معنی یوحی
6 بازدید
[ حا ] (ع اِ) یوح. آفتاب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خور. مهر. یوح. خورشید. (یادداشت مؤلف). گاهی یوح را یوحی گویند. (از نشوءاللغة ص ۲۸). و رجوع به یوح شود.[ حا ] (اِخ) یوحا. نام خاخامی پرخواره. (یادداشت مؤلف). - امثال: مثل یوحی. (امثال و حکم دهخدا). و رجوع به یوحا شود.
کلمات همقافیه با «یوحی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حی» برای سرودن شعر