معنی یوزباشی
7 بازدید
(ترکی، ص مرکب، اِ مرکب) کلمهٔ ترکی است (از: یوز، صد +باش، رئیس و سر + ی) و معنی ترکیبی آن سردار و رئیس صد نفر است. رئیس صد تن. قائد صده. (یادداشت مؤلف). سردار صد کس. (آنندراج): در زمان شاه عباس ماضی صد نفر از غلامان گرجی سفید را خواجه نموده یکی که از همه معتبرتر بود یوزباشی ایشان نموده اند و یوزباشی دیگر به جهت خواجه سرایان سیاه تعیین و به او نیز صد نفر تابین از خواجه های سیاه داده تا زمان شاه سلطان حسین یوزباشی آقایان سفید، ابراهیم آقا، و یوزباشی آقایان سیاه، الیاس بوده. هریک از یوزباشیان در دور حرم محترم عمارت و دستگاهی و... داشتند. (از تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۱۹). و رجوع به تذکرةالملوک ص ۹، ۱۳، ۳۰، ۳۷، ۴۰ شود. - یوزباشی گری؛ عمل و شغل یوزباشی : مشارالیه عمده ترین امراء ارکان دولت باهره... و خدمت ایالت و حکومت و سلطنت و یوزباشی گری و تیول و مواجب قاطبهٔ قورچیان برطبق عرض قورچی باشی و تعلیقهٔ وزراء اعظم شفقت می شده. (از تذکرةالملوک ص ۷). || در دورهٔ قاجاریه منصبی بود بی عدهٔ معلوم رؤسای فراشان را و پس از آن دهباشی بود. (یادداشت مؤلف).(اِخ) دهی است از دهستان قشلاقات افشار بخش قیدار شهرستان زنجان، واقع در ۴۰۰۰۰گزی جنوب باختری قیدار و ۲۸۰۰۰گزی راه مالرو عمومی، با ۱۷۷ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «یوزباشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر