معنی یکشکم
5 بازدید
[ یَ / یِ شِ کَ ] (ق مرکب) به اندازهٔ شکم. به قدر شکم. آن مقدار که در یک نوبت خوردن سیری آرد. - یک شکم سیر خوردن؛ خوردن چیزی آن قدر که یک شکم سیر تواند شد. (آنندراج): فلکش بر دهی نکرد امیر که خورد یک شکم چغندر سیر. میرزا طاهر وحید (از آنندراج). یک شکم شیردان و کیپا خورد روزی چندروزه یک جا خورد.شیخ بهایی.
کلمات همقافیه با «یکشکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر