جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
مقرر شدن ترجیح جهد ، بر توکل
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 992 تا 997
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : ۱۰ از 34
بیت ۱: زین نمط بسیار برهان گفت شیر / کز جواب آن جبریان گشتند سیر
قافیه: شیر / سیر
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (شیر / سیر)، کنایه («سیر گشتن از جواب» کنایه از قانع شدن، فروماندن و عاجز شدن از پاسخ).
معنی: شیر از این دست دلایل و براهینِ فراوانی اقامه کرد، به گونهای که آن حیواناتِ جبرگرا از آوردن پاسخ و توجیه فروماندند و قانع شدند.
بیت ۲: روبه و آهو و خرگوش و شغال / جبر را بگذاشتند و قیل و قال
قافیه: شغال / قال (در «قیل و قال»)
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (روبه، آهو، خرگوش، شغال)، کنایه («قیل و قال بگذاشتن» کنایه از پایان دادن به مجادله و بگوومگو).
معنی: حیوانات شامل روباه، آهو، خرگوش و شغال، مسلکِ جبر و این بگوومگوها و مناقشات کلامی را رها کردند و پذیرای سخن شیر شدند.
بیت ۳: عهدها کردند با شیر ژیان / کاندرین بیعت نیفتد در زیان
قافیه: ژیان / زیان
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (ژیان / زیان).
معنی: آنان با آن شیر درنده و خشمگین پیمان استواری بستند که در این عهد و بیعت، هیچ گزند و کاستیای متوجه سهم و بهرهٔ روزانهٔ او نشود.
بیت ۴: قسم هر روزش بیاید بی جگر / حاجتش نبود تقاضای دگر
قافیه: جگر / دگر
ردیف: ندارد
آرایه: کنایه («بیجگر آمدن» کنایه از بیدردسر، بیدغدغه و بدون رنج و خونِجگر خوردن).
معنی: سهمیهٔ هر روزهٔ شکارِ شیر بدون کوچکترین زحمت و رنجی به دستش برسد و دیگر نیازی به درخواست مجدد و تعقیب صید نداشته باشد.
بیت ۵: قرعه بر هرک افتادی روز روز / سوی آن شیر او دویدی همچو یوز
قافیه: روز / یوز
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه (دویدن صید به سوی کام شیر به شتاب یوزپلنگ تشبیه شده است)، تکرار (روز).
معنی: هر روز قرعه به نام هر حیوانی که میافتاد، او تسلیموار و با شتابی همچون یوزپلنگ به سمت شیر میدوید تا غذای او گردد.
بیت ۶: چون به خرگوش آمد این ساغر به دور / بانگ زد خرگوش ، آخر چند جور ؟
قافیه: دور / جور
ردیف: ندارد
آرایه: استعاره مصرحه («ساغر» استعاره از نوبت مرگ، بلا و قرعهٔ قربانی شدن)، جناس ناقص اختلافی (دور / جور)، استفهام انکاری («آخر چند جور؟»).
معنی: هنگامی که در گردش نوبتها، این پیالهٔ مرگ به دورِ خرگوش رسید، خرگوش فریاد برآورد که تا به کی باید این ستم و اجحاف را تاب آورد؟