معنی یگانه

معنی یگانه

8 بازدید
[ یَ / یِ نَ / نِ ] (ص نسبی) واحد. فرد. یکتا. || بی نظیر. ممتاز. بی مانند: بود مرا خانهٔ نخست و دوم خوب نیست سوم خانه خوب گرچه یگانه است. خاقانی. - یگانهٔ روزگار (روی زمین)؛ بی نظیر. بی همتا. که در جهان مانند ندارد: این مرد در همهٔ انواع هنر یگانهٔ روزگار بود خصوص در مجلس ذکر و فصاحت. (تاریخ بیهقی). امیر گفت دریغ احمد یگانهٔ روزگار بود. (تاریخ بیهقی). این امیر ناصر در جملهٔ خصال بی قرین بود و یگانهٔ روی زمین. (تاریخ بیهقی). - یگانه کردن؛ یکتا و بی نظیر کردن : نیک و بد وجود و عدم جمله پاک برد جان را یگانه کرد که تنها دراوفتاد.عطار. || صمیمی. یکرنگ. یک رو. مخلص. بااخلاص : گر دهر دوروی و بخت ده رنگ است باری دل تو یگانه بایستی.خاقانی. یا لاف رستمش نزنید ای یگانگان یا بیژن دوم را از چه برآورید.خاقانی. نُه فلک در ثنای او بگریخت که فلک بندهٔ یگانهٔ اوست.خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «یگانه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید