ابومحمّد مُشرف...
سعدی شیرازی
دنبال کننده 0
دیوان اشعا...
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر: خفیف مسدس مخبون
قافیه: واژگان «دوخت» و «سوخت».
ردیف: ندارد.
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر: خفیف مسدس مخبون
بیت ۱: گر مرا بیتو در بهشت برند / دیده از دیدنش بخواهم دوخت
معنی: اگر بدون حضور تو مرا به بهشت ببرند، چشمانم را خواهم بست و پلکهایم را به هم میدوزم تا هرگز نگاهی به بهشت نیندازم (زیرا بهشت بدون تو ارزشی ندارد).
آرایههای ادبی:
کنایه: «دیده دوختن» کنایه از نگاه نکردن، قطع امید کردن و بیتوجهی کامل است.
اغراق: ترجیح دادنِ ندیدنِ بهشت (که غایت آرزوی همگان است) بر دیدن آن، نشان از شدت محبت دارد.
واژهآرایی (نغمه حروف): تکرار صامت «د» و «ش» که موسیقی درونی ایجاد کرده است.
تضاد: تقابل پنهان میان «بهشت» (جایگاه لذت بصری) و «دیده دوختن» (لذت نبردن).
بیت ۲: کاین چنینم خدای وعده نکرد / که مرا در بهشت باید سوخت
معنی: زیرا خداوند چنین وعدهای به من نداده است که در بهشت (که جایگاه آسایش است) بسوزم؛ و بودن در بهشت بدون تو، برای من عین سوختن در آتش است.
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): «سوختن در بهشت». بهشت مکان خنکی و سلامت است و سوختنِ در آن امری متناقض است که تنها با منطق عشق (فراق یار) توجیه میشود.
استعاره: «سوختن» استعاره از رنج شدید و عذاب روحی ناشی از دوری معشوق است.
تلمیح: اشاره به باورهای دینی در مورد وعدههای خداوند و ماهیت بهشت و دوزخ.
حسن تعلیل: شاعر دلیل نگاه نکردن به بهشت را اینگونه توجیه میکند که «دیدن بهشت بدون یار، عذاب (سوختن) است و خدا وعده عذاب در بهشت نداده است».
ترجیح معشوق بر بهشت: بیارزش بودن نعمات اخروی در برابر وصال یار.
عذاب فراق: یکسان دانستنِ «جدایی از معشوق» با «سوختن در آتش»، حتی اگر مکان فیزیکی «بهشت» باشد.
یگانگی عشق: تمرکز مطلق عاشق بر معشوق و نفی هرگونه پاداش جایگزین.