معنی یکدنده
7 بازدید
[ یَ / یِ دَ دَ / دِ ] (ص مرکب) سخت پایدار در عقیدهٔ خویش. لجوج. عنود. یک پهلو. که از رای خود بازنمی آید. ستیهنده. ستیزنده. مستبد به رأی. لجباز. خودرای. (یادداشت مؤلف). || (ق مرکب) به یک حال. بی تغییر وضع. آرام. یک نواخت: تا صبح یک دنده خوابید.
کلمات همقافیه با «یکدنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر