محمدتقی بهار
ملکالشعرا
دنبال کننده 0
دیوان اشعا...
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
بحر: هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف
قافیه: کلمات میان، زمان، کمان، جوان، نشان، زبان، جهان، نهان، کان، دگری، ثمری، خبری، گذری، نظری، نگین، چنین، دین، نشین، مکین، این، بباید، نشاید، بزداید، بخاید، آید، چنان، جان، روان.
ردیف: در ابیات اصلی «رفت» و «شد» و «است/بود» و «باد» (بسته به خانههای مختلف ترجیعبند)؛ اما در بند گردان (ترجیع)، ردیف وجود ندارد و کلمات «رفت» بخشی از قافیه یا کلام مستقل هستند. (توضیح: این شعر ترجیعبندی است که هر بخش آن قافیه جداگانه دارد و بیت ترجیع در پایان هر بخش تکرار میشود).
وزن: مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن
نام بحر: بحر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف
متن بیت: شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
۱. خط عروضی: شاهی بِ میان آمَدُ شاهی زِ میان رفت صد شکر کِ کین آمَدُ صد حیف کِ آن رفت
۲. تقطیع هجایی:
مصراع اول: شا(—) هی(—) بِ(U) / مِ(U) یا(—) نـَ(U) مـَ(U) / دُ(U) شا(—) هی(—) زِ(U) / مِ(U) یا(—) رفت(—) نکته: طبق متد شمیسا، «ن» ساکن پس از مصوت بلند حساب نمیشود (میان -> میا).
مصراع دوم: صد(—) شکـ(—) رِ(U) / کِ(U) کین(—) آ(—) مـَ(U) / دُ(U) صد(—) حیـ(—) فِ(U) / کِ(U) آن(—) رفت(—)
۳. ارکان عروضی: مفعولُ / مفاعیلُ / مفاعیلُ / فعولن (-- U) / (U - - U) / (U - - U) / (U - -)
۴. وزن نهایی و نام بحر:
وزن: مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن
نام بحر: بحر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف
۵. نکات فنی (اختیارات):
حذف نون ساکن: در کلمات «میان» و «آن»، نون پس از مصوت بلند طبق قاعده عروضی حذف شده است.
اتصال (فک اضافه): در «میان آمد»، نون به الف بعد متصل شده (مـِ-یا-نـَ-مَد).
تغییر کمیت مصوتها: در «که این»، ادغام و کوتاهسازی صورت گرفته (کِین).
بیت ۱: شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
معنی: پادشاهی جدید به قدرت رسید و پادشاهی دیگر از دنیا رفت؛ برای آمدن این یکی بسیار سپاسگزاریم و برای رفتن آن یکی بسیار افسوس میخوریم.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «آمد» و «رفت»؛ و میان «شکر» و «حیف».
تکرار: واژه «شاهی» و «زبان» برای تأکید بر چرخه قدرت.
موازنه: برقراری تعادل وزنی و ساختاری میان مصراع اول و دوم.
بیت ۲: تیری به کمان آمد بر قصد دل خصم / هم گر به خطا ناگه تیری ز کمان رفت
معنی: پادشاه جدید مانند تیری است که برای نابودی دشمن در کمان نهاده شده؛ همانطور که پادشاه قبلی مانند تیری بود که ناگهان از دست رفت (درگذشت).
آرایههای ادبی:
استعاره: «تیر» استعاره از پادشاه یا قدرت سیاسی.
مراعات نظیر: میان کلمات «تیر» و «کمان».
ایهام: «به خطا رفتن» هم به معنای اشتباه شلیک شدن و هم به معنای از دست رفتن ناگهانی.
بیت ۳: سلطان جوان آمد شاد و خوش و پیروز / وان انده دیرین ز دل پیر و جوان رفت
معنی: پادشاه جوان با شادمانی و پیروزی روی کار آمد و با آمدن او، آن غم قدیمی از دل تمام مردم (پیر و جوان) بیرون رفت.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «جوان» و «پیر».
مجاز: «دل» مجاز از روح و روان انسان.
بیت ۴: آمد ملکی راد که از آمدن او / از عیش، نوید آمد و از رنج، نشان رفت
معنی: پادشاهی بخشنده آمد که با حضورش، مژده شادمانی جایگزینِ آثار رنج و سختی شد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «عیش» و «رنج»؛ و «آمد» و «رفت».
لف و نشر مرتب: آمدن ملک (۱) و نوید عیش (۲) / رفتن رنج (۲).
بیت ۵: در آمدن این شه و در رفتن آن شاه / بیتی به زبان آمد کاوّل به زبان رفت
معنی: در مورد آمدن این شاه جدید و درگذشت شاه قبلی، سخنی (بیت ترجیع) بر زبان جاری شد که پیش از این نیز در تاریخ تکرار شده بود.
آرایههای ادبی:
اشتقاق: میان «زبان» و «زبان» (تکرار واژه).
جناس: میان «شه» و «شاه».
بیت ۶(بیت ترجیع): شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
معنی: پادشاهی ظهور کرد و پادشاهی غایب شد؛ بابت حضور این پادشاه شاکریم و بابت فقدان آن دیگری سوگوار.
آرایههای ادبی:
تضاد: تقابل «شکر» و «حیف».
تکرار: واژه «شاهی» برای القای مفهوم تداوم قدرت.
رد المطلع: بازگشت به بیت اول برای تأکید بر مضمون اصلی.
بیت ۷: المنّه لله که جهان باز جوان شد / وین شاه فلک مرتبه سلطان جهان شد
معنی: سپاس خدای را که با روی کار آمدن این شاه، دنیا دوباره طراوت یافت و این پادشاهِ بلندمرتبه، فرمانروای گیتی گشت.
آرایههای ادبی:
اغراق: در توصیف مقام شاه (فلکمرتبه).
تشبیه مضمر: تشبیه دولت شاه به جوانیِ جهان.
بیت ۸: جم رتبه محمدعلی آن شاه جوانبخت / کز فر وی این ملک کهن گشته، جوان شد
معنی: محمدعلیشاه که شکوهی مانند جمشید دارد، پادشاهی خوشاقبال است که از شکوه او، این سرزمین پیر و فرسوده، دوباره جوان شد.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به «جم» (جمشید پادشاه اساطیری ایران).
تضاد: میان «کهن» و «جوان».
بیت ۹: شاهی که به عهدش به جهان فتنه اگر بود / در دیدهٔ فتان بتان رفت و نهان شد
معنی: پادشاهی که در روزگار او اگر آشوبی هم وجود داشته باشد، فقط در چشمان فریبنده زیبارویان است و بس (کنایه از امنیت کامل در جامعه).
آرایههای ادبی:
ایهام: «فتنه» در معنای سیاسی (آشوب) و معنای عاشقانه (جذابیت چشم).
مراعات نظیر: میان «دیده»، «فتان» و «بتان».
بیت ۱۰: بسترد کفش خاک غم از روی جهان لیک / خاک غم او بر سر گنجینه و کان شد
معنی: بخشش و سخاوت او گردِ غم را از چهره جهان پاک کرد، اما غمِ (بهای) این بخشش متوجه گنجینهها و معادن شد (کنایه از خرج کردن ثروت برای رفاه).
آرایههای ادبی:
تشخیص (آدمنمایی): «روی جهان» (جهان مانند انسانی که صورت دارد).
استعاره: «بسترد کفش خاک غم» (دست او مانند پاککنندهای غم را میزداید).
بیت ۱۱: بگزید چو بر مسند و اورنگ پدر جای / این گفته ملک را به فلک ورد زبان شد
معنی: هنگامی که شاه جدید بر تخت و جایگاه پدرش تکیه زد، فرشتگان آسمان همگی این سخن (بیت ترجیع) را با هم تکرار کردند.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: میان «مسند» و «اورنگ» (تخت پادشاهی).
اغراق: ورد زبان شدنِ یک سخن در میان فرشتگان و آسمانیان برای بزرگداشت مقام شاه.
مجاز: «فلک» مجاز از ساکنان عالم بالا (فرشتگان).
بیت ۱۲(بیت ترجیع): شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
معنی: پادشاهی ظهور کرد و پادشاهی غایب شد؛ بابت حضور این پادشاه شاکریم و بابت فقدان آن دیگری سوگوار.
آرایههای ادبی:
تضاد: تقابل «شکر» و «حیف».
تکرار: واژه «شاهی» برای القای مفهوم تداوم قدرت.
رد المطلع: بازگشت به بیت اول برای تأکید بر مضمون اصلی.
بیت ۱۳: امروز به جز شادی کار دگری نیست / کز دوحهٔ اندوه به جز انده ثمری نیست
معنی: امروز زمانی برای شادمانی است و نباید به دنبال کار دیگری رفت؛ زیرا از درخت غم، هیچ میوهای جز اندوه بیشتر به دست نمیآید.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «دوحهٔ اندوه» (درخت اندوه) که درختی است که میوهاش فقط غم است.
تضاد: میان «شادی» و «اندوه».
اشتقاق: میان «اندوه» و «انده».
بیت ۱۴: زین آمده دل خوش کن و زان رفته مخور غم / کز آمده و رفتهٔ گیتی خبری نیست
معنی: به خاطر این پادشاه که آمده شادمان باش و برای آن که رفته غم مخور؛ چرا که اساساً از آمدن و رفتنهای این دنیا، حقیقت ماندگاری به جا نمیماند (اشاره به ناپایداری جهان).
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «آمده» و «رفته»؛ و «دل خوش کردن» و «غم خوردن».
کنایه: «خبر نبودن» کنایه از بیاعتبار بودن و گذرا بودن احوال دنیا.
بیت ۱۵: ای ترک بدین مژده بده باده که امروز / ما را به جز این ره سوی وصلت گذری نیست
معنی: ای معشوق (ترک زیبا)، به خاطر این مژده (پادشاهی جدید) باده بیاور؛ چرا که امروز تنها راهی که ما را به وصال تو میرساند، همین جشن و شادمانی است.
آرایههای ادبی:
استعاره: «ترک» استعاره از معشوق زیبارو.
مراعات نظیر: میان «باده»، «وصل» و «مژده».
بیت ۱۶: آنجا که تو را تیر نظر در پی صید است / اهل نظری نیست که صید نظری نیست
معنی: در پیشگاه چشمان تو که مانند تیر به دنبال شکار دلهاست، هیچ صاحبدلی (اهل نظر) وجود ندارد که شکارِ نگاهِ تو نشده باشد.
آرایههای ادبی:
استعاره: «تیرِ نظر» (نگاهی که مانند تیر بُرنده و صیدکننده است).
جناس تام: میان «نظری» (به معنای صاحببصیرت) و «نظری» (به معنای یک نگاه).
مراعات نظیر: میان «تیر»، «صید» و «شکار».
بیت ۱۷: لیکن ز میان رفت حدیث تو که امروز / در دهر جز این نکته حدیث دگری نیست
معنی: اما حتی گفتوگو از زیبایی تو هم (موقتاً) به حاشیه رفته است؛ زیرا امروز در تمام دنیا هیچ سخنی به جز خبرِ این تغییر سلطنت شنیده نمیشود.
آرایههای ادبی:
حصر: استفاده از «جز این» برای تأکید بر اهمیت فوقالعاده واقعه سیاسی روز.
تکرار: واژه «حدیث» برای تأکید بر گفتمان غالب جامعه.
بیت ۱۸(بیت ترجیع): شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
معنی: پادشاهی ظهور کرد و پادشاهی غایب شد؛ بابت حضور این پادشاه شاکریم و بابت فقدان آن دیگری سوگوار.
آرایههای ادبی:
تضاد: تقابل «شکر» و «حیف».
تکرار: واژه «شاهی» برای القای مفهوم تداوم قدرت.
رد المطلع: بازگشت به بیت اول برای تأکید بر مضمون اصلی.
بیت ۱۹: هر روز به دست دگری تاج و نگین بود / تا هست چنین باشد و تا بود چنین بود
معنی: در طول تاریخ، قدرت (تاج و انگشتری پادشاهی) هر روز در دست کسی بوده است؛ در گذشته چنین بوده و در آینده نیز چنین خواهد بود.
آرایههای ادبی:
کنایه: «تاج و نگین» کنایه از قدرت و پادشاهی.
رد الصدر علی العجز: تکرار ساختار «چنین بود» در ابتدا و انتهای مصراع برای تأکید بر جبر تاریخی.
بیت ۲۰: آمد ملکی کش غم ملک و غم دین است / بگذشت شهی کش غم ملک و غم دین بود
معنی: پادشاهی آمد که دغدغه سرزمین و آیین را دارد و پادشاهی درگذشت که او نیز دغدغهمند کشور و دین بود (تأکید بر تداوم آرمانها).
آرایههای ادبی:
تضاد زمانی: میان «است» (حال) و «بود» (گذشته).
تکرار (تکریر): تکرار عبارت «غم ملک و غم دین» برای نشان دادن وحدت رویه در پادشاهان.
موازنه: تشابه ساختاری کامل میان دو مصراع.
بیت ۲۱: این شاه در ایوان شهی صدرنشین گشت / وآن شاه در ایوان شهی صدرنشین بود
معنی: این پادشاه جدید اکنون در قصر سلطنتی بر تخت تکیه زده است، همانگونه که آن پادشاه قبلی نیز در زمان خود بر همین مسند تکیه داشت.
آرایههای ادبی:
تضاد: این و آن / گشت (شد) و بود.
کنایه: «صدرنشین» کنایه از حاکم بودن و در رأس قدرت قرار گرفتن.
تکرار: ایوان، شاه، شهی، صدرنشین.
بیت ۲۲: برتخت شهی این شه منصور، مکین باد / چونان که مظفر شه مغفور، مکین بود
معنی: دعا میکنم این پادشاهِ پیروز بر تخت شاهی استوار بماند، همانگونه که مظفرالدینشاه (که اکنون مورد آمرزش خداست) بر این تخت استوار بود.
آرایههای ادبی:
ایهام: «منصور» هم به معنای یاری شده از سوی خدا و هم اشاره به پیروزی؛ «مظفر» هم نام پادشاه و هم به معنای پیروز.
جناس اشتقاق: منصور و مظفر (هر دو از ریشه نصر و ظفر در معنای پیروزی).
سجع: مکین و مکین.
بیت ۲۳: زین قصه وز آن غصه به هر جا که سخن رفت / پایان سخن را چو بدیدی نه جز این بود
معنی: از ماجرای آمدن این شاه و غمِ رفتن آن شاه در هر محفلی که سخن گفته شد، عاقبتِ کلام همگی به همین نکته (چرخش روزگار) ختم میشد.
آرایههای ادبی:
جناس ناقص: قصه و غصه.
تضاد: قصه (شادی آمدن) و غصه (غم رفتن).
کنایه: «سخن رفتن» کنایه از گفتگو و شایع شدن.
بیت ۲۴ (بیت ترجیع): شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
معنی: پادشاهی ظهور کرد و پادشاهی غایب شد؛ بابت حضور این پادشاه شاکریم و بابت فقدان آن دیگری سوگوار.
آرایههای ادبی:
تضاد: تقابل «شکر» و «حیف».
تکرار: واژه «شاهی» برای القای مفهوم تداوم قدرت.
رد المطلع: بازگشت به بیت اول برای تأکید بر مضمون اصلی.
بیت ۲۵: جشنی اگر امروز بدین مژده بباید / نیکوتر و زیباتر از این جشن نشاید
معنی: اگر قرار باشد به خاطر این مژده (سلطنت جدید) جشنی برپا شود، هیچ جشنی شایستهتر و زیباتر از جشنِ فعلی نیست.
آرایههای ادبی:
اشتقاق: نیکو و نیکوتر / زیبا و زیباتر.
تأکید: استفاده از نفی برای اثباتِ کمال (نشاید).
بیت ۲۶: جشنی و به صدر اندر بنشسته امیری / کز خوی نکو زنگ غم از دل بزداید
معنی: جشنی برپاست که در صدر آن بزرگی نشسته است که با اخلاق خوش خود، غبار غم را از دلها پاک میکند.
آرایههای ادبی:
استعاره مکنیه: «زنگِ غم» (غم به زنگی که بر آینه مینشیند تشبیه شده است).
کنایه: «زنگ از دل زدودن» کنایه از شاد کردن و آرامش بخشیدن.
مراعات نظیر: جشن، صدر، امیر.
بیت ۲۷: فخرالامرا آصف دولت که ز جودش / حاتم به تحیر سر انگشت بخاید
معنی: مایه افتخار بزرگان و وزیر مدبّر دولت (آصفالدوله) که از شدت بخشندگی او، حاتم طایی (نماد بخشش) از تعجب انگشت به دندان میگزد.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به «آصف بن برخیا» (وزیر سلیمان) و «حاتم طایی».
کنایه: «انگشت خاییدن» کنایه از حسرت خوردن و شگفتزدگی زیاد.
اغراق: برتر دانستن بخشش ممدوح از حاتم طایی.
بیت ۲۸: فرمانده خاور که ز عدل و سخط او / تیهو بچه صید ازکف شاهین برباید
معنی: حاکم خراسان (شرق ایران) که به دلیل عدالت و هیبت او، حتی جوجهی تیهو میتواند شکار را از چنگال شاهین پس بگیرد (امنیت کامل).
آرایههای ادبی:
تضاد: عدل و سخط / تیهو و شاهین.
اغراق: برقراری امنیت مفرط که ضعیف بر قوی چیره میشود.
استعاره: «خاور» مجاز از ایالت خراسان.
بیت ۲۹: آراسته امروز یکی بزم که در وی / هر دم به میان این سخن نادره آید
معنی: امروز چنان بزم باشکوهی ترتیب داده شده که در آن لحظه به لحظه این سخنِ کمیاب و ارزشمند بازگو میشود.
آرایههای ادبی:
صفت بیانی: «سخنِ نادره» (سخنِ عجیب و کمیاب).
مراعات نظیر: آراسته، بزم، سخن.
بیت ۳۰ (بیت ترجیع): شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
معنی: پادشاهی ظهور کرد و پادشاهی غایب شد؛ بابت حضور این پادشاه شاکریم و بابت فقدان آن دیگری سوگوار.
آرایههای ادبی:
تضاد: تقابل «شکر» و «حیف».
تکرار: واژه «شاهی» برای القای مفهوم تداوم قدرت.
رد المطلع: بازگشت به بیت اول برای تأکید بر مضمون اصلی.
بیت ۳۱: تا هست جهان، خسرو ما شاه جهان باد / با فر جهانداری و با بخت جوان باد
معنی: تا زمانی که دنیا برپاست، پادشاه ما حاکم جهان باشد و شکوهِ پادشاهی و اقبالِ بلندش همواره پایدار و تازه بماند.
آرایههای ادبی:
تکرار: جهان و جهانداری.
جناس: جهان و جوان.
دعای تأبید: آرزوی جاودانگی قدرت برای ممدوح.
بیت ۳۲: دیروز ملک زاده و امروز ملک گشت / یک قرن چنین بود و دوصد قرن چنان باد
معنی: او که دیروز فرزند شاه بود، امروز خود به پادشاهی رسید؛ در گذشته مقامش چنین بود و دعا میکنم در آینده صدها برابرِ آن پایدار بماند.
آرایههای ادبی:
تضاد: دیروز و امروز.
اشتقاق: ملکزاده و ملک.
اغراق: عدد «دوصد قرن» برای بیان آرزوی طول عمر طولانی.
بیت ۳۳: تا بود به عیش تن و آسایش جان بود / تا باد به عیش تن و آسایش جان باد
معنی: همانگونه که در گذشته در خوشی و آرامش زندگی کرده است، از این پس نیز تا همیشه در شادمانی جسم و آرامش روح باقی بماند.
آرایههای ادبی:
تضاد: تن و جان.
موازنه: تساوی ساختار در هر دو مصراع.
رد الصدر علی العجز: تکرار فعل «بود» و «باد» در آغاز و انجام.
بیت ۳۴: در سایهٔ او آصف دولت به خراسان / ایمن ز غم و محنت و آسیب زمان باد
معنی: در پناه حمایت این شاه، آصفالدوله (حاکم خراسان) نیز از غصهها و حوادث ناگوار روزگار در امان بماند.
آرایههای ادبی:
استعاره: «سایه» استعاره از حمایت و پناه.
مراعات نظیر: غم، محنت، آسیب.
تلمیح: تکرار لقب «آصف» که اشاره به تدبیر و وزارت دارد.
بیت ۳۵: وین بنده بهارش به جهان مدح سراباد / وین گفته ز من در سخن خلق روان باد
معنی: و من که بنده او، «بهار» هستم، آرزو دارم همواره مشغول ستایش او باشم و این سرودههای من بر زبان مردم جاری بماند.
آرایههای ادبی:
تخلص: ذکر نام شعری شاعر (بهار) در بیت آخر.
ایهام: «بهار» هم نام شاعر است و هم میتواند به فصل طراوت اشاره داشته باشد.
کنایه: «روان بودن در سخن خلق» کنایه از شهرت و مقبولیت شعر.
بیت ۳۶ (بیت ترجیع): شاهی به میان آمد و شاهی ز میان رفت / صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
معنی: پادشاهی ظهور کرد و پادشاهی غایب شد؛ بابت حضور این پادشاه شاکریم و بابت فقدان آن دیگری سوگوار.
آرایههای ادبی:
تضاد: تقابل «شکر» و «حیف».
تکرار: واژه «شاهی» برای القای مفهوم تداوم قدرت.
رد المطلع: بازگشت به بیت اول برای تأکید بر مضمون اصلی.
ثبات سیاسی: تأکید بر تداوم قدرت و جانشینی بدون وقفه (پیوستگی نهاد سلطنت).
ستایش و مدح: بزرگنمایی صفات پادشاه جدید (جوانبختی، جود و عدل).
فلسفه تقدیر: گردن نهادن به چرخه آمد و شدِ آدمیان و ناپایداری احوال جهان.
تفاؤل و امید: نوید پایان یافتن دوران رنج و آغاز عصر شادمانی و عیش.