معنی یلی
7 بازدید
[ یَ لی / یَ لْ لی ] (اِ) یللی. بانگ و فریادی که در حالت مستی و یا هنگام رسیدن خبر خوش می نمایند. (ناظم الاطباء). رجوع به یللی شود. || به زیر آمدن چیزی از چیزی و اندیشه از دل. (از احوال و اشعار رودکی ذیل ص ۱۰۹۰): ز اسب یلی آمد آن گه نرم نرم تا برند اسبش همان گه گرم گرم.رودکی.[ یَ ] (حامص) چگونگی یل. پهلوانی و دلیری و دلاوری. شجاعت و جنگاوری : کنون چنبری گشت پشت یلی نباشم همی خنجر کابلی.فردوسی. ببندید یکسر میان یلی ابا گرز و با خنجر کابلی.فردوسی. به نستوه فرمود تا برنشست میان یلی تاختن را ببست.فردوسی. هنر هست و مردی و تیغ یلی یکی یار چون مهتر کابلی.فردوسی. ببستم میان یلی بنده وار ابا جادوان ساختم کارزار.فردوسی. سلاح یلی باز کردی و بستی به سام یل و زال از دوک چادر.فرخی. و رجوع به یل شود.
کلمات همقافیه با «یلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر