باباطاهر عریان
باباطاهر
دنبال کننده 0
دوبیتی
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن
بحر: هزج مسدس محذوف
قافیه: واژگان «کدام» و «نام» (در مصراع اول، دوم و چهارم).
نکته فنی: تکرار کلمهی «کدام» در مصراع اول و چهارم، در دوبیتیهای بومی و فهلویات مجاز است و به آن «ایطا» گفته نمیشود، بلکه نوعی تکرار برای تأکید بر تحیر شاعر است.
ردیف: واژه «است».
وزن نهایی: مفاعیلن مفاعیلن فعولن
نام بحر: هَزَج مُسَدَّس مَحذوف
بیت ۱: اگر دل دلبره، دلبر کدام است / وگر دلبر دله، دل را چه نام است
معنی: اگر قلب من همان معشوق است، پس خودِ معشوق کجاست و کدام است؟ (تمایز میان عاشق و معشوق از بین رفته). و اگر معشوق همان قلب من شده است، پس دیگر نام «دل» چه معنایی دارد؟ (هویت عاشق در معشوق گم شده است).
آرایههای ادبی:
تکرار (واژهآرایی): تکرار هنرمندانه واژههای «دل» و «دلبر» که موسیقی درونی کلام را ساخته است.
استفهام: پرسشهای پیدرپی که نشاندهندهی «تحیر» و سرگشتگی عارفانه است (پرسش برای ندانستن نیست، بلکه برای بیان شدت یگانگی است).
اشتقاق: میان واژگان «دل» و «دلبر».
بیت ۲: دل و دلبر به هم آمیته وینم / ندونم دل که و دلبر کدام است
معنی: من عاشق (دل) و معشوق (دلبر) را چنان با یکدیگر آمیخته و یکیشده میبینم که دیگر نمیتوانم تشخیص دهم کدامیک دلِ عاشق است و کدامیک ذاتِ معشوق.
آرایههای ادبی:
لف و نشر (ضمنی): اشاره بازگشتی به دل و دلبر که در بیت اول مطرح شد.
تضاد (مفهومی): تقابل میان دو هویت (من و او) و حل شدن آن در یگانگی.
گویش محلی (فهلوی): استفاده از واژگان «آمیته» (آمیخته)، «وینم» (میبینم)، «ندونم» (نمیدانم) و «که» (چه کسی/کدام) که مختص سبک خراسانی و زبانهای ایرانی کهن است.
وحدت وجود و فنا: اشاره به مرحلهای از عرفان که در آن دوگانگی میان «عاشق» و «معشوق» از بین میرود و عاشق در معشوق فانی میشود.
تحیر و سرگشتگی: بیان حالت حیرت سالک در مواجهه با یگانگی محض.
آمیختگی جان و جانان: نفی هویت مستقل برای عاشق در برابر معشوق.