معنی یکم
13 بازدید
[ یَ / یِ کُ ] (عدد ترتیبی، ص نسبی) یکمی. یکمین. اول. اولین. نخست. نخستین. (یادداشت مؤلف). احد. (منتهی الارب). نخستین و هر چیز که در مرتبهٔ یک واقع شده باشد. (ناظم الاطباء). در مرحلهٔ نخست : مریخ اگر به چرخ یکم بودی حالی بدوختی به دو مسمارش.خاقانی. جمشید یکم به تخت گیری خورشید دوم به بی نظیری.نظامی. گروهی چو صبح یکم رویشان همه آتش و دودشان مویشان. باقر کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «یکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر