معنی یک‌رکابی

معنی یک‌رکابی

6 بازدید
[ یَ / یِ رِ ] (ص نسبی، اِ مرکب) یک رکیبی. کنایه از اسب جنیبت است که اسب کتل باشد. (برهان). اسب کتل. (ناظم الاطباء). کنایه از اسب جنیبت بود. (آنندراج): عنان یک رکابی زیر می زد دودستی بر فلک شمشیر می زد.نظامی. || رفیق. || کسی که مستعد کاری باشد. (ناظم الاطباء). || (ق مرکب) ثابت قدم. (یادداشت مؤلف): یک رکابی مپای بر سر زهد چون شود دل عنان گرای صبوح.خاقانی. عنان یک رکابی برانگیختند دودستی به تیغ اندرآویختند.نظامی. || (حامص مرکب) رفاقت و همدمی. (ناظم الاطباء). || کنایه از مستعد کاری شدن. (برهان) (آنندراج). || به جد شدن در کاری و شتابی. (غیاث). پای فشاری کردن و مستعد و مصمم بودن برای جنگ. (شرفنامه چ وحید دستگردی ص ۳۰۳).

کلمات هم‌قافیه با «یک‌رکابی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید