جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
کژ ماندن دهان آن مرد که نام محمد به تسخر خواند
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 812 تا 822
حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود
بیت ۱: آن دهان کژ کرد و از تسخر بخواند / نام احمد را ، دهانش کژ بماند
قافیه: بخواند / بماند
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (بخواند / بماند)، تکرار (کژ، دهان).
معنی: آن مرد منافق از سر تمسخر و استهزا دهانش را کج کرد و نام پیامبر (ص) را بر زبان آورد؛ در همان لحظه به عنوان مجازات عملش، دهانش کج ماند.
بیت ۲: باز آمد کای محمد عفو کن / ای تو را الطاف علم من لدن
قافیه: کُن / لَدُن
ردیف: ندارد
آرایه: تلمیح (اشاره به آیه ۶۵ سوره کهف: «وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا» درباره برخورداری پیامبر از دانش و فضل بیواسطه الهی).
معنی: آن شخص پشیمان نزد پیامبر بازگشت و التماس کرد که ای محمد! از گناه من درگذر؛ ای کسی که لطف و بخششِ دانش الهی و باطنی به تو عطا شده است.
بیت ۳: من تو را افسوس میکردم ز جهل / من بدم افسوس را منسوب و اهل
قافیه: جهل / اهل
ردیف: ندارد
معنی: من از روی نادانی و بیخبری تو را مسخره میکردم، در حالی که نادانسته خودم سزاوار و درخور تمسخر و سرزنش بودم.
بیت ۴: چون خدا خواهد که پرده کس درد / میلش اندر طعنه پاکان برد
قافیه: دَرَد / بَرَد
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («پرده دریدن» کنایه از رسوا کردن و بردن آبرو)، جناس ناقص (دَرَد / بَرَد).
معنی: هرگاه خداوند اراده کند که آبروی کسی را بریزد و او را رسوا سازد، میل و کشش او را به سوی طعنهزدن و بدگویی از اولیا و انسانهای پاک سوق میدهد.
بیت ۵: چون خدا خواهد که پوشد عیب کس / کم زند در عیب معیوبان ، نفس
قافیه: کس / نفس
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («کم نفس زدن» کنایه از سکوت پیشه کردن و سخن نگفتن)، اشتقاق (عیب / معیوبان).
معنی: هرگاه خداوند بخواهد عیب کسی را بپوشاند و او را حفظ کند، زبان او را نگه میدارد تا درباره عیبها و لغزشهای دیگران سخنی بر زبان نیاورد.
بیت ۶: چون خدا خواهد که مان یاری کند / میل ما را جانب زاری کند
قافیه: یاری / زاری
ردیف: کند
آرایه: جناس ناقص اختلافی (یاری / زاری).
معنی: هر زمان که خداوند بخواهد به ما یاری رساند و دستمان را بگیرد، دل و رغبت ما را به سوی تضرع، التماس و گریه به درگاه خود متوجه میسازد.
بیت ۷: ای خنک چشمی که آن ، گریان اوست / ای همایون دل که آن ، بریان اوست
قافیه: گریان / بریان
ردیف: اوست
آرایه: کنایه («دل بریان» کنایه از دل دردمند، سوخته و عاشق)، جناس ناقص (گریان / بریان)، موازنه میان دو مصراع.
معنی: خوشا به حال آن چشمی که برای حق میگرید، و چه فرخنده و مبارک است آن دلی که در اشتیاق و طلب او میسوزد و گداخته است.
بیت ۸: آخر هر گریه ، آخر خنده یی است / مرد آخر بین ، مبارک بنده یی است
قافیه: خنده / بنده
ردیف: یی است
آرایه: تضاد یا طباق (گریه / خنده)، اشتقاق (آخر / آخربین).
معنی: پایان و سرانجام هر گریه و تضرعی، شادمانی و خندهٔ وصال است؛ و انسانی که فرجام و عاقبت امور را مینگرد، بندهای بسیار نیکبخت و سعادتمند است.
بیت ۹: هر کجا آب روان ، سبزه بود / هر کجا اشکی دوان ، رحمت شود
قافیه: بود / شود
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل (اسلوب معادله میان جریان آب و رویش سبزه با ریزش اشک و نزول رحمت)، مراعات نظیر (آب، روان، سبزه / اشک، دوان).
معنی: همانگونه که هر جا آبِ روانی جاری شود سبزی و خرمی میروید، هر جا که اشکی از سوز دل روان گردد، رحمت و لطف خداوند سرازیر میشود.
بیت ۱۰: باش چون دولاب ، نالان ، چشم تر / تا ز صحن جانت بر روید خضر
قافیه: تَر / خِضْر
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه (تشبیه سالک به «دولاب» یا چرخ چاه آب در نالیدن و تر بودن)، تلمیح (اشاره به خضر پیامبر به عنوان نماد سرسبزی، حیات جاویدان و طراوت باطنی)، اضافهٔ تشبیهی (صحن جان).
معنی: مانند چرخ چاه آب باش؛ پیوسته ناله کن و چشمِ خیس از اشک داشته باش تا از زمینِ روح و جان تو، سرسبزی و حیات معنویِ خضرگونه شکوفا شود.
بیت ۱۱: اشک خواهی ، رحم کن بر اشک بار / رحم خواهی ، بر ضعیفان رحم آر
قافیه: بار / آر (در واژگان مرکب اشکبار / رحمآر)
ردیف: ندارد
آرایه: موازنه و تقابل شرط و جزا، تکرار (اشک، رحم)، اسلوب ارسالالمثل (بیان یک قاعدهٔ عام اخلاقی).
معنی: اگر میخواهی چشمت اشکریز و قلبت رقیق شود، به گریه و حال اشکریزان ترحم کن؛ و اگر طالبِ رحمت و بخشایش خدایی، بر انسانهای ناتوان و زیردست مهر و بخشش روا دار.