معنی یک‌زمان

معنی یک‌زمان

7 بازدید
[ یَ / یِ زَ ] (ق مرکب) دمی. لحظه ای. زمانی. اندک زمانی. مدت کمی. (یادداشت مؤلف): خِرَد تیره و مرد روشن روان نباشد همی شادمان یک زمان.فردوسی. ز هر دانشی چون سخن بشنوی ز آموختن یک زمان نغنوی.فردوسی. به کوپال و تیر و به گرز و کمان بگشتند گردنکشان یک زمان.فردوسی. ده شیر به رزم یک زمان کشت ده گنج به بزم یک عطا کرد.مسعودسعد. پیرامن سرای او فراگرفتند و او با خواص خویش یک زمان به مدافعت ایشان بایستاد و عاقبت هزیمت شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۸۷). نبودی یک زمان بی یاد دلدار وز آن اندیشه می پیچید چون مار.نظامی. که با من یک زمان چشم آشنا باش مکن بیگانگی یک دم مرا باش.نظامی. الا گر طلبکار اهل دلی ز خدمت مکن یک زمان غافلی. سعدی (بوستان). || (ص مرکب) هم عصر. (آنندراج). هم عهد. (آنندراج) (ناظم الاطباء). معاصر. هم زمان. (ناظم الاطباء). || (اصطلاح فیزیک) حرکات و اثراتی که در زمان واحد با هم حادث شوند. اعمال و یا عکس العملهایی که همزمان با هم انجام شوند یا بروز کنند. همزمان.

کلمات هم‌قافیه با «یک‌زمان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید