ابوحامد محمد عطار نیشابوری

ابوحامد محمد عط...

ابوحامد محمد عطار نیشابوری

عطار نیشابوری

دنبال کننده 1

صفحه شخصی

بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده است

1
بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده استتا دست به کام دل خویشم برسیده است
2
و امروز پشیمانی و درد است دلم رادر عمر خود از هرچه بگفته است و شنیده است
3
پایی که بسی پویه بی‌فایده کردیدیر است که در دامن اندوه کشیده است
4
دستی که به هر دامن حاجب زدمی مناز دست خود امروز همه جامه دریده است
5
و آن قد چو تیرم که سبک دل بد ازو سرواز بار گران همچو کمانی بخمیده است
6
و آن دیده که خون جگر از درد بسی ریختزان کرد سیه جامه که همدرد ندیده است
7
وان تن که نشستی به هوس بر سر هر صدراکنون ز سر عاجزی از گوشه خزیده است
8
وان دل که ز خوی خوش خود در همه پیوستامروز طمع از بد و از نیک بریده است
9
وان جان که به انصاف به ارزد ز جهانیاز ننگ من ناخلف از تن برمیده است
10
وان عقل که هشیارترین همه او بوداز غایت حیرت سرانگشت گزیده است
11
هان ای دل گمراه چه خسبی که درین راهتو مانده‌ای و عمر تو از پیش دویده است
12
اندیشه کن از مرگ که شیران جهان رااز هیبت شمشیر اجل زهره دریده است
13
چندین می نوشین چه چشی کانکه چشید اوگر تو به حقیقت نگری زهر چشیده است
14
شهدی که ز سر نشتر زنبور بجسته استسرسام ز پی دارد اگر چند لذیذ است
15
عمر تو که یک لحظه به صد گنج به‌ارزدنفست همه بفروخته و عشق خریده است
16
دل از شرهٔ نفس تو در پای فتاده استهر چند درین واقعه مردانه چخیده است
17
هرکز نفسی پاک نیاید ز دلت برتا جان تو فرمانبر این نفس پلید است
18
تو خفته و همراه تو بس دور برفته استتو غافلی و صبح قیامت بدمیده است
19
نه بادیهٔ آز تو را هیچ کران استنه قفل غم حرص تو را هیچ کلید است
20
مویت همه شیر شد و از بچه طبعیگویی تو که امروز لبت شیر مکیده است
21
آخر تو چه مرغی که ز بس دانه که چینیاز دام نجستی تو و عمرت بپریده است
22
یارب به کرم کن نظری در دل عطارکز دست دل خویش دل او بپزیده است
AvA-28
قصیده
عارفانه

دیوان اشعا...

دیوان اشعار - قصاید
0
0
0
1 ماه پیش
5
+
+
+

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن

بحر: هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف

تحلیل ساختاری و فنی

  • قافیه: چکیده، برسیده، شنیده، کشیده، دریده، بخمیده، ندیده، خزیده، بریده، برمیده، گزیده، دویده، دریده (دوم)، چشیده، لذیذ (عیب قافیه/تسامح)، خریده، چخیده، پلید (تسامح)، بدمیده، کلید (تسامح)، مکیده، بپریده، بپزیده.

  • ردیف: است.

وزن نهایی: مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن

نام بحر: بحر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف

تحلیل بیت اول

متن: بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده است / تا دست به کام دل خویشم برسیده است

۱. خط عروضی: بَس کَز جَ گَ رَم خوُن دِ گَر گوُ نِ چَ کی دَست تا دَست بـِ کا مِ دِ لِ خی شَم بـَ رَ سی دَست

۲. تقطیع هجایی: — — U / U — — U / U — — U / U — — (توضیح: هجای «دَست» و «خوُن» و «دَست» آخر، هجای کشیده هستند که در میان ارکان یا پایان، معادل بلند+کوتاه یا بلند محسوب می‌شوند).

۳. ارکان عروضی: مفعولُ / مفاعیلُ / مفاعیلُ / فعولن

۴. نکات فنی (اختیارات):

  • حذف همزه: در "چکیده است" و "برسیده است"، همزه حذف شده و صامتِ پیش از آن به مصوت وصل شده است (چکیدَست / برسیدَست).

  • نون ساکن: در واژه "خون"، نون ساکن بعد از مصوت بلند طبق قاعده عروض حذف گردیده و هجا بلند محسوب شده است.

  • هجای کشیده: واژه "دست" در مصراع اول و دوم هجای کشیده است که به صورت (— U) تقطیع شده تا با رکن "مفاعیلُ" منطبق شود.


تحلیل بیت دوم

متن: و امروز پشیمانی و درد است دلم را / در عمر خود از هرچه بگفته است و شنیده است

۱. خط عروضی: وِم روُز پَ شی ما نی یُ دَر دَست دِ لَم را دَر عُم رِ خُ دَز هَر چِ بـِ گُف تَد وُ شَ نی دَست

۲. تقطیع هجایی: — — U / U — — U / U — — U / U — — (توضیح: واو عطف در "پشیمانی و درد" به صورت ضمه تلفظ و به هجای قبلی چسبیده است).

۳. ارکان عروضی: مفعولُ / مفاعیلُ / مفاعیلُ / فعولن

۴. نکات فنی (اختیارات):

  • حذف همزه: در "و امروز" (وِمروز) و "خود از" (خُدَز) و "بگفته است" (بگفتَست) همزه حذف شده است.

  • وقایه: در "پشیمانی و"، صامت میانجی "ی" برای اتصال مصوت بلند به "و" عطف به کار رفته است.

  • تذکر: واژه "عمر" در استخراج هجا به صورت "عُمرِ" (— U) لحاظ شده تا با وزن تطبیق یابد (رکن اول).

تحلیل معنایی و مفهومی بیت به بیت

بیت ۱: بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده است / تا دست به کام دل خویشم برسیده است

  • معنی: از آن زمان که توانسته‌ام به آرزوهای دل خود دست یابم، خون‌های بسیاری از جگرم جاری شده و سختی‌های فراوانی کشیده‌ام.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «دست به کام رسیدن» کنایه از نایل شدن به آرزو و مراد.

    • مجاز: «خون چکیدن از جگر» کنایه و مجاز از تحمل رنج و عذاب بسیار.

بیت ۲: و امروز پشیمانی و درد است دلم را / در عمر خود از هرچه بگفته است و شنیده است

  • معنی: و اکنون دل من از تمام گفته‌ها و شنیده‌هایی که در طول عمر داشته، دچار پشیمانی و دردی عمیق شده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «بگفته» و «شنیده».

    • تناسب (مراعات نظیر): میان «پشیمانی»، «درد» و «دل».

بیت ۳: پایی که بسی پویه بی‌فایده کردی / دیر است که در دامن اندوه کشیده است

  • معنی: آن پایی که زمانی دوندگی‌های بیهوده در راه دنیا می‌کرد، مدتی است که از حرکت باز ایستاده و در گوشهٔ غم عزلت گزیده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص (جان‌بخشی): نسبت دادن «پویه کردن» و «دامن کشیدن» به پا.

    • استعاره مکنیه: «دامن اندوه» اضافه استعاری (اندوه به شخصی تشبیه شده که دامن دارد).

    • جناس: میان «پای» و «پویه».

بیت ۴: دستی که به هر دامن حاجب زدمی من / از دست خود امروز همه جامه دریده است

  • معنی: دست من که روزگاری برای التماس و حاجت به دامن پرده‌داران می‌آویخت، امروز از شدت درماندگی و پشیمانی، لباس خود را پاره کرده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «جامه دریدن» کنایه از بی‌قراری، رسوایی یا توبه و پشیمانی شدید.

    • جناس: میان «دست» (عضو بدن) و «از دستِ» (به سببِ).

بیت ۵: و آن قد چو تیرم که سبک دل بد ازو سرو / از بار گران همچو کمانی بخمیده است

  • معنی: آن قامت راست و کشیدهٔ من که مایهٔ حسرت سرو بود، اکنون زیر بار سنگین (گناه یا پیرسالی) مانند کمان خمیده گشته است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: «قد چو تیر» و «همچو کمان» (تشبیه قد در جوانی به تیر و در پیری به کمان).

    • تضاد: میان «تیر» (راست) و «کمان» (خمیده).

    • مراعات نظیر: «تیر»، «کمان» و «بخمیده».

بیت ۶: و آن دیده که خون جگر از درد بسی ریخت / زان کرد سیه جامه که همدرد ندیده است

  • معنی: چشمان من که از درد و رنج اشکِ خونین می‌ریخت، از آن رو سیاه‌پوش (تاریک و عزادار) شده است که هیچ غمخوار و همدردی نیافته است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • حسن تعلیل: علت نابینایی یا تیرگی چشم را سیاه‌پوشی در سوگِ نبودِ همدرد دانستن.

    • استعاره: «سیه جامه کردنِ دیده» استعاره مکنیه و تشخیص.

بیت ۷: وان تن که نشستی به هوس بر سر هر صدر / اکنون ز سر عاجزی از گوشه خزیده است

  • معنی: آن بدنی که روزی از روی هوا و هوس در بالای مجلس و بر مسند قدرت می‌نشست، اکنون از روی ناتوانی در گوشه‌ای پناه گرفته و گوشه‌نشین شده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «صدر» (بالای مجلس) و «گوشه» (کنج عزلت).

    • کنایه: «در گوشه خزیدن» کنایه از انزوا و دوری از خلق.

بیت ۸: وان دل که ز خوی خوش خود در همه پیوست / امروز طمع از بد و از نیک بریده است

  • معنی: آن دلی که به سبب خوش‌اخلاقی با همه کس ارتباط داشت، امروز دیگر از خوب و بدِ این جهان قطع امید کرده و دل بریده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «پیوست» و «بریده»؛ همچنین میان «بد» و «نیک».

    • کنایه: «طمع بریدن» کنایه از قطع وابستگی و ناامیدی از غیر خدا.

بیت ۹: وان جان که به انصاف به ارزد ز جهانی / از ننگ من ناخلف از تن برمیده است

  • معنی: آن جانی که به راستی از تمام دنیا ارزشمندتر بود، به خاطر ننگ و بدکرداریِ منِ نالایق، قصد جدایی از تن را کرده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «جان» (ارزشمند) و «من ناخلف» (بی‌ارزش).

    • استعاره: «برمیدن جان» استعاره از مرگ یا به ستوه آمدن روح از رفتار تن.

بیت ۱۰: وان عقل که هشیارترین همه او بود / از غایت حیرت سرانگشت گزیده است

  • معنی: و آن عقلی که از همه آگاه‌تر و هشیارتر بود، اکنون از شدت سرگردانی و شگفتی در کار جهان، انگشت حیرت به دندان گرفته است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «سرانگشت گزیدن» کنایه از حسرت، پشیمانی و حیرت فراوان.

    • تشخیص: نسبت دادن هشیاری و گزیدن انگشت به عقل.

بیت ۱۱: هان ای دل گمراه چه خسبی که درین راه / تو مانده‌ای و عمر تو از پیش دویده است

  • معنی: ای دل سرگشته، بیدار شو و غفلت را رها کن؛ زیرا تو در مسیر تکامل در جا زده‌ای، در حالی که زمان و عمر تو با شتاب سپری شده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص: ندا دادن به «دل» و صفت «گمراه» برای آن.

    • استعاره: «خفتن» استعاره از غفلت و بی‌خبری.

    • تضاد: میان «مانده‌ای» و «دویده است».

بیت ۱۲: اندیشه کن از مرگ که شیران جهان را / از هیبت شمشیر اجل زهره دریده است

  • معنی: به فرجام کار و مرگ بیندیش؛ چرا که شکوه و ابهت مرگ چنان است که حتی دلاوران و قدرتمندان جهان نیز در برابر آن تاب مقاومت ندارند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «شمشیر اجل» اضافه استعاری (مرگ به جنگجویی صاحب شمشیر تشبیه شده).

    • کنایه: «زهره دریدن» کنایه از ترس بسیار شدید و هلاکت.

    • اغراق: در توصیف هیبت مرگ.

بیت ۱۳: چندین می نوشین چه چشی کانکه چشید او / گر تو به حقیقت نگری زهر چشیده است

  • معنی: چقدر فریفته لذت‌های دنیوی (می نوشین) می‌شوی؟ اگر حقیقت‌بین باشی، می‌فهمی هر کس از این لذت‌ها بهره برد، در واقع سم کشنده‌ای را چشیده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «می نوشین» (شیرین) و «زهر» (تلخ).

    • جناس همسان: میان «چشی» و «چشید».

    • استعاره: «می نوشین» استعاره از لذت‌های گذارای دنیوی.

بیت ۱۴: شهدی که ز سر نشتر زنبور بجسته است / سرسام ز پی دارد اگر چند لذیذ است

  • معنی: لذتی که با رنج و آزار دیگران (یا همراه با خطر) به دست آید، هرچند در ظاهر شیرین باشد، اما در نهایت باعث آشفتگی و بیماری روح می‌شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تمثیل: شاعر برای بیان پیامد لذت‌های حرام یا دنیوی، از مثال عسل و نیش زنبور استفاده کرده است.

    • تناسب: میان «شهد»، «زنبور» و «لذیذ».

بیت ۱۵: عمر تو که یک لحظه به صد گنج به‌ارزد / نفست همه بفروخته و عشق خریده است

  • معنی: عمر تو که هر لحظه‌اش از صدها گنج ارزشمندتر است، توسط خواهش‌های نفانی‌ات صرف شده؛ در حالی که تو در ازای آن تنها دلبستگی‌های واهی به دست آورده‌ای.

  • آرایه‌های ادبی:

    • پارادوکس (متناقض‌نما): در مفهوم ارزش لحظه در برابر صد گنج.

    • استعاره: «خریدن و فروختن» در مورد عمر و نفس.

بیت ۱۶: دل از شرهٔ نفس تو در پای فتاده است / هر چند درین واقعه مردانه چخیده است

  • معنی: دل تو به دلیل طمع و زیاده‌خواهیِ نفست به زانو درآمده و مغلوب شده است؛ هرچند که در این نبرد و ابتلای بزرگ، شجاعانه مقاومت و کوشش کرده بود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «در پای فتادن» کنایه از مغلوب شدن و خواری.

    • تشخیص: نسبت دادن «چخیدن» (ستیزه کردن) به دل.

بیت ۱۷: هرگز نفسی پاک نیاید ز دلت بر / تا جان تو فرمانبر این نفس پلید است

  • معنی: تا زمانی که روح تو پیرو و مطیع خواهش‌های ناپاک نفسانی باشد، هرگز سخن یا عمل خالص و الهی از وجود تو صادر نخواهد شد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «پاک» و «پلید».

    • اشتقاق: میان «نفس» (دم زدن) و «نفس» (جایگاه میل و شهوت) - جناس تام یا اشتقاق با توجه به ریشه.

بیت ۱۸: تو خفته و همراه تو بس دور برفته است / تو غافلی و صبح قیامت بدمیده است

  • معنی: تو در خواب غفلت مانده‌ای در حالی که کاروانیان راه کمال فرسنگ‌ها از تو پیشی گرفته‌اند؛ تو بی‌خبری اما نشانه‌های پایان عمر و وزش نسیم رستخیز آشکار شده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «خفته» استعاره از غافل؛ «صبح قیامت» استعاره از آشکار شدن حقایق یا پایان فرصت.

    • تضاد: میان «خفته» و «بدمیده» (طلوع کرده).

بیت ۱۹: نه بادیهٔ آز تو را هیچ کران است / نه قفل غم حرص تو را هیچ کلید است

  • معنی: بیابان طمع‌ورزی تو هیچ پایانی ندارد و قفل اندوهی که از زیاده‌خواهی بر دلت نشسته، با هیچ کلیدی باز نمی‌شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اضافه تشبیهی: «بادیهٔ آز» (طمع به بیابان تشبیه شده) و «قفلِ غمِ حرص».

    • مراعات نظیر: میان «قفل» و «کلید».

بیت ۲۰: مویت همه شیر شد و از بچه طبعی / گویی تو که امروز لبت شیر مکیده است

  • معنی: موهایت کاملاً سفید (مانند شیر) شده است، اما تو از روی ناپختگی و رفتار کودکانه، هنوز چنان رفتار می‌کنی که گویی نوزادی در آغاز زندگی هستی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس تام: میان «شیر» (رنگ سفید/حیوان/نوشیدنی) در اینجا به معنای رنگ سفید و نوشیدنی.

    • کنایه: «بچه طبعی» کنایه از خامی و ناپختگی در سن پیری.

بیت ۲۱: آخر تو چه مرغی که ز بس دانه که چینی / از دام نجستی تو و عمرت بپریده است

  • معنی: سرانجام مشخص نشد تو چه پرنده‌ای هستی که به خاطر طمع در چیدن دانه‌های دنیوی، نتوانستی از دام تعلقات رها شوی و در همین حال، مرغ عمرت از قفس تن پرواز کرد و به پایان رسید.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «مرغ» استعاره از انسان؛ «دانه» استعاره از لذت‌های دنیوی؛ «دام» استعاره از گرفتاری‌های دنیا.

    • استعاره مکنیه: «بپریدن عمر» (عمر به پرنده‌ای تشبیه شده که پریده است).

    • تناسب: میان «مرغ»، «دانه»، «دام» و «پریدن».

بیت ۲۲: یارب به کرم کن نظری در دل عطار / کز دست دل خویش دل او بپزیده است

  • معنی: پروردگارا! از روی بخشندگی به دل عطار توجهی کن؛ چرا که دل او از دست هوا و هوس‌های خودِ سرکشش، گداخته و سوخته شده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس: میان «دل» و «دست».

    • کنایه: «دل بپزیده» کنایه از شدت رنج، سوختگی درونی و بی‌تابی.

    • تخلص: ذکر نام شاعر (عطار) در بیت پایانی.


مضامین و درون‌مایه‌های اصلی

  • ندامت و پشیمانی: تاسف عمیق بر عمرِ از دست رفته و سخنان بیهوده.

  • گسست از تعلقات: بریدن از خلق و پناه بردن به گوشهٔ عزلت و انزوا.

  • تحول احوال: توصیف گذر از دوران جوانی و غرور به دوران پیری، ناتوانی و شکستگی.

  • حیرت و سرگشتگی: سرگردانیِ عقل در برابر حقایق هستی و فرجام آدمی.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده است»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید