معنی یکره

معنی یکره

6 بازدید
[ یَ / یِ رَهْ ] (ص مرکب) در یک طریق و به واسطهٔ یک راه. (ناظم الاطباء). یک طریق. (برهان). || بی ریا و بی نفاق. (برهان) (ناظم الاطباء). صاف و ساده. || (ق مرکب) به یک بارگی. کلیتاً. بالکل. کلاً. یک باره. (یادداشت مؤلف): صوفی آن است کز تمنی و خواست گشت بیزار یکره و برخاست.سنایی. - به یکره؛ سراسر. یک باره. (یادداشت مؤلف): به یکره بر انبوه لشکر زدند سپه با طلایه به هم برزدند.اسدی. غافل نبود در سرای طاعت تا مرد به یکره بقر نباشد.ناصرخسرو. || یک بار. (برهان) (آنندراج): بدو گفت از آن نامداران تویی مگر یکره آواز او بشنوی.فردوسی. مردم دانا نباشد دوست او یک روز بیش هرکسی انگشت خود یکره کند در زورفین. منوچهری. یکره ز ره دجله منزل به مدائن کن وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران. خاقانی. یکرهش دیدیم و عقل و دین و دل بر باد رفت وای جان ما اگر بینیم بار دیگرش.جامی. || به یک نظر. به نظر اول. (ناظم الاطباء). فوری. بی تردید: ز دور هرکه مر او را بدید یکره گفت زهی سوار نکوطلعت نکودیدار.فرخی.

کلمات هم‌قافیه با «یکره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید