معنی یقظان
6 بازدید
[ یَ ] (ع ص) بیدار. (منتهی الارب) (دهار) (غیاث) (آنندراج). || هوشیار. ج، یَقاظی ََ. (منتهی الارب) (آنندراج). باهوش. هشیار. یَقِظ. (یادداشت مؤلف). و رجوع به یقظ شود. - ابویقظان؛ خروس. (ناظم الاطباء) (آنندراج). - || خر. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «یقظان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر