیاب).

    • مراعات نظیر: آراسته، بزم، سخن.

بیت ۳۰ (بیت ترجیع): شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

  • معنی: پادشاهی ظهور کرد و پادشاهی غایب شد؛ بابت حضور این پادشاه شاکریم و بابت فقدان آن دیگری سوگوار.

  • آرایه‌های ادبی:

  • تضاد: تقابل «شکر» و «حیف».

  • تکرار: واژه «شاهی» برای القای مفهوم تداوم قدرت.

  • رد المطلع: بازگشت به بیت اول برای تأکید بر مضمون اصلی.

بیت ۳۱: تا هست جهان‌، خسرو ما شاه جهان باد / با فر جهانداری و با بخت جوان باد

  • معنی: تا زمانی که دنیا برپاست، پادشاه ما حاکم جهان باشد و شکوهِ پادشاهی و اقبالِ بلندش همواره پایدار و تازه بماند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تکرار: جهان و جهان‌داری.

    • جناس: جهان و جوان.

    • دعای تأبید: آرزوی جاودانگی قدرت برای ممدوح.

بیت ۳۲: دیروز ملک زاده و امروز ملک گشت / یک قرن چنین بود و دوصد قرن چنان باد

  • معنی: او که دیروز فرزند شاه بود، امروز خود به پادشاهی رسید؛ در گذشته مقامش چنین بود و دعا می‌کنم در آینده صدها برابرِ آن پایدار بماند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: دیروز و امروز.

    • اشتقاق: ملک‌زاده و ملک.

    • اغراق: عدد «دوصد قرن» برای بیان آرزوی طول عمر طولانی.

بیت ۳۳: تا بود به عیش تن و آسایش جان بود / تا باد به عیش تن و آسایش جان باد

  • معنی: همان‌گونه که در گذشته در خوشی و آرامش زندگی کرده است، از این پس نیز تا همیشه در شادمانی جسم و آرامش روح باقی بماند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: تن و جان.

    • موازنه: تساوی ساختار در هر دو مصراع.

    • رد الصدر علی العجز: تکرار فعل «بود» و «باد» در آغاز و انجام.

بیت ۳۴: در سایهٔ او آصف دولت به خراسان / ایمن ز غم و محنت و آسیب زمان باد

  • معنی: در پناه حمایت این شاه، آصف‌الدوله (حاکم خراسان) نیز از غصه‌ها و حوادث ناگوار روزگار در امان بماند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «سایه» استعاره از حمایت و پناه.

    • مراعات نظیر: غم، محنت، آسیب.

    • تلمیح: تکرار لقب «آصف» که اشاره به تدبیر و وزارت دارد.

بیت ۳۵: وین بنده بهارش به جهان مدح سراباد / وین گفته ز من در سخن خلق روان باد

  • معنی: و من که بنده او، «بهار» هستم، آرزو دارم همواره مشغول ستایش او باشم و این سروده‌های من بر زبان مردم جاری بماند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تخلص: ذکر نام شعری شاعر (بهار) در بیت آخر.

    • ایهام: «بهار» هم نام شاعر است و هم می‌تواند به فصل طراوت اشاره داشته باشد.

    • کنایه: «روان بودن در سخن خلق» کنایه از شهرت و مقبولیت شعر.

بیت ۳۶ (بیت ترجیع): شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

  • معنی: پادشاهی ظهور کرد و پادشاهی غایب شد؛ بابت حضور این پادشاه شاکریم و بابت فقدان آن دیگری سوگوار.

  • آرایه‌های ادبی:

  • تضاد: تقابل «شکر» و «حیف».

  • تکرار: واژه «شاهی» برای القای مفهوم تداوم قدرت.

  • رد المطلع: بازگشت به بیت اول برای تأکید بر مضمون اصلی.


۳) مضامین و درون‌مایه‌های اصلی

  • ثبات سیاسی: تأکید بر تداوم قدرت و جانشینی بدون وقفه (پیوستگی نهاد سلطنت).

  • ستایش و مدح: بزرگ‌نمایی صفات پادشاه جدید (جوان‌بختی، جود و عدل).

  • فلسفه تقدیر: گردن نهادن به چرخه آمد و شدِ آدمیان و ناپایداری احوال جهان.

  • تفاؤل و امید: نوید پایان یافتن دوران رنج و آغاز عصر شادمانی و عیش.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «صد شکر و صد حیف»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید