معنی یکرشته
5 بازدید
[ یَ / یِ رِ تَ / تِ ] (ص مرکب) کنایه از موافق. (برهان). || کنایه از مشورت و موافقت. (آنندراج) (انجمن آرا). || کنایه از متفق هم هست. (برهان). || منتظم : خدایا تو این عقد یک رشته را برومند باغ هنرگشته را...نظامی. - یک رشته شدن؛ منتظم شدن. به رشتهٔ واحد درآمدن. انتظام یافتن : چو یک رشته شد عقد شاهنشهی شد از فتنه بازار عالم تهی.نظامی.
کلمات همقافیه با «یکرشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر