معنی یکسراسر
6 بازدید
[ یَ / یِ سَ سَ ] (ص مرکب، ق مرکب) یکسر. (آنندراج): آن جوهرم که می شکنند از براش سر باور کنی اگر ببری یک سراسرم. باقر کاشی (از آنندراج). || یکسر. از یک جانب. یکسو: وسعت ملک جنون هم یک سراسر بیش نیست منتهای منزل چاک گریبان دامن است. مخلص کاشی (از آنندراج). و رجوع به یکسر شود.
کلمات همقافیه با «یکسراسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر