معنی یک‌رویه

معنی یک‌رویه

7 بازدید
[ یَ / یِ رو یَ / یِ ] (ص نسبی) دارای یک روی. ضد دورویه. (ناظم الاطباء). هر چیز که آن دورویه نباشد. (برهان) (از آنندراج): زان زیادت پذیری و نقصان که تو یک رویه ای به سان قمر.سنایی. || پشت و روی یکی. مقابل دورویه: اطلس یک رویه. || صریح. نص. بی تأویل : وز بهر آنکه رسول(ص) میانجی بود... که سخن او از خدای به خلق یک رویه نشایست بودن بهری را از او محکم واجب آمد. (جامع الحکمتین). || کنایه از متفق و بی خلاف باشد. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). متفق و بی خلاف و موافق و مصلح. (ناظم الاطباء): این دو لشکر بزرگ و رایهای مخالف یک رویه شد. (تاریخ بیهقی). گر خلق جهان منفعت رای تو بینند یک رویه بخندند به خورشید و مطر بر. مختاری (از آنندراج). چو گویی که یک رویه هستیم یار چرا زیر و بالا درآری به کار.نظامی. - یک رویه شدن رای؛ جزم شدن عزم و از تزلزل دور ماندن. (یادداشت مؤلف): یک رویه شد آن گروه را رای کآهنگ سفر کنند از آنجای. نظامی. || به معنی ظاهر و روشن هم هست. (برهان) (از آنندراج). صاف و آشکار و ظاهر و روشن. (ناظم الاطباء). ظاهر. (انجمن آرا). || بی معارض. (یادداشت مؤلف): با چنین نام و چنین دل که تو داری نه عجب گر جهان گردد یک رویه تو را زیر نگین. فرخی. آب انگور بیارید که آبانماه است کار یک رویه به کام دل شاهنشاه است. منوچهری. - یک رویه شدن؛ بی معارض شدن. بلامنازع شدن. یک رویه گشتن. یک جهتی شدن. فیصله یافتن : چون بی جنگ و اضطراب کار یک رویه شد. (تاریخ بیهقی). نامه ها رفت... به ری و سپاهان که کار و سخن یک رویه شد. (تاریخ بیهقی). امید کرده بود خداوند که ملک هنوز یک رویه نشده بود که چون او لشکر فرستد یا پسری که یاری دهد او را ولایتی دهد. (تاریخ بیهقی). من آنچه باید گفت بگویم تا تو با خلعت و نیکویی اینجا بازآیی که اکنون کارها یک رویه شد. (تاریخ بیهقی). - یک رویه کردن؛ فصل کردن. فیصل دادن. (یادداشت مؤلف). بلامنازع کردن : یک رویه کرد خواهد گیتی تو را از آن دورو از این جهت شده شخص نزار تیغ. مسعودسعد. - امثال: شمشیر دورویه کار یک رویه کند. سلطان شاه الب ارسلان. - یک رویه گشتن؛ فیصله یافتن. یک رویه شدن. تمام شدن : بی جنگی این کار یک رویه گردد. (تاریخ بیهقی). یک چندی روزگار برآید و کارها تمام یک رویه گردد. (تاریخ بیهقی). اکنون چون بشنود [ آلتونتاش ] کار یک رویه گشت به هرات آمد و فراوان مال و هدیه آورد. (تاریخ بیهقی). - یک رویه گشتن کار کسی را؛ بی معارض گشتن امر مر او را. (یادداشت مؤلف). || (ق مرکب) یک بارگی و ناگاه. (آنندراج): ای مهر تو بی حاصل یک رویه ز من مگسل کز مهر تو هست این دل آتشکدهٔ برزین. مختاری (از آنندراج). || بالکل. کلاً. همه. متفقاً. یک سره : بزرگان به پیش جهان آفرین نهادند یک رویه سر بر زمین.فردوسی. کنون بی گمان تشنه باشد ستور بدین ده بود آب یک رویه شور.فردوسی. گر مردمی نبوت گردد، جهان به تو یک رویه بگروند و به کس تو بنگروی. فرخی. چون خار تو خرما شد ای برادر یک رویه رفیقان شوندت اعدا.ناصرخسرو. نگه کن بدین کاروان هوایی که پر نور و ورد است یک رویه بارش. ناصرخسرو. تو چون بتی گزیدی کز رنج و شرم آن بت برکنده گشت و کشته یک رویه آل یاسین. ناصرخسرو. ظالمان مکار چون... یک رویه قصد کسی کنند زود ظفر یابند. (کلیله و دمنه). به یک رویه همه شهر سپاهان شدند آن پاکدامن را گواهان.نظامی. || (ص نسبی) برابر و هموار. || مصلح. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «یک‌رویه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید