معنی ینبوع
7 بازدید
[ یَمْ ] (ع اِ) چشمه. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (ترجمان القرآن جرجانی ص ۱۰۸). چشمهٔ بزرگ. (دهار): تو ز صد ینبوع شربت می کشی هرچه زان صد کم شود کاهد خوشی. مولوی. نک منم ینبوع آن آب حیات تا رهانم عاشقان را از ممات.مولوی. گر تو ینبوع الهی بوده ای این چنین آب سیر نگشوده ای.مولوی. || جوی خرد بسیارآب. ج، ینابیع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بچهٔ دراج. (دهار).[ یَمْ ] (اِخ) ینبع. بندرگاهی در حجاز که ینبع نیز گویند. (ناظم الاطباء). رجوع به ینبع شود.
کلمات همقافیه با «ینبوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر