ابوحامد محمد عط...
عطار نیشابوری
دنبال کننده 1
دیوان اشعا...
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
بحر: هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف
قافیه: چکیده، برسیده، شنیده، کشیده، دریده، بخمیده، ندیده، خزیده، بریده، برمیده، گزیده، دویده، دریده (دوم)، چشیده، لذیذ (عیب قافیه/تسامح)، خریده، چخیده، پلید (تسامح)، بدمیده، کلید (تسامح)، مکیده، بپریده، بپزیده.
ردیف: است.
وزن نهایی: مفعولُ مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن
نام بحر: بحر هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف
متن: بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده است / تا دست به کام دل خویشم برسیده است
۱. خط عروضی: بَس کَز جَ گَ رَم خوُن دِ گَر گوُ نِ چَ کی دَست تا دَست بـِ کا مِ دِ لِ خی شَم بـَ رَ سی دَست
۲. تقطیع هجایی: — — U / U — — U / U — — U / U — — (توضیح: هجای «دَست» و «خوُن» و «دَست» آخر، هجای کشیده هستند که در میان ارکان یا پایان، معادل بلند+کوتاه یا بلند محسوب میشوند).
۳. ارکان عروضی: مفعولُ / مفاعیلُ / مفاعیلُ / فعولن
۴. نکات فنی (اختیارات):
حذف همزه: در "چکیده است" و "برسیده است"، همزه حذف شده و صامتِ پیش از آن به مصوت وصل شده است (چکیدَست / برسیدَست).
نون ساکن: در واژه "خون"، نون ساکن بعد از مصوت بلند طبق قاعده عروض حذف گردیده و هجا بلند محسوب شده است.
هجای کشیده: واژه "دست" در مصراع اول و دوم هجای کشیده است که به صورت (— U) تقطیع شده تا با رکن "مفاعیلُ" منطبق شود.
متن: و امروز پشیمانی و درد است دلم را / در عمر خود از هرچه بگفته است و شنیده است
۱. خط عروضی: وِم روُز پَ شی ما نی یُ دَر دَست دِ لَم را دَر عُم رِ خُ دَز هَر چِ بـِ گُف تَد وُ شَ نی دَست
۲. تقطیع هجایی: — — U / U — — U / U — — U / U — — (توضیح: واو عطف در "پشیمانی و درد" به صورت ضمه تلفظ و به هجای قبلی چسبیده است).
۳. ارکان عروضی: مفعولُ / مفاعیلُ / مفاعیلُ / فعولن
۴. نکات فنی (اختیارات):
حذف همزه: در "و امروز" (وِمروز) و "خود از" (خُدَز) و "بگفته است" (بگفتَست) همزه حذف شده است.
وقایه: در "پشیمانی و"، صامت میانجی "ی" برای اتصال مصوت بلند به "و" عطف به کار رفته است.
تذکر: واژه "عمر" در استخراج هجا به صورت "عُمرِ" (— U) لحاظ شده تا با وزن تطبیق یابد (رکن اول).
بیت ۱: بس کز جگرم خون دگرگونه چکیده است / تا دست به کام دل خویشم برسیده است
معنی: از آن زمان که توانستهام به آرزوهای دل خود دست یابم، خونهای بسیاری از جگرم جاری شده و سختیهای فراوانی کشیدهام.
آرایههای ادبی:
کنایه: «دست به کام رسیدن» کنایه از نایل شدن به آرزو و مراد.
مجاز: «خون چکیدن از جگر» کنایه و مجاز از تحمل رنج و عذاب بسیار.
بیت ۲: و امروز پشیمانی و درد است دلم را / در عمر خود از هرچه بگفته است و شنیده است
معنی: و اکنون دل من از تمام گفتهها و شنیدههایی که در طول عمر داشته، دچار پشیمانی و دردی عمیق شده است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «بگفته» و «شنیده».
تناسب (مراعات نظیر): میان «پشیمانی»، «درد» و «دل».
بیت ۳: پایی که بسی پویه بیفایده کردی / دیر است که در دامن اندوه کشیده است
معنی: آن پایی که زمانی دوندگیهای بیهوده در راه دنیا میکرد، مدتی است که از حرکت باز ایستاده و در گوشهٔ غم عزلت گزیده است.
آرایههای ادبی:
تشخیص (جانبخشی): نسبت دادن «پویه کردن» و «دامن کشیدن» به پا.
استعاره مکنیه: «دامن اندوه» اضافه استعاری (اندوه به شخصی تشبیه شده که دامن دارد).
جناس: میان «پای» و «پویه».
بیت ۴: دستی که به هر دامن حاجب زدمی من / از دست خود امروز همه جامه دریده است
معنی: دست من که روزگاری برای التماس و حاجت به دامن پردهداران میآویخت، امروز از شدت درماندگی و پشیمانی، لباس خود را پاره کرده است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «جامه دریدن» کنایه از بیقراری، رسوایی یا توبه و پشیمانی شدید.
جناس: میان «دست» (عضو بدن) و «از دستِ» (به سببِ).
بیت ۵: و آن قد چو تیرم که سبک دل بد ازو سرو / از بار گران همچو کمانی بخمیده است
معنی: آن قامت راست و کشیدهٔ من که مایهٔ حسرت سرو بود، اکنون زیر بار سنگین (گناه یا پیرسالی) مانند کمان خمیده گشته است.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «قد چو تیر» و «همچو کمان» (تشبیه قد در جوانی به تیر و در پیری به کمان).
تضاد: میان «تیر» (راست) و «کمان» (خمیده).
مراعات نظیر: «تیر»، «کمان» و «بخمیده».
بیت ۶: و آن دیده که خون جگر از درد بسی ریخت / زان کرد سیه جامه که همدرد ندیده است
معنی: چشمان من که از درد و رنج اشکِ خونین میریخت، از آن رو سیاهپوش (تاریک و عزادار) شده است که هیچ غمخوار و همدردی نیافته است.
آرایههای ادبی:
حسن تعلیل: علت نابینایی یا تیرگی چشم را سیاهپوشی در سوگِ نبودِ همدرد دانستن.
استعاره: «سیه جامه کردنِ دیده» استعاره مکنیه و تشخیص.
بیت ۷: وان تن که نشستی به هوس بر سر هر صدر / اکنون ز سر عاجزی از گوشه خزیده است
معنی: آن بدنی که روزی از روی هوا و هوس در بالای مجلس و بر مسند قدرت مینشست، اکنون از روی ناتوانی در گوشهای پناه گرفته و گوشهنشین شده است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «صدر» (بالای مجلس) و «گوشه» (کنج عزلت).
کنایه: «در گوشه خزیدن» کنایه از انزوا و دوری از خلق.
بیت ۸: وان دل که ز خوی خوش خود در همه پیوست / امروز طمع از بد و از نیک بریده است
معنی: آن دلی که به سبب خوشاخلاقی با همه کس ارتباط داشت، امروز دیگر از خوب و بدِ این جهان قطع امید کرده و دل بریده است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «پیوست» و «بریده»؛ همچنین میان «بد» و «نیک».
کنایه: «طمع بریدن» کنایه از قطع وابستگی و ناامیدی از غیر خدا.
بیت ۹: وان جان که به انصاف به ارزد ز جهانی / از ننگ من ناخلف از تن برمیده است
معنی: آن جانی که به راستی از تمام دنیا ارزشمندتر بود، به خاطر ننگ و بدکرداریِ منِ نالایق، قصد جدایی از تن را کرده است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «جان» (ارزشمند) و «من ناخلف» (بیارزش).
استعاره: «برمیدن جان» استعاره از مرگ یا به ستوه آمدن روح از رفتار تن.
بیت ۱۰: وان عقل که هشیارترین همه او بود / از غایت حیرت سرانگشت گزیده است
معنی: و آن عقلی که از همه آگاهتر و هشیارتر بود، اکنون از شدت سرگردانی و شگفتی در کار جهان، انگشت حیرت به دندان گرفته است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «سرانگشت گزیدن» کنایه از حسرت، پشیمانی و حیرت فراوان.
تشخیص: نسبت دادن هشیاری و گزیدن انگشت به عقل.
بیت ۱۱: هان ای دل گمراه چه خسبی که درین راه / تو ماندهای و عمر تو از پیش دویده است
معنی: ای دل سرگشته، بیدار شو و غفلت را رها کن؛ زیرا تو در مسیر تکامل در جا زدهای، در حالی که زمان و عمر تو با شتاب سپری شده است.
آرایههای ادبی:
تشخیص: ندا دادن به «دل» و صفت «گمراه» برای آن.
استعاره: «خفتن» استعاره از غفلت و بیخبری.
تضاد: میان «ماندهای» و «دویده است».
بیت ۱۲: اندیشه کن از مرگ که شیران جهان را / از هیبت شمشیر اجل زهره دریده است
معنی: به فرجام کار و مرگ بیندیش؛ چرا که شکوه و ابهت مرگ چنان است که حتی دلاوران و قدرتمندان جهان نیز در برابر آن تاب مقاومت ندارند.
آرایههای ادبی:
استعاره: «شمشیر اجل» اضافه استعاری (مرگ به جنگجویی صاحب شمشیر تشبیه شده).
کنایه: «زهره دریدن» کنایه از ترس بسیار شدید و هلاکت.
اغراق: در توصیف هیبت مرگ.
بیت ۱۳: چندین می نوشین چه چشی کانکه چشید او / گر تو به حقیقت نگری زهر چشیده است
معنی: چقدر فریفته لذتهای دنیوی (می نوشین) میشوی؟ اگر حقیقتبین باشی، میفهمی هر کس از این لذتها بهره برد، در واقع سم کشندهای را چشیده است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «می نوشین» (شیرین) و «زهر» (تلخ).
جناس همسان: میان «چشی» و «چشید».
استعاره: «می نوشین» استعاره از لذتهای گذارای دنیوی.
بیت ۱۴: شهدی که ز سر نشتر زنبور بجسته است / سرسام ز پی دارد اگر چند لذیذ است
معنی: لذتی که با رنج و آزار دیگران (یا همراه با خطر) به دست آید، هرچند در ظاهر شیرین باشد، اما در نهایت باعث آشفتگی و بیماری روح میشود.
آرایههای ادبی:
تمثیل: شاعر برای بیان پیامد لذتهای حرام یا دنیوی، از مثال عسل و نیش زنبور استفاده کرده است.
تناسب: میان «شهد»، «زنبور» و «لذیذ».
بیت ۱۵: عمر تو که یک لحظه به صد گنج بهارزد / نفست همه بفروخته و عشق خریده است
معنی: عمر تو که هر لحظهاش از صدها گنج ارزشمندتر است، توسط خواهشهای نفانیات صرف شده؛ در حالی که تو در ازای آن تنها دلبستگیهای واهی به دست آوردهای.
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): در مفهوم ارزش لحظه در برابر صد گنج.
استعاره: «خریدن و فروختن» در مورد عمر و نفس.
بیت ۱۶: دل از شرهٔ نفس تو در پای فتاده است / هر چند درین واقعه مردانه چخیده است
معنی: دل تو به دلیل طمع و زیادهخواهیِ نفست به زانو درآمده و مغلوب شده است؛ هرچند که در این نبرد و ابتلای بزرگ، شجاعانه مقاومت و کوشش کرده بود.
آرایههای ادبی:
کنایه: «در پای فتادن» کنایه از مغلوب شدن و خواری.
تشخیص: نسبت دادن «چخیدن» (ستیزه کردن) به دل.
بیت ۱۷: هرگز نفسی پاک نیاید ز دلت بر / تا جان تو فرمانبر این نفس پلید است
معنی: تا زمانی که روح تو پیرو و مطیع خواهشهای ناپاک نفسانی باشد، هرگز سخن یا عمل خالص و الهی از وجود تو صادر نخواهد شد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «پاک» و «پلید».
اشتقاق: میان «نفس» (دم زدن) و «نفس» (جایگاه میل و شهوت) - جناس تام یا اشتقاق با توجه به ریشه.
بیت ۱۸: تو خفته و همراه تو بس دور برفته است / تو غافلی و صبح قیامت بدمیده است
معنی: تو در خواب غفلت ماندهای در حالی که کاروانیان راه کمال فرسنگها از تو پیشی گرفتهاند؛ تو بیخبری اما نشانههای پایان عمر و وزش نسیم رستخیز آشکار شده است.
آرایههای ادبی:
استعاره: «خفته» استعاره از غافل؛ «صبح قیامت» استعاره از آشکار شدن حقایق یا پایان فرصت.
تضاد: میان «خفته» و «بدمیده» (طلوع کرده).
بیت ۱۹: نه بادیهٔ آز تو را هیچ کران است / نه قفل غم حرص تو را هیچ کلید است
معنی: بیابان طمعورزی تو هیچ پایانی ندارد و قفل اندوهی که از زیادهخواهی بر دلت نشسته، با هیچ کلیدی باز نمیشود.
آرایههای ادبی:
اضافه تشبیهی: «بادیهٔ آز» (طمع به بیابان تشبیه شده) و «قفلِ غمِ حرص».
مراعات نظیر: میان «قفل» و «کلید».
بیت ۲۰: مویت همه شیر شد و از بچه طبعی / گویی تو که امروز لبت شیر مکیده است
معنی: موهایت کاملاً سفید (مانند شیر) شده است، اما تو از روی ناپختگی و رفتار کودکانه، هنوز چنان رفتار میکنی که گویی نوزادی در آغاز زندگی هستی.
آرایههای ادبی:
جناس تام: میان «شیر» (رنگ سفید/حیوان/نوشیدنی) در اینجا به معنای رنگ سفید و نوشیدنی.
کنایه: «بچه طبعی» کنایه از خامی و ناپختگی در سن پیری.
بیت ۲۱: آخر تو چه مرغی که ز بس دانه که چینی / از دام نجستی تو و عمرت بپریده است
معنی: سرانجام مشخص نشد تو چه پرندهای هستی که به خاطر طمع در چیدن دانههای دنیوی، نتوانستی از دام تعلقات رها شوی و در همین حال، مرغ عمرت از قفس تن پرواز کرد و به پایان رسید.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «مرغ» استعاره از انسان؛ «دانه» استعاره از لذتهای دنیوی؛ «دام» استعاره از گرفتاریهای دنیا.
استعاره مکنیه: «بپریدن عمر» (عمر به پرندهای تشبیه شده که پریده است).
تناسب: میان «مرغ»، «دانه»، «دام» و «پریدن».
بیت ۲۲: یارب به کرم کن نظری در دل عطار / کز دست دل خویش دل او بپزیده است
معنی: پروردگارا! از روی بخشندگی به دل عطار توجهی کن؛ چرا که دل او از دست هوا و هوسهای خودِ سرکشش، گداخته و سوخته شده است.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «دل» و «دست».
کنایه: «دل بپزیده» کنایه از شدت رنج، سوختگی درونی و بیتابی.
تخلص: ذکر نام شاعر (عطار) در بیت پایانی.
ندامت و پشیمانی: تاسف عمیق بر عمرِ از دست رفته و سخنان بیهوده.
گسست از تعلقات: بریدن از خلق و پناه بردن به گوشهٔ عزلت و انزوا.
تحول احوال: توصیف گذر از دوران جوانی و غرور به دوران پیری، ناتوانی و شکستگی.
حیرت و سرگشتگی: سرگردانیِ عقل در برابر حقایق هستی و فرجام آدمی.