جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
 کژ ماندن دهان آن مرد که نام محمد به تسخر خواند

کژ ماندن دهان آن مرد که نام محمد به تسخر خواند

 کژ ماندن دهان آن مرد که نام محمد به تسخر خواند
1
آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواندنام احمد را ، دهانش کژ بماند
2
باز آمد کای محمد عفو کنای تو را الطاف علم من لدن
3
من تو را افسوس میکردم ز جهلمن بدم افسوس را منسوب و اهل
4
چون خدا خواهد که پرده کس دردمیلش اندر طعنه پاکان برد
5
چون خدا خواهد که پوشد عیب کسکم زند در عیب معیوبان ، نفس
6
چون خدا خواهد که مان یاری کندمیل ما را جانب زاری کند
7
ای خنک چشمی که آن ، گریان اوستای همایون دل که آن ، بریان اوست
8
آخر هر گریه ، آخر خنده یی استمرد آخر بین ، مبارک بنده یی است
9
هر کجا آب روان ، سبزه بودهر کجا اشکی دوان ، رحمت شود
10
باش چون دولاب ، نالان ، چشم ترتا ز صحن جانت بر روید خضر
11
اشک خواهی ، رحم کن بر اشک باررحم خواهی ، بر ضعیفان رحم آر
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود :روزی یکی دیگر از پادشاهان جهود تصمیم گرفت آیین مسیحیت را ریشه‌کن کند و پیروان آن را از میان بردارد. برای رسیدن به این هدف، آتشی بزرگ برافروخت و بتی در کنار آن قرار داد و فرمان داد همه در برابر بت سجده کنند. هر کس فرمانش را می‌پذیرفت، از آتش در امان می‌ماند و هر کس سرپیچی می‌کرد، به میان شعله‌ها افکنده می‌شد. در میان محکومان، زنی مسیحی را با کودک خردسالش نزد شاه آوردند. زن از پرستش بت امتناع ورزید. مأموران برای شکستن مقاومت او، فرزندش را به درون آتش انداختند. مادر که تاب دیدن رنج فرزندش را نداشت، لحظه‌ای در آستانه تسلیم قرار گرفت تا جگرگوشه‌اش را نجات دهد…
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 812 تا 822

حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود

بیت ۱: آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواند / نام احمد را ، دهانش کژ بماند

  • قافیه: بخواند / بماند

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (بخواند / بماند)، تکرار (کژ، دهان).

  • معنی: آن مرد منافق از سر تمسخر و استهزا دهانش را کج کرد و نام پیامبر (ص) را بر زبان آورد؛ در همان لحظه به عنوان مجازات عملش، دهانش کج ماند.

بیت ۲: باز آمد کای محمد عفو کن / ای تو را الطاف علم من لدن

  • قافیه: کُن / لَدُن

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به آیه ۶۵ سوره کهف: «وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا» درباره برخورداری پیامبر از دانش و فضل بی‌واسطه الهی).

  • معنی: آن شخص پشیمان نزد پیامبر بازگشت و التماس کرد که ای محمد! از گناه من درگذر؛ ای کسی که لطف و بخششِ دانش الهی و باطنی به تو عطا شده است.

بیت ۳: من تو را افسوس میکردم ز جهل / من بدم افسوس را منسوب و اهل

  • قافیه: جهل / اهل

  • ردیف: ندارد

  • معنی: من از روی نادانی و بی‌خبری تو را مسخره می‌کردم، در حالی که نادانسته خودم سزاوار و درخور تمسخر و سرزنش بودم.

بیت ۴: چون خدا خواهد که پرده کس درد / میلش اندر طعنه پاکان برد

  • قافیه: دَرَد / بَرَد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه («پرده دریدن» کنایه از رسوا کردن و بردن آبرو)، جناس ناقص (دَرَد / بَرَد).

  • معنی: هرگاه خداوند اراده کند که آبروی کسی را بریزد و او را رسوا سازد، میل و کشش او را به سوی طعنه‌زدن و بدگویی از اولیا و انسان‌های پاک سوق می‌دهد.

بیت ۵: چون خدا خواهد که پوشد عیب کس / کم زند در عیب معیوبان ، نفس

  • قافیه: کس / نفس

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه («کم نفس زدن» کنایه از سکوت پیشه کردن و سخن نگفتن)، اشتقاق (عیب / معیوبان).

  • معنی: هرگاه خداوند بخواهد عیب کسی را بپوشاند و او را حفظ کند، زبان او را نگه می‌دارد تا درباره عیب‌ها و لغزش‌های دیگران سخنی بر زبان نیاورد.

بیت ۶: چون خدا خواهد که مان یاری کند / میل ما را جانب زاری کند

  • قافیه: یاری / زاری

  • ردیف: کند

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (یاری / زاری).

  • معنی: هر زمان که خداوند بخواهد به ما یاری رساند و دستمان را بگیرد، دل و رغبت ما را به سوی تضرع، التماس و گریه به درگاه خود متوجه می‌سازد.

بیت ۷: ای خنک چشمی که آن ، گریان اوست / ای همایون دل که آن ، بریان اوست

  • قافیه: گریان / بریان

  • ردیف: اوست

  • آرایه: کنایه («دل بریان» کنایه از دل دردمند، سوخته و عاشق)، جناس ناقص (گریان / بریان)، موازنه میان دو مصراع.

  • معنی: خوشا به حال آن چشمی که برای حق می‌گرید، و چه فرخنده و مبارک است آن دلی که در اشتیاق و طلب او می‌سوزد و گداخته است.

بیت ۸: آخر هر گریه ، آخر خنده یی است / مرد آخر بین ، مبارک بنده یی است

  • قافیه: خنده / بنده

  • ردیف: یی است

  • آرایه: تضاد یا طباق (گریه / خنده)، اشتقاق (آخر / آخربین).

  • معنی: پایان و سرانجام هر گریه و تضرعی، شادمانی و خندهٔ وصال است؛ و انسانی که فرجام و عاقبت امور را می‌نگرد، بنده‌ای بسیار نیک‌بخت و سعادتمند است.

بیت ۹: هر کجا آب روان ، سبزه بود / هر کجا اشکی دوان ، رحمت شود

  • قافیه: بود / شود

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (اسلوب معادله میان جریان آب و رویش سبزه با ریزش اشک و نزول رحمت)، مراعات نظیر (آب، روان، سبزه / اشک، دوان).

  • معنی: همان‌گونه که هر جا آبِ روانی جاری شود سبزی و خرمی می‌روید، هر جا که اشکی از سوز دل روان گردد، رحمت و لطف خداوند سرازیر می‌شود.

بیت ۱۰: باش چون دولاب ، نالان ، چشم تر / تا ز صحن جانت بر روید خضر

  • قافیه: تَر / خِضْر

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه سالک به «دولاب» یا چرخ چاه آب در نالیدن و تر بودن)، تلمیح (اشاره به خضر پیامبر به عنوان نماد سرسبزی، حیات جاویدان و طراوت باطنی)، اضافهٔ تشبیهی (صحن جان).

  • معنی: مانند چرخ چاه آب باش؛ پیوسته ناله کن و چشمِ خیس از اشک داشته باش تا از زمینِ روح و جان تو، سرسبزی و حیات معنویِ خضرگونه شکوفا شود.

بیت ۱۱: اشک خواهی ، رحم کن بر اشک بار / رحم خواهی ، بر ضعیفان رحم آر

  • قافیه: بار / آر (در واژگان مرکب اشک‌بار / رحم‌آر)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: موازنه و تقابل شرط و جزا، تکرار (اشک، رحم)، اسلوب ارسال‌المثل (بیان یک قاعدهٔ عام اخلاقی).

  • معنی: اگر می‌خواهی چشمت اشک‌ریز و قلبت رقیق شود، به گریه و حال اشک‌ریزان ترحم کن؛ و اگر طالبِ رحمت و بخشایش خدایی، بر انسان‌های ناتوان و زیردست مهر و بخشش روا دار.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید