معنی یکهتاز
6 بازدید
[ یَ کْ کَ / کِ / یِ کْ کَ / کِ ] (نف مرکب) مبارزی که تنها بر حریف خود بتازد و منتظر معد و معاون نباشد. || کسی که در تاخت، دوم خود نداشته باشد. (آنندراج). کسی که در تاخت وتاز منفرد و بی نظیر باشد. (ناظم الاطباء): آن سوار یکه تازم در بیابان جنون کآفتاب و مه کنندم آرزوی شاطری. ملافوقی یزدی (از آنندراج). یکه تازان است پر بر جان زده یک سواره بر صف مردان زده. ؟ (از آنندراج). || لقبی بوده است که به روزگار صفویه به بعض سپاهیان داده می شد. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «یکهتاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر