معنی یلخی
7 بازدید
[ یِ ] (ترکی، اِ) ایلخی. سیله. فسیله. گلهٔ اسب و استر. رمهٔ اسب. (از یادداشت مؤلف). - یلخی بار آمدن؛ بی مربی بزرگ شده بودن. (یادداشت مؤلف). و رجوع به ایلخی و مترادفات دیگر شود.
کلمات همقافیه با «یلخی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خی» برای سرودن شعر