معنی یکسری
12 بازدید
[ یَ / یِ سَ ] (ق مرکب) کاملاً. تماماً. (یادداشت مؤلف). یکسر. یکسره : گرم نزد سالار توران بری بخوانم بر او داستان یکسری.فردوسی. کاشکی آن ننگ بودی یکسری تا نرفتی بر وی آن بد داوری.مولوی. و رجوع به یکسره شود.
کلمات همقافیه با «یکسری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر