معنی یلک
6 بازدید
[ یَ لَ ] (اِ) قسمی از کلاه و تاج پادشاهان. (ناظم الاطباء). کلاهی است که سلاطین بر سر گذارند. (انجمن آرا) (آنندراج). نوعی از کلاه است ملوک و سلاطین را تا جعد گوش. (برهان): تا من به نور ماه تو شب را برم به روز زان پیش کز سمور به مه برکشی یلک. سوزنی (از انجمن آرا). || دلی را گویند که از اندیشه فارغ بود. (انجمن آرا) (آنندراج).[ یَ لَ ] (اِ مصغر) مصغر یل ترکی. نیم تنهٔ بلند معمول زنان مصری. (یادداشت مؤلف). و رجوع به یَل شود.[ یِ لَ ] (ترکی، اِ) پرهای ریز مرغان. خوافی مرغان باشد و هم اکنون بدین معنی در آذربایجان و تبریز مستعمل است. (از یادداشت مؤلف). هریک از پرهای بال و دم مرغان، به خصوص خروس : اگر عقاب سوی جنگ او شتاب کند عقاب را به یلک بشکند سر و تن و بال. فرخی.
کلمات همقافیه با «یلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر