معنی یلمان
6 بازدید
[ یَ ] (اِ) ضرب شمشیر. (ناظم الاطباء). خواباندن تیغ. (آنندراج): سینهٔ ماهی و پشت گاو درهم داشت راه تیغ را تا دست او ایما به یلمان کرده بود. ملاوحشی (از آنندراج). ز گرد سپاهم فلک در نقاب ز یلمان تیغم یلان در حساب. حاجی محمدجان قدسی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «یلمان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر