معنی یک‌چند

معنی یک‌چند

7 بازدید
[ یَ / یِ چَ ] (ق مرکب) روزگاری. زمانی. چندگاهی. مدتی. زمانی نامعلوم. (یادداشت مؤلف). کنایه است از ایام معدود. (آنندراج): زاغ سیه بودم یک چند نون باز [ چنان ] عکه شدستم دورنگ.منجیک. چو یک چند بگذشت شد او [ سیاوش ] بلند به نخجیر شیر آوریدی به بند.فردوسی. بیاسای یک چند و بر بد مکوش سوی مردمی یاز و بازآر هوش.فردوسی. چو یک چند زین داستانها براند بنه برنهاد و سپه برنشاند.فردوسی. ای شهریار عالم یک چند صید کردی یک چندگاه باید اکنون که می گساری. منوچهری. یک چند به اقبال تو ای شاه جوان بخت گرد ستم از چهرهٔ ایام ستردم.برهانی. سوراخ شده ست سد یأجوج یک چند حذر کن ای برادر.ناصرخسرو. وز رنج روزگار چو جانم تباه گشت یک چند با ثنا به در پادشا شدم. ناصرخسرو. یک چند به زرق شعر گفتی بر شَعر سیاه و چشم ازرق.ناصرخسرو. تا کی تو به تن برخوری از نعمت دنیا یک چند به جان از نعم دانش برخور. ناصرخسرو. یک چند به کودکی به استاد شدیم یک چند به استادی خود شاد شدیم. (منسوب به خیام). نبرد افروختی یک چند بزم آرای یک چندی که گاهی نوبت تیغ است و گاهی نوبت ساغر. مسعودسعد. چون یک چند بگذشت نفس بدان مایل گشت. (کلیله و دمنه). ستد و داد تو یک چند بود جان پدر ستد و داد کن امروز به تیزی بازار.سوزنی. یک چند چون سلیمان ماهی گرفت و اکنون چون موسی از شبانی گشتش بره مسخر. خاقانی. از آن رفتن برآسودند یک چند دل شیرین فرومانده در آن بند.نظامی. یک چند به خیره عمر بگذشت من بعد بر آن سرم که چندی...سعدی. سلیمی که یک چند نالان نخفت خداوند را شکر صحت نگفت.سعدی. کسی قیمت تندرستی شناخت که یک چند بیچاره در تب گداخت.سعدی. از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم. حافظ (از آنندراج). ای شوق در افشای غمم این چه شتاب است گو راز من غمزده یک چند نهان باش. عرفی (از آنندراج). || چندی و چیزی اندک. (ناظم الاطباء). چندی. قدری. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «یک‌چند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید