معنی یکسوم
7 بازدید
[ یَ / یِ سِ وُ / سِ وْ وُ ] (اِ مرکب) سه یک. یک ثلث. ثلث. یک جزء از سه جزء چیزی.[ یَ ] (اِخ) ابن ابرهة الاشرم. دومین ملک حبشی که بر یمن حکومت کرد. صاحب مجمل التواریخ والقصص می نویسد: «پس ابرهةبن الاشرم پادشاه گشت و او اصحاب الفیل است آنکه کید او در تفصیل بود و اندر عهد او مولود پیغامبر بود علیه السلام. از بعد او پسرش یکسوم پادشاهی کرد و سیرت ایشان زشت گشت در یمن و بیداد پیشه گرفتند. یکسوم هفده سال پادشاهی کرد». (مجمل التواریخ والقصص ص ۱۷۱).[ یَ ] (ع ص) اکسوم. روضة یکسوم؛ مرغزار تر و تازه و نمناک. || مرغزار انبوه و برهم نشسته گیاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «یکسوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر