معنی یغلوی
10 بازدید
[ یَ لَ ] (اِ) یغلو. یغلا. یغلاوی. تاوه ای که در آن روغن و چیزهای دیگر بریان کنند. (ناظم الاطباء) (از برهان): بغرا بیا که دنبهٔ پرواری و بره در یغلوی درآمد و میل گداز کرد. بسحاق اطعمه. || کاسه مانند مسی که در سربازخانه ها سهمیهٔ غذای سربازها را بدان ریزند و به آنان دهند. و رجوع به یغلاوی و یقلاوی شود.
کلمات همقافیه با «یغلوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر