جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 2
آموختن وزیر مکر پادشاه را
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
۱. او وزیری داشت گَبْر و عِشوِه دِه / کو بَر آبْ از مَکر بَر بَستی گِرِه
قافیه: عشوهده، گره (حروف قافیه: «ـِـه»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: آن پادشاه وزیری کافرکیش و فریبکار داشت که از شدت مکر و زیرکی، ناممکنها را ممکن میساخت و حتی بر آب گره میزد.
آرایههای ادبی:
کنایه: «عشوهده» کنایه از مکار، فریبنده و نیرنگباز
کنایه: «بر آب گره بستن» کنایه از انجام کارهای محال، نهایت تردستی، مکر و فریبکاری
تناقضنما (پارادوکس): «گره بستن بر آب» (گره زدن بر شیء روان و ناپایدار)
واجآرایی صامت «ب»
۲. گفت: تَرسایان، پناهِ جان کُنند / دینِ خود را از مَلِک، پنهان کنند
قافیه: جان کنند، پنهان کنند (حروف قافیه: «ـان»)
ردیف: کنند
معنی شعر: وزیر گفت: مسیحیان برای حفظ جان خود تقیه میکنند و آیین و باورشان را از پادشاه پنهان میدارند.
آرایههای ادبی:
کنایه: «پناهِ جان کردن» کنایه از تقیه کردن و جان خود را در امان داشتن
مراعات نظیر میان «ترسایان»، «دین» و «ملِک»
جناس لاحق میان «جان» و «پنهان»
۳. کم کُش ایشان را، که کشتن، سود نیست / دین ندارد بویْ، مُشک و عود نیست
قافیه: سود نیست، عود نیست (حروف قافیه: «ـود»)
ردیف: نیست
معنی شعر: دست از کشتار آنان بردار زیرا قتلعام فایدهای ندارد؛ ایمان امری باطنی است و مانند مشک و مادهٔ خوشبوی عود نیست که با بو کشیدن آشکار شود.
آرایههای ادبی:
تشبیه منفی: مانند ندانستنِ دین به «مشک و عود» از جهت آشکار شدن رایحه و اثر ظاهری
مراعات نظیر میان «بو»، «مشک» و «عود»
اشتقاق میان «کُش» و «کشتن»
جناس مطرف میان «سود» و «عود»
۴. سِرّ، پنهانست اندر صد غِلاف / ظاهرش با تو، چو تو باطن خِلاف
قافیه: غِلاف، خِلاف (حروف قافیه: «ـاف»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: راز و باور درونی انسان در زیر صدها پوشش مخفی است؛ ظاهرِ فرد خود را همراه و موافق با تو نشان میدهد، در حالی که باطنش برعکسِ پندار توست.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مصرحه: «صد غلاف» استعاره از پردهها و لایههای پنهانکاری نفس و باطن
اغراق در عدد «صد»
تضاد و تقابل میان «ظاهر» و «باطن»
جناس لاحق میان «غلاف» و «خلاف»
۵. شاه گفتش: پس بگو تدبیر چیست؟ / چارهٔ آن مَکر و آن تزویر چیست؟
قافیه: تدبیر چیست، تزویر چیست (حروف قافیه: «ـیر»)
ردیف: چیست
معنی شعر: شاه به وزیر گفت: پس چاره و راهکار چیست؟ راهِ درمان و دفعِ این مکر و ریاکاریِ آنان کدام است؟
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر و ترادف معنایی میان «تدبیر» و «چاره»
مراعات نظیر و ترادف معنایی میان «مکر» و «تزویر»
جناس لاحق میان «تدبیر» و «تزویر»
استفهام انکاری و طلب راهکار با تکرار ادات پرسش («چیست»)
۶. تا نمانَد در جهان، نصرانیی / نیْ هویدا دین و، نَیْ پنهانیی
قافیه: نصرانیی، پنهانیی (حروف قافیه: «ـانی»)
ردیف: ی (یاء نکره/وحدت)
معنی شعر: راهی نشان بده تا هیچ مسیحیای در جهان باقی نماند؛ نه آنکس که دینش را آشکار ساخته و نه آنکس که باورش را پنهان کرده است.
آرایههای ادبی:
تضاد و طباق میان «هویدا» (آشکار) و «پنهانی»
موازنه و ساختار متقابل در مصراع دوم («نی هویدا... نی پنهانی»)
مراعات نظیر میان «نصرانی»، «دین»، «هویدا» و «پنهانی»
۷. گفت: ای شَه، گوش و دستم را ببُر / بینیام بشکاف، اندر حُکمِ مُرّ
قافیه: ببُر، مُرّ (حروف قافیه: «ـُر»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: وزیر گفت: ای پادشاه، گوش و دستم را قطع کن و بر اساس حکمی قاطع و بیرحمانه، بینیام را بشکاف و مثله کن.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر میان اندامهای بدن: «گوش»، «دست» و «بینی»
تناسب کرداری میان «بریدن» و «شکافتن»
کنایه: «حکمِ مُرّ» (حکم تلخ/خالص) کنایه از مجازات قاطع، صریح و بدون نرمش
۸. بعد از آن در زیرِ دار آور مرا / تا بخواهد یک شفاعتگر مرا
قافیه: دار آور مرا، شفاعتگر مرا (حروف قافیه: «ـَر» در «آور» و «شفاعتگر»)
ردیف: مرا
معنی شعر: سپس مرا پای چوبهٔ دار ببر تا پیش از اعدام، فردی برای بخشایش من میانجیگری کند و شفاعتم را بخواهد.
آرایههای ادبی:
کنایه: «زیر دار آوردن» کنایه از بردن به پای چوبهٔ اعدام و تا آستانهٔ مرگ رساندن
مراعات نظیر میان «دار» و «شفاعتگر»
جناس شبهاشتقاق و ناقص میان «دار» و «آور»
۹. بر مُنادیگاه کُن این کارْ، تو / بر سرِ راهی که باشد چارْسو
قافیه: تو، چارسو (حروف قافیه: مصوت بلند «ـو»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: این نمایش مجازات را در جایگاه جارچیان و اعلان عمومی، بر سر چهارراهی پر رفتوآمد و شلوغ برپا کن.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر میان «منادیگاه» (جایگاه ندا دادن/میدانگاه)، «راه» و «چارسو»
واجآرایی صامت «ر»
۱۰. آنگَهَم از خْوَد بِران تا شهرِ دُور / تا دَر اندازم دَر ایشان شَرّ و شور
قافیه: دور، شرّ و شور (حروف قافیه: «ـور»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: پس از آن مرا از نزد خود به شهری دوردست تبعید کن، تا در میان مسیحیان آن دیار فتنه، آشوب و دودستگی ایجاد کنم.
آرایههای ادبی:
جناس ناقص افزایشی (مطرف) میان «شور» و «دور»
ترادف و همراهی لفظی در ترکیب اتباعی «شرّ و شور»
کنایه: «شر و شور درانداختن» کنایه از ایجاد فتنه، بلوا، اختلاف و شورش
مراعات نظیر میان «راندن»، «شهر دور» و «شر و شور»