معنی یکدیده
6 بازدید
[ یَ / یِ دی دَ / دِ ] (ص مرکب) یک چشم. واحدالعین : این هفت قوارهٔ شش انگشت یک دیدهٔ چاردست و نه پشت.نظامی. || (ق مرکب) به اندازهٔ یک دیده. پر و مملو. لفظ یک برای تعیین مقدار بود اگر کم باشد و اگر بیش باشد، بیش چون یک چمن و یک بیابان آهو که در این معنی کثرت ملحوظ است. (آنندراج): یک دیده خواب راحت سیمایم آرزوست بی طاقتی به مذهب من آرمیدگی است. جلال اسیر (از بهار عجم ج ۲ ص ۵۰۹). و رجوع به یک چشم شود.
کلمات همقافیه با «یکدیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر