جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
جواب خرگوش ، نخچیران را
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1008 تا 1026
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : ۱۴ از 34
بیت ۱: گفت : ای یاران ، حقم الهام داد / مر ضعیفی را قوی رایی فتاد
قافیه: داد / فتاد
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (ضعیف / قوی).
معنی: خرگوش گفت: ای دوستان، پروردگار به من الهام بخشید و به موجود ضعیفی چون من، اندیشه و تدبیری استوار و نیرومند عطا فرمود.
بیت ۲: آنچه حق آموخت مر زنبور را / آن نباشد شیر را و گور را
قافیه: زنبور / گور
ردیف: را
آرایه: تلمیح (اشاره به آیه وحی به زنبور عسل در سوره نحل: «وَأَوْحَىٰ رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ»)، مراعات نظیر (زنبور، شیر، گور).
معنی: آن دانشی را که خداوند به زنبور عسل الهام کرده است، حتی در وجود شیر درنده و گورخر تنومند نیز ننهاده است.
بیت ۳: خانه ها سازد پر از حلوای تر / حق ، بر او آن علم را بگشاد در
قافیه: تَر / دَر
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه («حلوای تر» استعاره از عسل مصفا و شیرین)، اضافه استعاری («درِ علم» و گشودن درِ دانش).
معنی: زنبور خانههایی (کندوهایی) سرشار از عسل گوارا میسازد، چرا که خداوند درِ آن دانش و مهارت شگفت را به روی او گشوده است.
بیت ۴: آنچه حق آموخت کرم پیله را / هیچ پیلی داند آن گون حیله را ؟
قافیه: پیله / حیله
ردیف: را
آرایه: جناس ناقص اشتقاق/شبهاشتقاق (پیله / پیل / حیله)، استفهام انکاری («هیچ پیلی داند...؟»)، تقابل جثه (کرم خرد در برابر فیل تنومند).
معنی: دانشی که پروردگار به کرم کوچک ابریشم آموخته است، آیا هیچ فیل نیرومندی از چنین ترفند و هنر شگفتی آگاهی دارد؟
بیت ۵: آدم خاکی ز حق آموخت علم / تا به هفتم آسمان ، افروخت علم
قافیه: عِلم / عَلَم
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام و ناقص حرکتی (عِلم = دانش / عَلَم = پرچم و نشانه برتری)، تلمیح (اشاره به آیه «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا»)، کنایه («عَلَم افروختن بر آسمان هفتم» کنایه از برتری و تسلط معنوی بر فرشتگان).
معنی: حضرت آدم با وجود کالبد خاکیاش، حقیقت علمالاسماء را از خدا فراگرفت و پرچم برتری و دانایی خود را تا بالاترین آسمانها برافراشت.
بیت ۶: نام و ناموس ملک را در شکست / کوری آن کس که در حق در شک است
قافیه: شکست / شک است (در شک است)
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به سر فرود آوردن و سجده فرشتگان در برابر آدم)، اشتقاق و جناس شبهمرکب (شکست / شک است)، کنایه («کوریِ کسی» دعای تحقیر و بیزاری).
معنی: برتری علم آدم، ادعا و شکوه فرشتگان را در هم شکست؛ کور باد چشم کسی که در قدرت و فضل پروردگار دچار تردید است.
بیت ۷: زاهد چندین هزاران ساله را / پوزبندی ساخت آن گوساله را
قافیه: ساله / گوساله
ردیف: را
آرایه: استعاره مصرحه («زاهد چندین هزاران ساله» و «گوساله» هر دو استعاره از ابلیس که سالها عبادت کرد اما اسیر جهل ماند)، تشبیه و کنایه («پوزبند ساختن» کنایه از مهار کردن، بستن دهان و محروم ساختن از شیر حقیقت).
معنی: خداوند بر دهان آن عابد چندهزارساله (شیطان) پوزبندی زد و او را همچون گوسالهای نادان از رسیدن به باطن معرفت محروم ساخت.
بیت ۸: تا نداند شیر عکم دین کشید / تا نگردد گرد آن قصر مشید
قافیه: کشید / مشید
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مکنیه و مصرحه («شیرِ عِکمِ دین» استعاره از چشیدن حقایق و شیرهٔ دینداری؛ «قصر مشید» استعاره از حریم قدس و باطن استوار دین)، تکرار (تا).
معنی: تا نتواند از پستان حقایق دین شیری بدوشد و بنوشد، و هرگز نتواند پیرامون آن کاخ رفیع و استوار معنویت پرسه بزند.
بیت ۹: علم های اهل حس ، شد پوزبند / تا نگیرد شیر ، زان علم بلند
قافیه: پوزبند / بلند
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه بلیغ (دانش اهل حس به پوزبند مانند شده است)، تقابل (علم اهل حس در برابر علم بلند و باطنی).
معنی: دانشهای حسی و مادی برای روح بشر به پوزبندی مانع بدل شدند، تا جان آدمی نتواند از آن پستان معرفت و دانش والای الهی تغذیه کند.
بیت ۱۰: قطره دل را یکی گوهر فتاد / کان به دریاها و گردون ها نداد
قافیه: فتاد / نداد
ردیف: ندارد
آرایه: اضافه تشبیهی (قطره دل)، تضاد و تناسب (قطره / دریا، گوهر / گردون)، تلمیح (اشاره به گنجایش قلب مؤمن و امانت الهی: «لا یَسَعُنِی أَرْضِی وَ لا سَمَائِی وَ لَكِنْ یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ»).
معنی: در درون دل انسان که در ظاهر قطرهای بیش نیست، گوهری از نور الهی به ودیعه نهاده شد که خداوند آن عظمت را به دریاها و افلاک پهناور نبخشیده بود.
بیت ۱۱: چند صورت ، آخر ای صورت پرست / جان بی معنی ات ، از صورت نرست ؟
قافیه: پرست / نرست
ردیف: ندارد
آرایه: استفهام انکاری («جان بیمعنیات از صورت نرست؟»)، تضاد (صورت / معنی)، اشتقاق (صورت / صورتپرست).
معنی: ای کسی که گرفتار ظواهر هستی، تا به کی در پی ظاهر و پوسته خواهی بود؟ آیا هنوز روان بیبهره از معنایت از بند این نقوش ظاهری رهایی نیافته است؟
بیت ۱۲: گر به صورت آدمی انسان بدی / احمد و بوجهل ، خود یکسان بدی
قافیه: انسان / یکسان
ردیف: بدی
آرایه: تضاد (احمد / بوجهل)، تمثیل برای اثبات تقدم معنا و باطن بر ظاهر.
معنی: اگر حقیقت و برتری انسان تنها به کالبد و صورت ظاهری بود، حضرت محمد (ص) و ابوجهل باید از هر جهت برابر و یکسان میبودند.
بیت ۱۳: نقش بر دیوار مثل آدم است / بنگر از صورت چه چیز او کم است ؟
قافیه: آدم / کم
ردیف: است
آرایه: تمثیل (تصویر انسان بر دیوار)، استفهام تقریری («بنگر از صورت چه چیز او کم است؟»).
معنی: تصویری که بر دیوار نگاشته شده نیز در ظاهر کاملاً شبیه انسان است؛ نیک بنگر و بگو که او از نظر نقش و پیکره ظاهری چه چیزی کمتر از انسان زنده دارد؟
بیت ۱۴: جان کم است آن صورت باتاب را / رو ، بجو آن گوهر کم یاب را
قافیه: باتاب / کمیاب
ردیف: را
آرایه: استعاره مصرحه («گوهر نایاب» استعاره از روح، جان و جوهرهٔ انسانی)، جناس ناقص (باتاب / کمیاب).
معنی: تنها روح و جان حیاتبخش است که در آن تصویر درخشان وجود ندارد؛ پس نقش ظاهری را رها کن و در پی یافتن آن گوهر کمیابِ روح و معنا باش.
بیت ۱۵: شد سر شیران عالم جمله پست / چون سگ اصحاب را دادند دست
قافیه: پست / دست
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به سگ اصحاب کهف)، کنایه («دست دادن» کنایه از پیوند یافتن، همنشین شدن یا همعنان گشتن؛ «سر پست شدن» کنایه از فروتنی، کرنش و تسلیم شدن در برابر عظمت باطنی)، تناسب (شیران / سگ).
معنی: دلاوران و پهلوانان سرکش جهان همگی در برابر سگ اصحاب کهف سر فرود آوردند، چرا که آن سگ به همنشینی مردان خدا رسید و باطن و حقیقت پذیرفت.
بیت ۱۶: چه زیانستش از آن نقش نفور / چونکه جانش غرق شد در بحر نور
قافیه: نفور / نور
ردیف: ندارد
آرایه: استفهام انکاری («چه زیانستش؟» یعنی هیچ زیانی به او نمیرسد)، استعاره مصرحه («نقش نفور» استعاره از کالبد سگ؛ «بحر نور» استعاره از فیض و حقیقت الهی)، جناس ناقص اختلافی (نفور / نور).
معنی: سگ اصحاب کهف را از صورت ظاهریِ ناپسندش چه باکی است، در حالی که روح و باطن او در دریایی از انوار الهی غوطهور گشته است؟
بیت ۱۷: نقش صورت نیست اندر خامه ها / عالم و عادل بود در نامه ها
قافیه: خامهها / نامهها
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (خامهها / نامهها)، مراعات نظیر (خامه، نامه، نقش).
معنی: آنچه قلمها مینگارند صرفاً نقاشی و صورتی بیجان نیست؛ بلکه هنگامی که اوصافی چون «دانا» و «دادگر» بر نامهها ثبت میشود، حقیقت آنها فراتر از نقش مرکب است.
بیت ۱۸: عالم و عادل همه معنی است و بس / کش نیابی در مکان و پیش و پس
قافیه: بس / پس
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (مکان، پیش، پس)، جناس ناقص اختلافی (بس / پس).
معنی: صفاتی چون دانایی و عدالت تماماً حقایق معنوی هستند، و تو هرگز نمیتوانی چنین مفاهیمی را در محدودهٔ مکان و ابعاد پیش و پس مادی محصور بیابی.
بیت ۱۹: می زند بر تن به سوی لامکان / می نگنجد در فلک ، خورشید جان
قافیه: لامکان / جان
ردیف: ندارد
آرایه: اضافه تشبیهی و استعاره («خورشید جان»)، تضاد (تن / جان، مکان / لامکان)، اغراق.
معنی: پرتو خورشیدِ روح از عالمِ بینشان و لامکان بر کالبد جسم میتابد؛ چرا که عظمت خورشیدِ جان هرگز در تنگنای آسمانها و زمین نمیگنجد.