معنی یک‌رو

معنی یک‌رو

7 بازدید
[ یَ / یِ ] (ص مرکب) یک روی. مخلص صادق و بی نفاق که در حضور و غیبت نیک گوید. (آنندراج) (غیاث). که نفاق نورزد. که منافق نیست. صدیق. مقابل دورو. (یادداشت مؤلف). متفق. صادق. بی نفاق. بی ریا و درست. (ناظم الاطباء). || یک نواخت. یک دست. از یک قسم. که همه از یک نوع باشد. (یادداشت مؤلف). || صاف. (ناظم الاطباء). رجوع به یک روی شود. - یک رو کردن؛ کنایه از ترک آشنایی و دوستی کردن باشد. (برهان). - || بی خلاف و بی نفاق بودن. (آنندراج). اعادهٔ صلح و آسایش نمودن و اتفاق آوردن. (ناظم الاطباء): باز می ریزد می خون گرم رنگ آشنای با حریفان می کنم هرچند یک رو در خمار. صائب (از آنندراج). آسیای هرکه از بی آبرویی دایر است می تواند چون فلک با عالمی یک رو کند. محسن تأثیر (از آنندراج). اهل نفاق بودن بدتر ز کینه جویی است یک رو کنم به هرکس با من کند دورویی. میرزا اسماعیل ایما (از آنندراج). - || تمام کردن کاری و سرانجام دادن آن را و قطع کردن بالکلیه. (آنندراج). - یک رونشین؛ که روی به یک سوی نشیند. - || کنایه از کسی که از راه و رای و نظر خود روی نگرداند: بت یک رونشینی باز امشب در آزارم به یک پهلو فتاده. سید اشرف (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «یک‌رو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید