معنی یکهگزین
5 بازدید
[ یَ کْ کَ / کِ / یِ کْ کَ / کِ گُ ] (ن مف مرکب) سوار و جنگجوی بی همانند و برگزیده. یکه سوار: با دوازده هزار خونخوار یکه گزین از عقب خان موصوف ایلغار نمود. (مجمل التواریخ گلستانه ص ۲۲).و رجوع به یکه سوار شود.
کلمات همقافیه با «یکهگزین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر