معنی یقه
6 بازدید
[ یَ قَ / قِ ] (ترکی، اِ) گریبان. (برهان). گریبان و یخه. (ناظم الاطباء). گریبان. جیب. قبةالثوب. گریوان. (یادداشت مؤلف): دستت بود به گردن مقصود همچو جیب مانند یقّه گر بکشی گوشمال دوست. نظام قاری. برای لشکر سرماست قلعهٔ جبه که دارد از یقه و جیب گرد خندق و سور. نظام قاری. معاندش چو فراویز رانده اند از آن چو یقّه بازپس افتاد بهر جمع امور. نظام قاری. و رجوع به دیوان البسهٔ نظام قاری ص ۵۵، ۶۵، ۹۳، ۱۲۵، ۱۲۶، ۱۷۹، ۱۸۶، ۱۳۸ شود. - دست از یقهٔ کسی برنداشتن؛ او را ول نکردن. آزاد نگذاشتن او را. دست از سر او برنداشتن. مزاحم او شدن : هنوز از تلهای حلاجی پاک نشده از برم می کشیدند و دست از یقه ام برنمی داشتند و چون دستار از هم می ربودند. (دیوان نظام قاری ص ۱۳۰). - دست به یقه شدن (دست و یقه شدن)؛ گریبان همدیگر را گرفتن به قصد منازعه و ستیز. (یادداشت مؤلف): اگر صد بار با جل سیاه دربان دست و یقه شود یک سر سوزن حجابش دامنگیر نشود. (دیوان نظام قاری ص ۱۴۸). نمانده تاب مر او را وزین نمط با برد شویم دست و یقه سال و ماه با صرصر. نظام قاری (دیوان ص ۱۸). - یقه برگردان؛ کت یا پالتو یا پیراهنی که یقهٔ آن پهن است و بر سینه برگردانده می شود. (یادداشت مؤلف). - یقه درانی کردن؛ گریبان چاک زدن. در تداول عامه، سخت جانب داری و دفاع کردن از کسی یا چیزی. - یقه سرخود؛ یقه که جداگانه و جدا از قسمت اصلی لباس نباشد. که با دوختن به قسمت اصلی لباس متصل نشده باشد بلکه از خود لباس و دنبالهٔ آن باشد. یقه ای که از دنبالهٔ خود لباس تعبیه شود. - یقهٔ کسی را گرفتن؛ گریبان او را گرفتن. - || با خواهش و ابرام انجام کاری را از او خواستن. (از فرهنگ لغات عامیانه). - یقهٔ مقلب (بامقلب)؛ برگشته. یقه برگردان : یقهٔ مقلب که هم مشورهٔ چارقب بود این حکایت مخفی به سمع او رسانید. (دیوان نظام قاری ص ۱۵۱). سر بام است گریبان یقهٔ بامقلب آن کنیسه که زدند از پی دفع امطار. نظام قاری (دیوان ص ۱۲). یقهٔ مقلب به گوش استاده است دگمه گو با جیب کم کن مشوره. نظام قاری (دیوان ص ۲۵). چون کشد بر دوش بار یقهٔ مقلب بگو جامه ای کز نازکی بار گریبان برنتافت. نظام قاری (دیوان ص ۵۲). و رجوع به دیوان البسهٔ نظام قاری ص ۱۳۸، ۱۴۵، ۱۵۱ شود. - یقه وار؛ مانند یقه. همچون یقه : ای فلک چند مرا بی سروپا می داری یقه وار از همه رختم به قفا می داری؟! نظام قاری (دیوان ص ۱۰۸). || به طور محکم و مضبوط گرفتن گریبان کسی را. (ناظم الاطباء) (برهان).
کلمات همقافیه با «یقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر