معنی یقظه
8 بازدید
[ یَ قَ ظَ / ظِ / یَ ظَ / ظِ ] (از ع، اِمص) یقظة. بیداری و هشیاری. (ناظم الاطباء). به معنی بیداری که معمولاً به سکون قاف خوانند، به فتح قاف است. (از نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز): خویش را در خواب کن زین افتکار سر ز زیر خواب در یقظه برآر.مولوی. نام کالانعام کرد آن قوم را زآنکه نسبت کو به یقظه نوم را.مولوی. || (اصطلاح عرفان) در اصطلاح صوفیان بدین معنی است که خداوند تعلق نفس یعنی روح را بر سه قسم قرار داده است: یکی آن که لمعان کند ضوء آن بر جمیع اجزای بدن اعم از ظاهر و یا باطن آن که آن را یقظه نامند. دیگر آن که منقطع شود ضوء آن بالکلیه که موت گویند و سه دیگر آن که منقطع شود ضوء آن از ظاهر بدن دون الباطن که نوم گویند. (از فرهنگ مصطلحات عرفا تألیف سجادی).
کلمات همقافیه با «یقظه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظه» برای سرودن شعر