جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 2

صفحه شخصی

آموختن وزیر مکر پادشاه را

1
او وزیری داشت گَبْر و عِشوِه دِهکو بَر آبْ از مَکر بَر بَستی گِرِه
2
گفت: تَرسایان، پناهِ جان کُننددینِ خود را از مَلِک، پنهان کنند
3
کم کُش ایشان را، که کشتن، سود نیستدین ندارد بویْ، مُشک و عود نیست
4
سِرّ، پنهانست اندر صد غِلافظاهرش با تو، چو تو باطن خِلاف
5
شاه گفتش: پس بگو تدبیر چیست؟چارهٔ آن مَکر و آن تزویر چیست؟
6
تا نمانَد در جهان، نصرانیینیْ هویدا دین و، نَیْ پنهانیی
7
گفت: ای شَه، گوش و دستم را ببُربینی‌ام بشکاف، اندر حُکمِ مُرّ
8
بعد از آن در زیرِ دار آور مراتا بخواهد یک شفاعتگر مرا
9
بر مُنادیگاه کُن این کارْ، توبر سرِ راهی که باشد چارْسو
10
آنگَهَم از خْوَد بِران تا شهرِ دُورتا دَر اندازم دَر ایشان شَرّ و شور
+
+
لغات مهم این شعر
کلمات کلیدی
#شاعران قرن هفتم
+
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

۱. او وزیری داشت گَبْر و عِشوِه دِه / کو بَر آبْ از مَکر بَر بَستی گِرِه

قافیه: عشوه‌ده، گره (حروف قافیه: «ـِـه»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: آن پادشاه وزیری کافرکیش و فریبکار داشت که از شدت مکر و زیرکی، ناممکن‌ها را ممکن می‌ساخت و حتی بر آب گره می‌زد.

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «عشوه‌ده» کنایه از مکار، فریبنده و نیرنگ‌باز

  • کنایه: «بر آب گره بستن» کنایه از انجام کارهای محال، نهایت تردستی، مکر و فریبکاری

  • تناقض‌نما (پارادوکس): «گره بستن بر آب» (گره زدن بر شیء روان و ناپایدار)

  • واج‌آرایی صامت «ب»

۲. گفت: تَرسایان، پناهِ جان کُنند / دینِ خود را از مَلِک، پنهان کنند

قافیه: جان کنند، پنهان کنند (حروف قافیه: «ـان»)

ردیف: کنند

معنی شعر: وزیر گفت: مسیحیان برای حفظ جان خود تقیه می‌کنند و آیین و باورشان را از پادشاه پنهان می‌دارند.

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «پناهِ جان کردن» کنایه از تقیه کردن و جان خود را در امان داشتن

  • مراعات نظیر میان «ترسایان»، «دین» و «ملِک»

  • جناس لاحق میان «جان» و «پنهان»

۳. کم کُش ایشان را، که کشتن، سود نیست / دین ندارد بویْ، مُشک و عود نیست

قافیه: سود نیست، عود نیست (حروف قافیه: «ـود»)

ردیف: نیست

معنی شعر: دست از کشتار آنان بردار زیرا قتل‌عام فایده‌ای ندارد؛ ایمان امری باطنی است و مانند مشک و مادهٔ خوشبوی عود نیست که با بو کشیدن آشکار شود.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه منفی: مانند ندانستنِ دین به «مشک و عود» از جهت آشکار شدن رایحه و اثر ظاهری

  • مراعات نظیر میان «بو»، «مشک» و «عود»

  • اشتقاق میان «کُش» و «کشتن»

  • جناس مطرف میان «سود» و «عود»

۴. سِرّ، پنهانست اندر صد غِلاف / ظاهرش با تو، چو تو باطن خِلاف

قافیه: غِلاف، خِلاف (حروف قافیه: «ـاف»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: راز و باور درونی انسان در زیر صدها پوشش مخفی است؛ ظاهرِ فرد خود را همراه و موافق با تو نشان می‌دهد، در حالی که باطنش برعکسِ پندار توست.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه: «صد غلاف» استعاره از پرده‌ها و لایه‌های پنهان‌کاری نفس و باطن

  • اغراق در عدد «صد»

  • تضاد و تقابل میان «ظاهر» و «باطن»

  • جناس لاحق میان «غلاف» و «خلاف»

۵. شاه گفتش: پس بگو تدبیر چیست؟ / چارهٔ آن مَکر و آن تزویر چیست؟

قافیه: تدبیر چیست، تزویر چیست (حروف قافیه: «ـیر»)

ردیف: چیست

معنی شعر: شاه به وزیر گفت: پس چاره و راهکار چیست؟ راهِ درمان و دفعِ این مکر و ریاکاریِ آنان کدام است؟

آرایه‌های ادبی:

  • مراعات نظیر و ترادف معنایی میان «تدبیر» و «چاره»

  • مراعات نظیر و ترادف معنایی میان «مکر» و «تزویر»

  • جناس لاحق میان «تدبیر» و «تزویر»

  • استفهام انکاری و طلب راهکار با تکرار ادات پرسش («چیست»)

۶. تا نمانَد در جهان، نصرانیی / نیْ هویدا دین و، نَیْ پنهانیی

قافیه: نصرانیی، پنهانیی (حروف قافیه: «ـانی»)

ردیف: ی (یاء نکره/وحدت)

معنی شعر: راهی نشان بده تا هیچ مسیحی‌ای در جهان باقی نماند؛ نه آن‌کس که دینش را آشکار ساخته و نه آن‌کس که باورش را پنهان کرده است.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد و طباق میان «هویدا» (آشکار) و «پنهانی»

  • موازنه و ساختار متقابل در مصراع دوم («نی هویدا... نی پنهانی»)

  • مراعات نظیر میان «نصرانی»، «دین»، «هویدا» و «پنهانی»

۷. گفت: ای شَه، گوش و دستم را ببُر / بینی‌ام بشکاف، اندر حُکمِ مُرّ

قافیه: ببُر، مُرّ (حروف قافیه: «ـُر»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: وزیر گفت: ای پادشاه، گوش و دستم را قطع کن و بر اساس حکمی قاطع و بی‌رحمانه، بینی‌ام را بشکاف و مثله کن.

آرایه‌های ادبی:

  • مراعات نظیر میان اندام‌های بدن: «گوش»، «دست» و «بینی»

  • تناسب کرداری میان «بریدن» و «شکافتن»

  • کنایه: «حکمِ مُرّ» (حکم تلخ/خالص) کنایه از مجازات قاطع، صریح و بدون نرمش

۸. بعد از آن در زیرِ دار آور مرا / تا بخواهد یک شفاعتگر مرا

قافیه: دار آور مرا، شفاعتگر مرا (حروف قافیه: «ـَر» در «آور» و «شفاعتگر»)

ردیف: مرا

معنی شعر: سپس مرا پای چوبهٔ دار ببر تا پیش از اعدام، فردی برای بخشایش من میانجی‌گری کند و شفاعتم را بخواهد.

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «زیر دار آوردن» کنایه از بردن به پای چوبهٔ اعدام و تا آستانهٔ مرگ رساندن

  • مراعات نظیر میان «دار» و «شفاعتگر»

  • جناس شبه‌اشتقاق و ناقص میان «دار» و «آور»

۹. بر مُنادیگاه کُن این کارْ، تو / بر سرِ راهی که باشد چارْسو

قافیه: تو، چارسو (حروف قافیه: مصوت بلند «ـو»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: این نمایش مجازات را در جایگاه جارچیان و اعلان عمومی، بر سر چهارراهی پر رفت‌وآمد و شلوغ برپا کن.

آرایه‌های ادبی:

  • مراعات نظیر میان «منادیگاه» (جایگاه ندا دادن/میدانگاه)، «راه» و «چارسو»

  • واج‌آرایی صامت «ر»

۱۰. آنگَهَم از خْوَد بِران تا شهرِ دُور / تا دَر اندازم دَر ایشان شَرّ و شور

قافیه: دور، شرّ و شور (حروف قافیه: «ـور»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: پس از آن مرا از نزد خود به شهری دوردست تبعید کن، تا در میان مسیحیان آن دیار فتنه، آشوب و دودستگی ایجاد کنم.

آرایه‌های ادبی:

  • جناس ناقص افزایشی (مطرف) میان «شور» و «دور»

  • ترادف و همراهی لفظی در ترکیب اتباعی «شرّ و شور»

  • کنایه: «شر و شور درانداختن» کنایه از ایجاد فتنه، بلوا، اختلاف و شورش

  • مراعات نظیر میان «راندن»، «شهر دور» و «شر و شور»

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «آموختن وزیر مکر پادشاه را»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید