معنی یقن
6 بازدید
[ یَ قَ / یَ ] (ع مص) ثابت و واضح گردیدن کار و به تحقیق رسیدن آن. (ناظم الاطباء). || ثابت و واضح کردن کار و یقین نمودن بر آن و دانستن آن. (ناظم الاطباء) (غیاث). بی گمان شدن. (دهار).[ یَ قَ ] (ع اِمص) بی گمانی و بی شکی و یقین. (ناظم الاطباء). بی گمانی. (غیاث).[ یَ قَ / قُ / قِ ] (ع ص) رجل یقن؛ مردی که هرچه بشنود یقین نماید. (ناظم الاطباء). بی گمان. (غیاث). || به تحقیق داننده. (غیاث).[ یَ قِ ] (ع ص) رجل یقن بالشی ء؛ مرد آزمند و حریص به آن چیز. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (غیاث).[ یَ قَ ] (اِخ) ابن سام بن نوح. نواسهٔ نوح نبی است و بعضی گفته اند نام او با فاء است. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «یقن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قن» برای سرودن شعر