معنی یکنواخت
6 بازدید
[ یَ / یِ نَ ] (ص مرکب) یک دست. یک رو. یک نسق. برتر که همه از یک جنس و نوعند. که هیچ جزء فروتر از اجزاء دیگر نیست. (یادداشت مؤلف). || هموار. یک دست. صاف. تخت. که سطح برابر دارند از پستی و بلندی. (یادداشت مؤلف). رجوع به یک دست و هموار شود. || که خواب پود از یک سوی باشد (پارچه یا فرش). که گاه نوازش همگی با هم نوازش یابند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «یکنواخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر