معنی یقق
8 بازدید
[ یَ قَ ] (ع اِ) پنبه. (از ناظم الاطباء). || پیه خرمابن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).[ یَ قَ / قِ ] (ع ص) ابیض یقق؛ نیک سپید. ج، یقائق. (از منتهی الارب) (از آنندراج). سخت سپید. (دهار). سفیدی سخت سفید. (مهذب الاسماء). ثعالبی ذیل اقسام رنگها آرد: فی ترتیب البیاض: ابیض. ثم یقق. ثم لهق... (فقه اللغة ص ۴۰). و ذیل اشباع و تأکید آرد: ابیض یقق. (ص ۴۶): و یشاهد ایضاً فی الحلزونات المضاهیة فی القدر للانملة البیاض الیقق و السواد الحالک. (الجماهر بیرونی ص ۱۵۵). فانا نأخذ من الابیض الیقق ثم یشرب حمرة یسیرة. (الجماهر ص ۵۰).
کلمات همقافیه با «یقق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قق» برای سرودن شعر