باباطاهر عریان
باباطاهر
دنبال کننده 0
دوبیتی
وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن
بحر: هزج مسدس محذوف
قافیه: واژگان «خریدار»، «بازار» و «تار»
ردیف: واژهٔ «محبت» که عیناً در پایان مصراعهای اول، دوم و چهارم تکرار شده است.
وزن نهایی: مفاعیلن مفاعیلن فعولن
نام بحر: هَزَج مُسَدَّس مَحذوف
بیت ۱: دلی دیرم خریدار محبت / کز او گرم است بازار محبت
معنی روان: دلی دارم که همواره مشتری و خواهان عشق است و به واسطهٔ شور و اشتیاق این دل است که بازار عشقورزی رونق دارد.
آرایههای ادبی:
تشخیص (جانبخشی): نسبت دادن صفت «خریدار بودن» به دل.
اضافه تشبیهی: ترکیب «بازار محبت» (عشق به بازاری تشبیه شده است که در آن سوداگری میشود).
کنایه: عبارت «گرم بودن بازار» کنایه از رونق داشتن، شلوغ بودن و پرمتقاضی بودن است.
مراعاتالنظیر (تناسب): بین واژگان «خریدار»، «بازار» و «گرم بودن بازار».
ویژگی سبکی (گویش): واژهٔ «دیرم» به جای «دارم» که نشاندهندهٔ گویش فهلوی (لری/همدانی قدیم) و سبک خاص دوبیتیهای باباطاهر است.
بیت ۲: لباسی دوختم بر قامت دل / ز پود محنت و تار محبت
معنی روان: برای دلم لباسی آماده کردهام (پوششی فراهم آوردهام) که تارهای آن از جنس عشق و پودهای آن از جنس رنج و اندوه است (عشق و رنج در هم تنیدهاند).
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه «دل» به انسانی که دارای «قامت» است.
استعاره مکنیه: در نظر گرفتن «دل» به عنوان موجودی که لباس میپوشد.
تشبیه بلیغ (اضافه تشبیهی): «پود محنت» (رنج به پود تشبیه شده) و «تار محبت» (عشق به تار تشبیه شده).
مراعاتالنظیر (تناسب): شبکه معنایی بین «لباس»، «دوختم»، «قامت»، «تار» و «پود».
تضاد (طباق): تقابل معنایی ظریف میان «محنت» (رنج) و «محبت» (عشق) که البته در اینجا لازم و ملزوم یکدیگرند.
لف و نشر مرتب: «پود» به «محنت» و «تار» به «محبت» نسبت داده شده است (هرچند ساختار ترکیبی است، اما چینش اجزای پارچه در کنار مفاهیم انتزاعی نظمی دقیق دارد).
پیوند ناگسستنی میان عشق و رنج (عشقِ همراه با بلا).
دل به عنوان مرکز و خاستگاه اصلی احساسات و سودای عاشقی.
رونق جهان معنوی به واسطهٔ وجودِ عاشق.
پذیرش آگاهانهٔ درد و رنج در مسیر عشقورزی.