جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
عتاب کردن آتش را ، آن پادشاه جهود

عتاب کردن آتش را ، آن پادشاه جهود

عتاب کردن آتش را ، آن پادشاه جهود
1
رو به آتش کرد شه، کای تندخوآن جهانسوز طبیعی خوت کو؟
2
چون نمی‌سوزی؟ چه شد خاصیتت؟یا ز بخت ما دگر شد نیتت؟
3
می‌نبخشایی تو بر آتش‌پرستآنکه نپرستد تو را او چون برست؟
4
هرگز ای آتش! تو صابر نیستیچون نسوزی؟ چیست قادر نیستی؟
5
چشم‌بند است این عجب یا هوش‌بندی؟چون نسوزد آتش افروز بلند؟
6
جادوی کردت کسی یا سیمیاست؟یا خلاف طبع تو از بخت ماست؟
7
گفت آتش: من همانم، آتشماندر آ، تا تو ببینی تابشم
8
طبع من دیگر نگشت و عنصرمتیغ حقم، هم به دستوری برم
9
بر در خرگه، سگان ترکمانچاپلوسی کرده پیش میهمان
10
ور به خرگه بگذرد بیگانه‌روحمله بیند از سگان، شیرانه او
11
من ز سگ کم نیستم در بندگیکم ز ترکی نیست حق، در زندگی
12
آتش طبعت اگر غمگین کندسوزش از امر ملیک دین کند
13
آتش طبعت اگر شادی دهداندرو شادی، ملیک دین نهد
14
چون که غم بینی، تو استغفار کنغم به امر خالق، آمد کارکن
15
چون بخواهد، عین غم، شادی شودعین بند پای، آزادی شود
16
باد و خاک و آب و آتش بنده‌اندبا من و تو مرده، با حق زنده‌اند
17
پیش حق، آتش همیشه در قیامهمچو عاشق، روز و شب، پیچان مدام
18
سنگ، بر آهن زنی، بیرون جهدهم به امر حق، قدم بیرون نهد
19
آهن و سنگ ستم بر هم مزنکین دو می‌زایند همچون مرد و زن
20
سنگ و آهن خود سبب آمد، ولیکتو به بالاتر نگر، ای مرد نیک
21
کین سبب را آن سبب آورد پیشبی‌سبب کی شد سبب هرگز ز خویش؟
22
و آن سبب‌ها کانبیا را رهبر استآن سبب‌ها، زین سبب‌ها برتر است
23
این سبب‌ها را، آن سبب عامل کندباز گاهی بی‌بر و عاطل کند
24
این سبب را محرم آمد عقل‌هاو آن سبب‌ها راست محرم انبیا
25
این سبب چه بود؟ به تازی گو رسناندرین چه، این رسن آمد به فن
26
گردش چرخه، رسن را علت استچرخه گردان را ندیدن، زلت است
27
این رسن‌های سبب‌ها در جهانهان و هان، زین چرخ سرگردان مدان
28
تا نمانی صفر و سرگردان چو چرختا نسوزی تو ز بی‌مغزی چو مرخ
29
باد، آتش می‌شود از امر حقهر دو سرمست آمدند از خمر حق
30
آب حلم و آتش خشم، ای پسرهم ز حق بینی، چو بگشایی بصر
31
گر نبودی واقف از حق، جان بادفرق، کی کردی میان قوم عاد؟
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود :روزی یکی دیگر از پادشاهان جهود تصمیم گرفت آیین مسیحیت را ریشه‌کن کند و پیروان آن را از میان بردارد. برای رسیدن به این هدف، آتشی بزرگ برافروخت و بتی در کنار آن قرار داد و فرمان داد همه در برابر بت سجده کنند. هر کس فرمانش را می‌پذیرفت، از آتش در امان می‌ماند و هر کس سرپیچی می‌کرد، به میان شعله‌ها افکنده می‌شد. در میان محکومان، زنی مسیحی را با کودک خردسالش نزد شاه آوردند. زن از پرستش بت امتناع ورزید. مأموران برای شکستن مقاومت او، فرزندش را به درون آتش انداختند. مادر که تاب دیدن رنج فرزندش را نداشت، لحظه‌ای در آستانه تسلیم قرار گرفت تا جگرگوشه‌اش را نجات دهد…
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

آدرس شعر : مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 823 تا 853

حکایت پادشاه جهود دیگر که در هلاکت دین عیسی سعی نمود

بیت ۱: رو به آتش کرد شه ، کای تندخو / آن جهانسوز طبیعی خوت کو ؟

  • قافیه: تندخو / خوت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشخیص (خطاب به آتش)، مراعات نظیر (آتش، تندخو، جهانسوز).

  • معنی: پادشاه رو به آتش کرد و گفت: ای سرکش و تندخو، آن خصلت و خوی طبیعی تو که جهان را می‌سوزاند کجاست؟

بیت ۲: چون نمی سوزی ؟ چه شد خاصیتت ؟ / یا ز بخت ما دگر شد نیتت ؟

  • قافیه: خاصیت / نیت

  • ردیف: ـَت

  • معنی: چرا نمی‌سوزانی؟ چه بر سر خاصیت ذاتی‌ات آمده؟ یا به سبب شومیِ بخت ما، قصد و اراده‌ات دگرگون شده است؟

بیت ۳: می نبخشایی تو بر آتش پرست / آنکه نپرستد تو را او چون برست ؟

  • قافیه: پرست / رست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (پرست / نپرستد).

  • معنی: تو حتی بر کسی که آتش‌پرست است رحم نمی‌کنی؛ پس چگونه کسی که تو را هرگز نمی‌پرستید، از دستت رهایی یافت؟

بیت ۴: هرگز ای آتش ! تو صابر نیستی / چون نسوزی ؟ چیست قادر نیستی ؟

  • قافیه: صابر / قادر

  • ردیف: نیستی

  • معنی: ای آتش، تو هرگز در برابر نسوزاندن خویشتن‌دار و صبور نبوده‌ای؛ چرا نمی‌سوزانی؟ چه شده، آیا دیگر توانایی سوزاندن نداری؟

بیت ۵: چشم بند است این عجب یا هوش بندی / چون نسوزد آتش افروز بلند ؟

  • قافیه: هوش‌بندی / بلندی (یا هوش‌بند / بلند)

  • ردیف: ندارد

  • معنی: شگفتا، آیا این واقعه شعبده و چشم‌بندی است یا عقل‌ها مدهوش شده‌اند؟ چگونه ممکن است چنین آتش شعله‌ور و سرکشی نسوزاند؟

بیت ۶: جادوی کردت کسی یا سیمیاست ؟ / یا خلاف طبع تو از بخت ماست ؟

  • قافیه: سیمیاست / ماست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (جادو، سیمیا).

  • معنی: آیا کسی تو را سحر کرده یا این فریبِ سیمیاست؟ یا این‌که سرپیچی از طبع سوزاننده‌ات ناشی از بداقبالی ماست؟

بیت ۷: گفت آتش : من همانم ، آتشم / اندر آ ، تا تو ببینی تابشم

  • قافیه: آتشم / تابشم

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشخیص (سخن گفتن آتش)، جناس اشتقاق (آتش، آتشم).

  • معنی: آتش پاسخ داد: من همان آتشم و تغییری نکرده‌ام؛ درون من درآ تا سوزش و گرمایم را با چشم خود ببینی.

بیت ۸: طبع من دیگر نگشت و عنصرم / تیغ حقم ، هم به دستوری برم

  • قافیه: عنصرم / بُرَم

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه بلیغ (آتش خود را «تیغ حق» نامیده)، کنایه («به دستوری بریدن» کنایه از عمل کردن صرفاً با اجازه و فرمان خدا).

  • معنی: نه سرشت من دگرگون شده و نه عنصرم تغییر کرده است؛ من شمشیر خداوند هستم و تنها با اذن و فرمان او می‌برم و اثر می‌گذارم.

بیت ۹: بر در خرگه ، سگان ترکمان / چاپلوسی کرده پیش میهمان

  • قافیه: ترکمان / میهمان

  • ردیف: ندارد

  • معنی: سگ‌های سراپردهٔ بادیه‌نشینان ترکمن، بر درگاه خیمه در برابر مهمان آشنا فروتنی و مهربانی نشان می‌دهند.

بیت ۱۰: ور به خرگه بگذرد بیگانه رو / حمله بیند از سگان ، شیرانه او

  • قافیه: رو / او

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه («شیرانه» تشبیه حملهٔ سگان به شجاعت و درندگی شیر).

  • معنی: اما اگر فرد بیگانه و ناآشنایی از نزدیکی خیمه بگذرد، سگ‌ها با هیبتی شیرمانند به او هجوم می‌آورند.

بیت ۱۱: من ز سگ کم نیستم در بندگی / کم ز ترکی نیست حق ، در زندگی

  • قافیه: بندگی / زندگی

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل و قیاس اولویت (مقایسه فرمان‌برداری عناصر با وفاداری سگ به صاحبش).

  • معنی: من در اطاعت و بندگی از سگِ پاسبان کمتر نیستم، و جایگاه خداوند نیز در فرمان‌روایی بر هستی هرگز از آن خیمه‌نشین کمتر نیست.

بیت ۱۲: آتش طبعت اگر غمگین کند / سوزش از امر ملیک دین کند

  • قافیه: غمگین / دین

  • ردیف: کند

  • آرایه: استعاره مکنیه («آتش طبع» استعاره از حرارت خشم، هواهای نفسانی و مزاج آدمی).

  • معنی: اگر حرارت سرشت و هواهای نفسانی‌ات تو را اندوهگین می‌سازد، بدان که سوزش و اثرگذاری آن به فرمان پروردگار است.

بیت ۱۳: آتش طبعت اگر شادی دهد / اندرو شادی ، ملیک دین نهد

  • قافیه: دهد / نهد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (دهد / نهد).

  • معنی: و اگر همان حرارتِ طبع به تو نشاط و شادمانی می‌بخشد، آن شادی را نیز پادشاه هستی در آن به ودیعه نهاده است.

بیت ۱۴: چون که غم بینی ، تو استغفار کن / غم به امر خالق ، آمد کارکن

  • قافیه: استغفار / کار

  • ردیف: کن

  • معنی: هر زمان که به اندوه گرفتار شدی توبه و آمرزش‌طلبی کن؛ چرا که غم نیز مأموری از سوی پروردگار است که به فرمان او عمل می‌کند.

بیت ۱۵: چون بخواهد ، عین غم ، شادی شود / عین بند پای ، آزادی شود

  • قافیه: شادی / آزادی

  • ردیف: شود

  • آرایه: تضاد (غم / شادی، بند / آزادی).

  • معنی: هرگاه خداوند بخواهد، همان مایهٔ اندوه به شادی بدل می‌شود و همان زنجیر و اسارت، سرچشمهٔ رهایی و آزادی می‌گردد.

بیت ۱۶: باد و خاک و آب و آتش بنده اند / با من و تو مرده ، با حق زنده اند

  • قافیه: بنده / زنده

  • ردیف: اند

  • آرایه: مراعات نظیر (عناصر چهارگانه: باد، خاک، آب، آتش)، تضاد (مرده / زنده).

  • معنی: عناصر چهارگانه طبیعت همگی بندگان گوش‌به‌فرمان حق هستند؛ در نگاه ظاهربینِ ما جماد و بی‌جان به نظر می‌رسند، اما در پیشگاه خدا سراپا زنده و هشیارند.

بیت ۱۷: پیش حق ، آتش همیشه در قیام / همچو عاشق ، روز و شب ، پیچان مدام

  • قافیه: قیام / مدام

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه پیچ و تاب شعله‌های آتش به عاشق بی‌قرار)، مراعات نظیر (روز، شب).

  • معنی: آتش در پیشگاه خداوند پیوسته در حال بندگی و فرمان‌برداری ایستاده است، و مانند عاشقی شیدا، شب و روز در تب‌وتاب و پیچش است.

بیت ۱۸: سنگ ، بر آهن زنی ، بیرون جهد / هم به امر حق ، قدم بیرون نهد

  • قافیه: جهد / نهد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشخیص (قدم بیرون نهادن جرقه)، جناس ناقص (جهد / نهد).

  • معنی: هنگامی که سنگ را بر آهن می‌کوبی جرقه‌ای می‌جهد؛ اما بدان که آن جرقه نیز تنها به فرمان خدا به عرصهٔ پدیداری گام می‌گذارد.

بیت ۱۹: آهن و سنگ ستم بر هم مزن / کین دو می زایند همچون مرد و زن

  • قافیه: مزن / زن

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس تام (مزن / زن)، تشبیه (تشبیه تقابل سنگ و آهن ستم به زایش زن و مرد)، اضافه استعاری (سنگ و آهن ستم).

  • معنی: ابزار ستمگری را بر یکدیگر مکوب؛ زیرا برخورد این اسباب ظالمانه همانند زن و مرد، فرزندی از جنس فتنه و آتش می‌زاید.

بیت ۲۰: سنگ و آهن خود سبب آمد ، ولیک / تو به بالاتر نگر ، ای مرد نیک

  • قافیه: ولیک / نیک

  • ردیف: ندارد

  • معنی: سنگ و آهن فی‌نفسه وسیله و سببِ پیدایش جرقه‌اند، اما ای انسان نیک‌اندیش، به مراتب بالاتر و دست پنهان قدرت الهی بنگر.

بیت ۲۱: کین سبب را آن سبب آورد پیش / بی سبب کی شد سبب هرگز ز خویش ؟

  • قافیه: پیش / خویش

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تکرار (سبب).

  • معنی: بدان که این علت‌های مادی را آن مسبّب‌الاسباب حقیقی پدید آورده است؛ هیچ سببی هرگز خودبه‌خود و بدون مبدأ به وجود نمی‌آید.

بیت ۲۲: و آن سبب ها کانبیا را رهبر است / آن سبب ها ، زین سبب ها برتر است

  • قافیه: رهبر / برتر

  • ردیف: است

  • معنی: آن پیوندها و علت‌های غیبی که راهنمای پیامبران است، بسیار والاتر و نیرومندتر از علل مادی و محسوس این جهان است.

بیت ۲۳: این سبب ها را ، آن سبب عامل کند / باز گاهی بی بر و عاطل کند

  • قافیه: عامل / عاطل

  • ردیف: کند

  • آرایه: جناس ناقص شبه‌اشتقاق (عامل / عاطل)، تضاد معنایی (اثر بخشیدن / بی‌اثر ساختن).

  • معنی: اراده و سبب‌سازی خداوند است که به این اسباب طبیعی کارایی می‌بخشد، و هم اوست که گاه اثر آن‌ها را باطل و بی‌حاصل می‌سازد.

بیت ۲۴: این سبب را محرم آمد عقل ها / و آن سبب ها راست محرم انبیا

  • قافیه: عقل‌ها / انبیا

  • ردیف: ندارد

  • معنی: خردِ جزویِ انسان‌ها تنها اسباب و قوانین ظاهری طبیعت را می‌شناسد، اما محرم و شناسای علل باطنی و غیبی، تنها پیامبران و واصلان حق‌اند.

بیت ۲۵: این سبب چه بود ؟ به تازی گو رسن / اندرین چه ، این رسن آمد به فن

  • قافیه: رسن / فن

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: استعاره مصرحه («رسن» استعاره از سلسله اسباب، «چه» استعاره از چاه طبیعت و جهان مادی).

  • معنی: سبب چیست؟ در زبان عربی به آن ریسمان می‌گویند؛ در چاهِ این عالم، این ریسمان با حکمت و مهارت به کار بسته شده است.

بیت ۲۶: گردش چرخه ، رسن را علت است / چرخه گردان را ندیدن ، زلت است

  • قافیه: علت / زلت

  • ردیف: است

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (علت / زلت)، تمثیل (چرخ چاه آب برای تقریب ذهن به موضوع علیت).

  • معنی: حرکت چرخْ سبب بالا و پایین رفتن ریسمان است؛ اما چشم دوختن به طناب و غفلت از دستی که چرخ را می‌گرداند، خطا و گمراهی بزرگی است.

بیت ۲۷: این رسن های سبب ها در جهان / هان و هان ، زین چرخ سرگردان مدان

  • قافیه: جهان / مدان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: کنایه («چرخ سرگردان» کنایه از گردش کور فلک و روزگار).

  • معنی: هشدار که مبادا این رشته‌های سبب‌ساز در عالم را ناشی از گردش تصادفی فلک و روزگار بی‌خبر بدانی.

بیت ۲۸: تا نمانی صفر و سرگردان چو چرخ / تا نسوزی تو ز بی مغزی چو مرخ

  • قافیه: چرخ / مَرخ

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه به فلک در سرگشتگی و پوچی، و تشبیه به چوب مرخ در تهی‌مغزی و آمادگی سوختن)، تلمیح (اشاره به درخت مَرخ که از اصطکاک آن با عفار آتش برمی‌خیزد).

  • معنی: تا مانند فلک سرگردان و تهی نمانی، و از بی‌خردی مانند چوب درخت مرخ که مغز ندارد، در آتش جهالت نسوزی.

بیت ۲۹: باد ، آتش می شود از امر حق / هر دو سرمست آمدند از خمر حق

  • قافیه: امر / خمر

  • ردیف: حق

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (امر / خمر)، استعاره مصرحه («خمر حق» استعاره از بادهٔ اراده و خواست الهی).

  • معنی: باد به فرمان خداوند آتش را شعله‌ور می‌سازد؛ چرا که هر دو عنصر از بادهٔ فرمان‌روایی و مشیت الهی سرمست و مطیع‌اند.

بیت ۳۰: آب حلم و آتش خشم ، ای پسر / هم ز حق بینی ، چو بگشایی بصر

  • قافیه: پسر / بصر

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: اضافه تشبیهی (آب حلم، آتش خشم)، تقابل (آب / آتش، حلم / خشم).

  • معنی: ای فرزند، اگر چشم بصیرت بگشایی، درمی‌یابی که خنکای بردباری و سوزندگی خشم نیز هر دو تجلی اراده و قدرت پروردگار است.

بیت ۳۱: گر نبودی واقف از حق ، جان باد / فرق ، کی کردی میان قوم عاد ؟

  • قافیه: باد / عاد

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تلمیح (اشاره به طوفان تندباد صرصر و مجازات قوم عاد در کنار نجات هود پیامبر و یارانش)، تشخیص (قائل شدن جان و آگاهی برای باد).

  • معنی: اگر حقیقت و جانِ باد از جانب خداوند آگاه و مأمور نبود، چگونه می‌توانست میان کافران قوم عاد و مؤمنان تفاوت بگذارد و تنها تباه‌کاران را نابود سازد؟

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید