معنی ینال
6 بازدید
[ یَ ] (ترکی، اِ) ولیعهد. نایب السلطنه. (یادداشت مؤلف): هر رئیسی از رؤسای ترک را اعم از سلاطین و دهقانان ینالی است. (مفاتیح). و رجوع به ینالتکین شود. || لقبی از القاب امراء ترک (و جناس آوردن با نالیدن، تقدیم یاء ینال را بر نون تأیید می کند). (یادداشت مؤلف): کوه از غم بی باکی و طغیان تو نالد بیهوده تو چون در غم طوغان و ینالی. ناصرخسرو. بر آزادگان کبر داری ولیکن ینال و تکین را ینال و تکینی .ناصرخسرو. از بندگان حضرت شاهان سپر فکنده قیصر کم از یماکش سنجر کم از ینالش. خاقانی. || مجازاً، مُغُل. ترک. (یادداشت مؤلف): زشت بُوَد بودن آزاده مردبندهٔ طوغان و عیال ینال.ناصرخسرو. هستم ز نسل ساسان نز تخمهٔ تکین هستم ز صلب کسری نز دودهٔ ینال. مجد همگر. || مجازاً، غلام ترک. غلام مغولی : بر آزادگان کبر داری ولیکن ینال و تکین را ینال و تکینی.ناصرخسرو.[ یَ ] (اِخ) نام قلعه ای است به حدود کردوان از ناحیت شروان [ به اران ] که خزینه و خواستهٔ شروانشاه بدانجا بوده است. (از حدود العالم).[ ] (اِخ) کنیزکی ازآنِ مؤیدالملک ابوبکر نظام الملک وزیر که به گفتهٔ صاحب لباب الالباب: جمال او رشک بتان چین و فرخار بود و دل او بستهٔ مهر و معتکف چهر او بود لغز در معنی او گفت و اگرچه مشهور است اما ایراد کرده آمد، چه در غایت لطف و نهایت طرف است: علینا نقش کن بر زر بکن حرفی از او کمتر پس آن لامش به آخر بر بگفتم نام آن دلبر. (لباب الالباب ج ۱ ص ۶۸).
کلمات همقافیه با «ینال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر