معنی یوفی
8 بازدید
[ ] (ص) بیهوده گو. (غیاث) (آنندراج): یک فقیه و یک شریف و صوفیی هریکی شوخی، فضولی، یوفیی.مولوی.(اِخ) نام یکی از بلاد سودان. ابن بطوطه گوید: رود نیل از شهر کارنجو به سوی کابره فرومی رود... و از آنجا به یوفی و آن از بزرگترین بلاد سودان و سلطان آن از اعظم سلاطین آن کشور است و بدین شهر بجز مردم سپیدپوست داخل نمی شود زیرا آنها بجز سفیدپوستان را پیش از رسیدن به شهر می کشند. (از ترجمهٔ رحلة ابن بطوطه صص ۷۱۲-۷۱۳).
کلمات همقافیه با «یوفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر