معنی یکدو
6 بازدید
[ یَ / یِ دُ ] (اِ مرکب) یک ودو. یک به دو. گفتگوی بی معنی. (ناظم الاطباء). بگونگو. مشاجره. || (عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب) عدد تقریبی و تردیدی. (یادداشت مؤلف). عدد مشکوک و مردد میان یک و دو. اندکی. لختی. چندی : هر روز من تنها پیش او شدمی و بنشستمی و یک دو ساعت ببودمی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۶). یک دو جام از روی مخموری بخور یک دو جنس از روی یک جانی بخواه. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۶۶۲). در ره آمد بعد تأخیر دراز تا به گوش شیر گوید یک دو راز.مولوی. کنون سر همهٔ التفاتها آن است که یک دو سال دهی رخصت صفاهانم. صائب. - یک دو کردن؛ در جا زدن یا با شمارهٔ یک و دو قدم برداشتن و نهادن. - || در بازی فوتبال، پاس دادن بازی کن و خط حمله توپ را به یار خود و بازگرداندن او به پاس دهندهٔ اول با سرعت برای اغفال مدافعان.
کلمات همقافیه با «یکدو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دو» برای سرودن شعر